با من چه کرده ای ساقی

هزار بار به عشق تو آتش بگیرم
خاکسترم روی آسمانها می نویسد علی
با من چه کرده ای ساقی، دیوانه و خرابم من
مست از می سبوی عشق، عبد ابوترابم من

بشنوید

خوشا سفر با کشتی ساقی کوثر

خوشا سفر با کشتی ساقی کوثر
بیا در این کشتی و به موج ها منگر
خوشا سفر با کشتی ساقی کوثر
تمام شد تنهایی، شروع شد شیدایی
بیا دل دریایی، به سوی حیدر
ای دل گم شده در این، عصر تنهایی
گوش به مصطفی بده، تا بیاسایی:
به جز علی در دو جهان، نیست مولایی
(یاعلی مولا مددی یا علی مولا)

جلسه درس اخلاق (1396/06/09)

آیت الله جوادی آملی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي جميع الانبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و افضلهم محمّد و سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّي و من اعدائهم نتبرّء الي الله».
اسلام راه‌هاي فراواني را براي تقرّب بنده به خدا مقرر کرده است. اوّل راه علمي است که فرمود: «طَلَبُ العِلمِ فَرِيضَةٌ عَلَي کُلِّ مُسْلِمٍ»[1] که انسان، محقق، عالم و دانشمند بشود هم خود را بشناسد هم جهان را بشناسد، هم پيوند خود با جهان را بشناسد که همگي در تحت تدبير يک مدبّر به نام خداست. اين نظم دقيق عالمانه که صدها دانشگاه براي شناختن بدن انسان فعاليت مي‌کنند هنوز به بسياري از مجهولات رسيدند، چه رسد به روح انسان و قرآن کريم حرف تازه‌اي آورده است و آن حرف تازه اين است که انسان در مصاف با مرگ انسان مرگ را مي‌ميراند نه بميرد؛ اين حرف را غير از انبيا کسي نگفت. همه خيال مي‌کنند که مرگ پايان راه است و انسان مي‌ميرد و تمام مي‌شود! اين دين است که آمده گفته تنها دشمن انسان مرگ است، اگر ما از انفجار از زلزله از سيل و مانند آن هراسناک هستيم؛ براي اين است که مي‌ترسيم بميريم. دين آمده گفته تنها دشمن انسان مرگ است، يک؛ و انسان در مصاف با مرگ مرگ را مي‌ميراند و ابدي مي‌شود، دو؛ مرگ را زير دست و پاي خود لِه مي‌کند، به ابديت مي‌رسد که ﴿لا يَذُوقُونَ فيهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولى‏﴾[2] مرگي نيست که نيست مي‌شود ابدي. اين جهان‌بيني که انسان مي‌شود ابدي، يک فکر ابدي مي‌خواهد، يک کالاي ابدي مي‌خواهد، يک راه ابدي مي‌خواهد. براي موجود ابدي، نه کالايي در آسمان است نه در زمين، اين را بايد از دل‌ها جستجو کرد و از مقلب القلوب.
اوّلين راه، راه علم است راه تحقيق است که حوزه و دانشگاه مسئول و متولّي اين رشته هستند. هم آيه سوره «توبه» که فرمود: ﴿فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾،[3] هم «طَلَبُ العِلمِ فَرِيضَةٌ»، حوزه و دانشگاه را تأمين مي‌کند. اين براي آن است که انسان عالم بشود، تا بيراهه نرود، يک؛ و راه کسي را نبندد، دو؛ خاصيت علم اين است. دوم راه عبادت است که آن هم در راستاي علم است؛ آن نماز است روزه است حج است عمره است آن براي تطهير بدن است تطهير قلب است تطهير روح است که انسان انديشه باطل نکند و خيال باطلي را در سر نپروراند. اين راه عبادت است. راه سوم جمع بين علم و عبادت است و آن راه دعا و نيايش است.

لِـتُـرابِ مَـقدَمِـکَ الفِـدا دل و جان عاشق ما علی

لِـتُـرابِ مَـقدَمِـکَ الفِـدا دل و جان عاشق ما علی
شب عاشقانگی است و من شده ام گدای تو یاعلی
به امید آن که صدای من برسد به اهل سما علی
چه کنم اگر که در آن میان نرسد صدا به صدا علی؟
تو که‌ای که نام بلند تو به خدا رسانده مرا علی؟
به خدا که با تو رسیده ام به زلال ذات خدا علی

تو که‌ای که فراتری از مکان و چنین گذشته‌ای از زمان؟
تو که‌ای که از تقید تن، زده پل به مرکز بی کران؟
تو همان که در تو به حیرتم، تو همان که إنس و فرشتگان
تو همان که درک اهل جهان شده در صفات تو ناتوان
تو همان که قبله‌ی اهل دل، تو همان که قبله نما علی

نه عجب که درّ نجف شود قطرات اشک زلال تو
ظلمات بود و تو آمدی، «کَـشَـفَ الدّجی» به جمال تو
تو محمدی و به این سبب «بَـلَـغَ العُلی» به کمال تو
حسنی و حسین و فاطمه، «حَـسُـنَـت جمیع خصال» تو
صلوات بر تو و آل تو، همه وقت، در همه جا علی

تو چگونه آمده‌ای بگو که نه حاضری و نه غایبی؟!
چه بگویم از جلوات تو، تو که جلوه گاه عجایبی ...
تو ابوتراب و ابوالیمی و طلوع کل مطالبی
پدر مکرّم زینبی و شریک هرچه مصائبی
برسان مرا به جوار خود، پس از آن به کرب‌و‌بلا علی