جنت برای شیعیان زیباست اما، زیباتر از راه نجف تا کربلا نه

ازما جفا بسیار دیدی و وفا نه
تو یاد ما بودی ولی افسوس ما نه
ما را که در دنیا رسوا نکردی
بی‌آبرویم می‌کنی روز جزا؟ نه
از سفره‌ی جودت اگر محروم باشد
جای دگر پر می‌شود دست گدا؟ نه
آنگونه که می‌خواستم بودی همیشه
آنگونه که می‌خواستی دیدی مرا؟ نه
جنت برای شیعیان زیباست اما
زیباتر از راه نجف تا کربلا نه
موکب به موکب اربعین عشاق جمعند
امسال آیا قسمت من هست یا نه؟
ای کاش ارباب مقاتل می‌نوشتند
سر را جدا کردند اما از قفا نه

دانلود فایل صوتی

سیر در مقامات توحید تا لقاء الله با هدایت اولیاء الهی- بخش اول

آیت الله میرباقری سال 94

 

اخلاص در عبادت خدای متعال و اعراض از عبادت غیر، اصل دعوت نبی اکرم

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ و صَلّی اللهُ عَلی سَیِّدنا محمّدٍ و آلِه الطّاهرینَ و لَعنةُ الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم در سوره مبارکه هود فرموده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ * وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏»(هود/1-3) بیان شد که این کتاب عزیز، شاید مرحله احکامش همین دعوت به توحید هست، «الّا تعبدوا الا الله». حضرت می فرمایند من آن چه بر شما آوردم، این است که «الّا تعبدوا الا الله»؛ جز الله تبارک و تعالی را عبادت نکنید. «انی لکم منه نذیر و بشیر»؛ من از جانب خدای متعال شما را انذار و تبشیر می کنم. انذار می دهم، بیم می دهم از خطر پرستش غیر خدای متعال. این عبادت برای شما خطرخیز است، خطرساز است و شما را بشارت می دهم به این که اگر خدا را عبادت کردید، به توحید رسیدید، به نعمت های الهی به جنت رضوان و مقامات قرب راه پیدا می کنید.

بنابراین دعوت نبی اکرم و انذار و تبشیر ایشان نسبت به اخلاص در عبادت خدای متعال و اعراض و روی گردانی از عبادت غیر است. همه تهدیدهای قرآن، انذارهای قرآن و بیم هایی که حضرت می دهند، به همین بر می گردد و همه بشارت های قرآن هم به این بر می گردد که اگر خدا را پرستش کردید، به درجات و نعمی که خدای متعال به شما وعده داده، می رسید. خب ما بقی چیست؟ ما بقی از فروع توحید است. اگر گفته شده بقیه کمالات را بدست بیاورید، اهل عمل صالح باشید، اهل صفات کریمه باشید، اینها همه از فروع توحید است. اگر گفته شده از صفات رذیله و محرمات اجتناب کنید، همه از فروع پرستش غیر خدای متعال است. صفات رذیله صفاتی است که با آن غیر خدا پرستیده می شود، صفات روی گردانی از بندگی خداست. هیچ کسی با بخل به بندگی خدا نمی رسد. هیچ کسی با عُجب به بندگی خدا نمی رسد. هیچ کسی با علاقه به دنیا، به بندگی خدا نمی رسد. هیچ کسی با حرص و کبر و بقیه صفات رذیله به بندگی خدا نمی رسد. به عکس، صفات کریمه همه قوایی است برای بندگی کردن. توکّل، یقین، رضا، صبر، زهد، اخلاص، شجاعت و... همه صفاتی است که با آنها بندگی خدا می شود. مفصل این را در حدیث نورانی عقل و جهل امام صادق بیان کردند که صفات نورانی 75 صفت و خصوصیت هستند. خدای متعال اینها را به عنوان قوا به نبی اکرم، به عقل برای بندگی عطا کردند. و به عکس، 75 تا در مقابل آن، صفات رذیله و امثال اینهاست که به جهل و ابلیس داده شده، که قوای شیطنت و استکبار و طغیان هستند. بنابراین همه دعوت های قرآن به همین یک کلمه بازگشت می کند: «لا تعبدوا الا الله»، به «لا اله الا الله» بازگشت می کند.

خضوع و خشوع فقط در مقابل خدا و مسئله شرک ها

اجمالا در جلسه گذشته توضیح داده شد که نفی اُلوهیت از غیر خدای متعال قراردادی نیست. واقعا غیر خدای متعال، صفاتی را که باید إله داشته باشد، فاقد است. فقط اوست که آن اسماء حسنی را دارا است. الله است حقیقتاً و لذا حقیقتاً باید او را فقط عبادت کرد. الله تبارک و تعالی را باید عبادت کرد، چون الله است. چون همه صفات کریمه و اسماء حسنی فرع بر اُلوهیت خدای متعال است. آن کسی که حکیم، خبیر، بصیر، سمیع و مجیب است و این صفات کریمه را دارد، نمی توانید او را عبادت نکنید، باید او را عبادت کرد. و دیگران که هیچ ندارند، هرگز نباید عبادت کرد. عبادت، خشوع، تذلّل، تحیّر، اضطرار، التماس کردن و خواندن و دعوت کردن فقط مربوط به خدای متعال است. این نکته اولی است که در یکی دو جلسه گذشته توضیح داده شد.

بنابراین دو نوع شرک در عبادت داریم: یک شرک در عبادت، شرکِ آشکار است. در مقابل آن، این است که انسان یک خدا بیشتر قائل نباشد، او را عبادت کند، بر او سجده کند، بر او تواضع کند که الحمدلله هم ما به برکت نبی اکرم و اهل بیت به این توحید و اخلاص راه پیدا کردیم. هیچ کدام مان مشرک نیستیم. «الحمد للّه الّذي استنقذنا بك من الشرك و الضلالة»[1] در زیارت حضرت مکرر آمده، خدا را حمد می کنیم که ما را بواسطه نبی اکرم از شرک و ضلالت نجات داد. این پیغمبر موحّد کامل، مخلص، بنده خالص خدای متعال آمد و با طلوع و آمدنش به این دنیا، با دعوتش و با شفاعتش ما را از وادی شرک نجات داد.

و اما یک شرک خفی هم داریم که در واقع شرک است، منتهی شرکی است که ممکن است خدای متعال ببخشد و بیامرزد. به تعبیر روایات شرک مغفور است، شرک آمرزیده است که یکی اش مثلا ریا است، به غیر خدا دل بستن، برای غیر خدا کار کردن، از غیر خدا مزد خواستن، از غیر خدا ترسیدن. اینها هم یک نوع شرک است. شاید شرک در عبادت هم باشند که انسان به دیگری دل ببندد، از او بخواهد، به او امیدوار باشد، برای او کار کند. اگر ردِ پای دیگران از وجود ما جمع نشد، ناخودآگاه یک جایی برای آن ها کار می کنیم، برای آن ها حساب باز می کنیم. آدمی که نگاه مردم برایش مهم است، ناخودآگاه وقتی نمازش را جلوی مردم می خواند، با آن جایی که در خلوت می خواند، متفاوت است. وقتی جلوی مردم عبادت می کند، با خلوت دو گونه است. انفاقش در جلوت و خلوت دو گونه است، یکی نیست. مگر این که انسان به جایی برسد که «عَظُمَ الخالِقُ في أنفُسِهِم؛ فَصَغُرَ ما دونَهُ في أعيُنِهِم»[2] تعبیر حضرت راجع به متقین این است. خدای متعال در جان شان عظمت پیدا کرده است، غیر حضرت حق در نگاه شان کوچک شده است. تا این اتفاق نیفتد، آدم خلاص نمی شود، نمی شود برای دیگران کار نکند. پس بنابراین شرک در عبادت هم مقاماتی دارد.

توحید نبی اکرم، توحیدی جامع و کامل

ما به وسیله نبی اکرم به توحیدی دعوت شدیم، که توحید کامل است. این پیامبر آن چه با خودش آورده، یک توحید ناقص نیست. این پیامبر سفره ای که پهن کرده است، اگر همه کائنات بر سر این سفره بنشینند و از این سفره متنعّم شوند، همه شان سلمان و ابوذر و ابراهیم خلیل و موسی کلیم می شوند. این قدر سفره این پیغمبر گسترده است. این گونه نیست که حداقل توحیدی که ما به آن رسیدیم، برای نجات ما کفایت کند. این کافی نیست. برای نجات اولیه کافی است. برای رسیدن به مقامات کافی نیست. انذارهای قرآن فقط انذار از شرک جلی نیست. از شرک خفی هم انذار شده است. یک پیغمبر یک ترک اولی کرده، هبوط کرده. وادی بندگی خدای متعال این گونه است. حضرت آدم یک ترک اولی کرده است، هبوط کرده، بعد هم دویست سال گریه کرد طبق بعضی نقل ها، تا توبه شان قبول شد. یک پیغمبر در وادی بندگی یک غفلت کرده؛ حالا چی بوده، ما نمی دانیم، اصلا از دهن ما این حرفها بزرگتر است. یک ترک اولی کرده، در بدن ماهی و «فی ظلمات ثلاث» قرار داده شد. بعد هم خدای متعال می فرماید: اگر تسبیح نمی کرد، تا قیامت نگه اش می داشتیم، «فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ * لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(صافات/143-144)

پس بنابراین انذارهای قرآن فقط انذار از شرک جلی نیست. در وادی بندگی خدای متعال، کمترین ریا، آدم را زمین گیر می کند. از آن طرف هم، بشارت های قرآن فقط بشارت به اینکه اگر شما شرک جلی نداشتید، بهشت می روید و گناهان تان بخشیده می شود، نیست. بلکه بشارت به مقام لقاءالله است. این پیغمبر فرموده من شما را تا لقاءالله می برم. شما از شرک خفی هم نجات پیدا می کنید. پس هم بشارت های قرآن بیش از این است، و هم انذارهای قرآن. آنچه این پیغمبر آورده، خیلی رفیع است. ما باید به آنجا برسیم. توحید نبی اکرم یک توحید جامع و کامل است. همه قرآن هم بسط و تفسیر همین توحید است.

تفاوت رسول منادی توحید با دیگران و حقیقت وحی ایشان

آیه مبارکه آخر سوره کهف بیان می کند: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(کهف/110) خداوند می فرماید به این مردم بگو من بشری مثل شما هستم. البته باید این را توجه داشت که این پیامبری که بشر است، «یوحی الیّ»؛ یعنی به من وحی می شود و تفاوت ما با ایشان در همین نقطه است. اشاره می کنیم که ما به عالم دنیا آمدیم، برای این که مبتلا به عّجب نشویم، فقر خودمان به خدا را بفهمیم، و به مقام بندگی برسیم. نبی اکرم عمدتاً برای شفاعت تشریف آوردند. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»؛ این پیغمبر اگر آمده به این دنیا، آمده، تا دست ما به او برسد. «حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ...»؛ آمده است شفاعت کند. ولی ما آمدیم که از عُجب نجات پیدا کنیم. روایت در کتاب شریف علل الشرایع نقل شده است.[3] که از امام کاظم علیه السلام سوال شد اگر ما روح مان قبل از آمدن به این دنیا، در عالم ارواح بوده، در آن عالم لطیف و نورانی که این تزاحم ها نیست، این کشمکش ها نیست، برای چی خدای متعال ما را آورده در عالم دنیا، گرفتارمان کرده؟ بخوریم گرفتار هستیم، نخوریم گرفتار هستیم، بخوابیم گرفتار هستیم، نخوابیم گرفتار هستیم. چرا ما را آورده اینجا؟ این گونه گرفتارمان کرده است. آن هم گرفتاری های واضح و آشکار. فرمودند بخاطر این که شما اگر در آن عالم می ماندید، آن صفای باطنی و روحی را می دیدید، خیال می کردید خبری است، به خودتان مُعجب می شدید. شما را به این دنیا آوردند و گرفتارتان کردند. فقیر هستید، محتاج هستید، به همدیگر محتاج هستید، به همسر، به پدر، برادر، مادر، به زمین و آسمان و خورشید و ماه به خوردنی ها و آشامیدنی ها، محتاج تان کردند که فقرتان را بفهمید. اگر آنجا خودتان را در آن عالم می دیدید، ممکن بود توهم برتان دارد. بلکه در این دنیا هم انسان با این همه فقر و نقص باز توهم و عجب دارد. اگر چهار شب نافله شب خوانیدم، یک مقام معنوی پیدا کردیم، خیال می کنیم خبری است. ادعای پیغمبری و خدایی و همه چیز می کنیم. اگر در این عالم نمی آورد که تکلیف روشن بود. پس ما در این عالم آمدیم برای این که اضطرارهای خودمان را بفهمیم، بفهمیم تو آب گیرت نیاید، می میری. غنی نیستی، محتاج هستی، فقیر هستی. دو شب، یک هفته خوابت نبرد، بیچاره می شوی، دیوانه می شوی. باید بخوابی. بقیه اش هم همین طور است.

اما پیامبر به این عالم آمدند که عالم را نورانی کنند، دست ما را بگیرند، ببرند. این پیغمبر لباس بشر پوشیده. « إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ». این لباس پیغمبر است. اشتباه نشود، لباس پیغمبر را با پیغمبر اشتباه نگیرید. اگر کسی امام را با لباسش اشتباه گرفت، خب پیداست دیگر، چه اتفاقی می افتد. بعضی ها خیال می کردند پیغمبر وقتی می آید، باید یک لباس فاخری زربفتی داشته باشد. فرعون به موسی کلیم می گوید این چه وضعی است با لباس پشمینه و یک عصا آمدی؟ جواهراتت کو؟ این مطلب در خطبه قاصعه حضرت امیرالمؤمنین بیان شده است.[4] خیال می کرد شخصیت پیغمبر به این لباس است. حضرت فرمود یک آدم هایی را خدا پیغمبر کرده، قلوب آرام و مطمئن، همه کمالات را دارند، اما با یک لباس پشمینه با یک عصا به سراغ فرعون می آید. این کسی که ما می بینیم، اشتباه نکنیم لباسش را با خودش. این بشریّت لباس پیغمبر است. خدای متعال در قرآن هم توضیح می دهد «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ»(انعام/9) اگر مَلَک هم قرارش می دادیم، بر او همین لباس بشر را می پوشاندیم. اگر مَلَک هم می خواست پیغمبر شود، باید این لباس را می پوشید. خیال نکنیم پیغمبری که لباس بشر پوشیده، مثل ما است.

در این شریفه سوره مبارکه کهف بیان شده است «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ»؛ به من وحی می شود. وحی پیغمبر با بقیه وحی ها متفاوت است. در قرآن بیان شده است که خدای متعال با بشر سه گونه تکلم می کند: «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا»(شوری/51) یکی «وَحْيًا»؛ وحی تکلّم خداست. دوم، «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا»؛ فرستاده می فرستد، مثل جبرئیل، از طریق او صحبت می کند. «أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ»؛ یا حجابی در بین است. وحی مِن وَرَاءِ حِجَابٍ، مثل تکلّمی که خدای متعال با موسی کلیم کرد. خدای متعال صحبت کرده است، نه اینکه درخت حرف می زند، اما من وراء شجره حرف می زند. خدا صحبت می کرده است. لذا کلیم الله است. هم کلام با خداست. این سه قسم تکلّم خدا است. پس وحی یک نوع حرف زدن خداست با بشر، تکلّمی است که نه رسولی در بین است و نه حجابی است. بی حجاب خدای متعال، بدون اینکه کسی بفرستد، تکلّم می کند. این یکی از سه قسم است. بعد به پیغمبر می فرماید: «وَ كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ...» ما به شما وحی کردیم، یعنی با شما صحبت کردیم، صحبت مان هم از جنس وحی بود، از آن قسم اول بود.