غم‌های بستنی فروشی در کربلا

تیله

بستنی فروش کربلایی یک ترکیب عجیب و ادبی نیست. یک مرد جوان است. با خانمش برای درمان به ایران آمده اند. اولین توقف شان در قم بود. زیارت و دعا و بعد،
موقع رفتن خانمش می گفت: دیگر برویم کربلا. من دکتر نمی خواهم. سیده معصومه ، دکتر ان شاء الله.
مبتدا: سیده معصومه.
خبر: دکتر.
و این طور بود که ما از نو سیده معصومه را دیدیم.
برای شفایشان دعا کنید.
***
حاج آقای جوان از حاج آقای پیری نقل می کند که گفته بروید نجف درس بخوانید.
مدتی بروید نجف.
آنجا اگر تیله بازی هم کنید، عاقبت کسی می شوید. فقط در معرض برکات امیرالمومنین باشید.
***
محرم دارد نزدیک می شود. مثل هر سال. و من چه باید بکنم؟ هر محرم چه کرده ام؟ گامی به پیش برداشته ام یا ...؟
این فکرها سخت است. حال مرا سخت می کند.
می خواهم مثل مهمان کربلایی ام بروم روضه و بگویم سیده زینب، دکتر ان شاء الله و بنشینم و دردهایم را بشمرم که خانم دکتر! دلم این سیاهی را دارد و سرم آن درد را. پایم نمی کشد و دستم سنگین شده. چشمهایم تار است و گوش هایم خوب نمی شنود. خانم دکتر از همه بدتر این قلبم، قلبم، قلبم ...
زیر سیاهی های خیمه ها تیله بازی کنم و چایی بخورم و بعد طلبکار بشوم که من اینجا بوده ام، زیر این نورهای سیاه. یا اباعبدالله من اینجا هستم، گرچه به تیله بازی.

آقا سلام روی سیاه مرا بخر

«آقا سلام ماه محرم شروع شد »
باز این چه شورش است در عالم شروع شد
با سوز آه آمدم آه مرا بخر
آقا سلام روی سیاه مرا بخر
آقا دوباره مجلس روضه فراهم است
صبری بده که طاقت این سینه ها کم است
خود را برای داغ تو آماده می کنم
رخصت بده که این دهه را خادمی کنم
آقا محبت تو به خوبان مسلم است
اما سوا مکن که بد و خوب درهم است
ای دست های تشنه همه روبه سوی تو
آقا سلام ای به فدای گلوی تو
ای ماه غم اسیر توییم از قدیم ما
تا جان فدای غربت مسلم کنیم ما
برپاست خیمه و علم و... گریه می کنیم
روضه ست شعر محتشم و... گریه می کنیم
تنها نه در زمین همه جا رنگ ماتم است
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
آقا دوباره بزم تو بر پاست این دهه
بانی دوباره حضرت زهراست این دهه
در ماه تو دوباره عزادار مادریم
از پهلوی شکسته بگوییم و بگذریم
هرچند کم بضاعت ما را قبول کن
یا فاطمه شفاعت ما را قبول کن

جلسه درس اخلاق (1396/06/23)

حضرت آیت الله جوادی آملی

 بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و افضلهم محمّد و اهل بيته الاطيبين الانجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّي و من اعدائهم نتبرء إلي الله».

قبل از ورود در بحث يك توضيح كوتاهي درباره روز مباهله به عرض شما برسد. همه ما مستحضريم كه اين جمله نوراني را رسول خدا(عليه و علی آله آلاف التحيّة و الثناء) درباره حسين‌بن‌علي(سلام الله عليه) كه در آستانه محرّم آن حضرت هستيم، فرمود: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ».[1] اين «حُسَيْنٌ مِنِّي» را مي‌شود فهميد، چون نوه و فرزند اوست؛ اما «أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» يك توجيه مي‌خواهد. همين تعبير را درباره امام مجتبي هم فرمود كه «حسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حسَن».[2] يك طرف اين جمله روشن است كه«حسَنٌ مِنِّي»؛ فرزند من است؛ اما «أَنَا مِنْ حسَن» توجيه مي‌خواهد. بخش سوم بيان نوراني حضرت است كه درباره اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) فرمود, فرمود: «عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ»،[3] و مكرّر هم فرمود. اين «عَلِيٌّ مِنِّي» يعني چه؟ از دو طرفش مشكل دارد، هم «أَنَا مِنْ عَلِيٍّ» مشکل دارد و جاي سؤال است، هم «عَلِيٌّ مِنِّي».

اما اين آيه نوراني مباهله به همه اين سؤال‌ها پاسخ مي‌دهد، در اين آيه ذات اقدس الهي وجود مبارك حضرت امير را به منزله جان پيغمبر حساب كرده است ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ﴾.[4] اگر بگوييم من از خودم هستم خودم هم از من است سؤالي ندارد؛ چون يك واقعيت است. تعبير قرآن كريم هم تعبير معرفتي و حُكمي و عقلي است و همه معارف را به همراه دارد. آن بيان نوراني كه در روايات هست كه «کُلُّهُم من نور واحِد»[5] روشن مي‌كند كه اينها يك حقيقت‌اند به چهارده لباس در آمدند؛ آن وقت هم « أَنَا مِنْ عَلِيٍّ و عَلِيٌّ مِنِّي»معنايش روشن مي‌شود هم «أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ». چرا وجود مبارك رسول خدا اين حرف را درباره پسرش ابراهيم نگفت, درباره نوه‌اش مي‌گويد, ابراهيم پسر او بود؛ نگفت ابراهيم از من است، هر پدري يك پسري دارد؛ اما «نبيّ بما أنّه نبيّ» بخواهد بگويد من از فلان كس هستم؛ يعني مسئله امامت, ولايت, نبوّت يك نور است اين نور گاهي به صورت پيامبر در مي‌آيد گاهي به صورت صديقه كبرا در مي‌آيد, گاهي به صورت دوازده امام در مي‌آيد؛ البته در هر جايي درجه خاصّ خودش را دارد و مرتبه مخصوص خودش را دارد، حکم مخصوص خودش را دارد؛ لذا آنچه در روايات ما هست كه «عَلِيٌّ مِنِّي و أَنَا مِنْ عَلِيٍّ» كه اين را قبلاً فرمود و بعد از مباهله به صورت رسمي‌تر بيان فرمود، درباره ائمه ديگر؛ اين آيه مباهله، خيلي شفاف و روشن مي‌كند؛ اين تعارف نيست اين يك تحقيق است نه تشبيه, نه تمثيل و نه مانند آن؛ «أَنَا مِنْ عَلِيٍّ و عَلِيٌّ مِنِّي» و در بعضي از روايات هم دارد كه آيه نازل شده است كه اين بخش برائت را يا خود شما در مكه بايد براي مردم قرائت كنيد، «أَوْ رَجُلٌ مِنْك‏».[6] پس «عَلِيٌّ مِنِّي و أَنَا مِنْ عَلِيٍّ», «حسن منّي و أنا من حسن», «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»، اينها حقيقتي است كه از آيه مباهله برمي‌آيد و از مفاخر ما شيعه‌ها همين فرداست كه بيست و چهارم ذيحجه است، آيه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ﴾[7] همين آيه مباهله است كه بايد اين روز را گرامي داشت. اينها جزء اعياد رسمي ماست، اينها جزء مفاخر و مدارك ماست، اينها جزء دين ماست. اين روزها را بايد به رسميّت شناخت و درباره آنها بحث‌هايي كه مربوط به آن روزهاست عنايت كرد. اين طليعه بحث بود براي تبريك روز مباهله.