دیگر بیا که بی‌تو از دست رفته‌ام من

اميد قلب خسته در اين شب سياهی
در راه مانده‌ای را درياب با نگاهی
ديگر بيا که بی‌تو از دست رفته‌ام من
ای وای از تباهی ای وای از تباهی
افتاده بودم از پا در جاده‌ی غم اما
دادم به خود تسلا ديگر نمانده راهی
در سايه‌سار لطفت جايی برای ما هست؟
با دل چه کرده بی‌تو شب‌های بی‌پناهی
برگرد ای انیسِ شبگریه‌ی مدینه
عمری‌ست مانده آقا بر راه تو نگاهی
ای التیام سیلی، با چشم‌های نیلی
مادر تو را صدا زد هر شام و صبحگاهی
یک گوشواره گم شد در بین کوچه و رفت
یک گوشواره از دست در غارتِ سپاهی
انگشتری به دست تو دوخته دمادم
چشمان حسرتش را از بین قتلگاهی

شاعر: یوسف رحیمی

به انتظار نشستیم کربلا بشود

به انتظار نشستیم کربلا بشود
که پیش مرگی مولا نصیب ما بشود
چقدر کرببلا مثل عید قربان است
خوشا کسی که چنین در منا فدا بشود
سر تعارفمان نیست با حسین ولی
کجا به دادن سر دین ما ادا بشود
بدا به نامه اعمال ما به روز حساب
نماز صبح شهادت اگر قضا بشود
خدا نبخشدمان گر که زنده باشیم و
خیام دوست گذرگاه اشقیا بشود
خدا نبخشدمان گر که زنده باشیم و
سه شعبه در گلوی شیرخواره جا بشود
خوشا که کشته شویم و به لحظه ای نرسیم
که جسم اکبر او جمع در عبا بشود
به قطعه قطعه شدن در هوای عشق حسین
رضا دهیم, خداوند اگر رضا بشود

شاعر: میلاد عرفان پور

خود فریبی از منظر اخلاق

آیت الله العظمی جوادی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین لثاره.

جریان فریب نفس یا خدعه نفس به تعبیر قرآن کریم ﴿وَ ما یخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُم‏﴾[1] یا ﴿مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّه‏﴾[2] مکر نمی‌کنند مگر خودشان را. اینها در سایه چند اصل قرآنی باید حل بشود.

قرآن کریم وحی الهی را شفا معرفی کرد و در بیانات نورانی حضرت امیر، خود حضرت به وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان طبیب معرفی شدند «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه»[3]؛ لذا اخلاق را بزرگان طبّ روحانی دانستند.

مسئله دیگر مسئله جهاد است؛ که جهاد سه ضلعی در نفس است، چون دو گروه‌اند که یک گروه عهده‌دار اندیشه‌اند یک گروه عهده‌دار انگیزه‌اند؛ هم جنگ داخلی در گروه اندیشه است که اقسام مغالطات اینجا راه دارد، و هم جنگ داخلی در گروه انگیزه است که خواسته‌ها و تمایلات شهوت و غضب با هم درگیر هستند و هم آن جنگ جهانی سوم بین دو گروه است؛ یعنی بین اندیشه و انگیزه است. حداقل مسئله‌ای که مطرح است ما باید این دو تا اصل را حل کنیم که این به معرفت نفس برمی‌گردد. در حکمت اسلامی در مسئله نفس آمدند این کار را کردند که تشریح کردند که انسان چند قوّه دارد. ذرّه‌ای از آن متأسفانه در اصول نیامده، این علمای اصولِ ما، بزرگوارانی بودند رنج فراوان بی‌اثری تحمّل کردند در فرق بین طلب و اراده. باید آن رنج را فرع می‌کردند بین اراده و علم چگونه انسان صد در صد یک مطلبی را یقین دارد و نمی‌کند!؟ آن نه راه علمی دارد نه راه عملی دارد، بر فرض مرحوم آقای نائینی و امثال نائینی آمدند فرق گذاشتند بین طلب و اراده، هر دو در یک جناح‌اند. اما قرآن دارد که این شخص صد در صد عالم بود ﴿وَ جَحَدُوا بِها﴾ هیچ تردیدی نداشت ﴿وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُم﴾[4] در آن مصاحبه نفسگیر کلیم حق به او گفتند ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ﴾، «علمت» یعنی «علمت» یعنی هیچ بهانه‌ای نداری ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِر﴾[5] تو هیچ بهانه‌ای نداری برای تو هم که ثابت شده، چرا نمی‌گویی؟ پس می‌شود انسان یک چیزی را صد در صد علم داشته باشد و نکند. سرّش این است که ما نرفتیم درس اخلاق بخوانیم ما خیال کردیم اخلاق مطالعه‌ای است. یک گله‌ای بکنم در داخله ما، آن دینی که گفته «طَلَبُ الْعِلْم» واجب است نگفت «واجبٌ»، نگفت «فریضٌ»، گفت «فریضةٌ» این «تاء» که تای تأنیث نیست آن مبتدا مذکر خبر مؤنث؟! این «تاء» تای مبالغه است مثل عقیلة. به همان دلیل که زینب عقیله بنی‌هاشم است به همان دلیل حسین بن علی عقیله بنی‌هاشم است این تای عقیلة مثل تای علامة است آدم که «خلیف الله» نیست «خلیفة الله» است اینکه مؤنث نیست. «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَة»[6] یعنی خیلی خیلی خیلی واجب است آدم چیز بفهمد. آدم «خلیف الله» نیست «خلیفة الله» است این «تاء» مثل تای علامة است تای تأنیث که نیست. این دینی که گفته «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَة» گفته چه چیزی را بخوان یا نگفته؟ چه چیزی را یاد بگیرم؟ مرحوم کلینی نقل کرد هم از وجود مبارک پیغمبر هم از امام کاظم (سلام الله علیهما) «انما» یعنی «انما» حصر است «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة»[7]؛ ما آمدیم گفتیم آیه محکمه فقه و اصول، فریضه عادله فقه و اصول، سنت عادله فقه و اصول، ما خیال می‌کنیم اخلاق مثل رسائل مکاسب است! خیال می‌کنیم حداکثر ارزش علمی که برای اخلاق قائلیم خیال می‌کنیم مثل رسائل مکاسب است! اصلاً اخلاق را علم نمی‌دانیم. رسائل مکاسب با بیانات عقلا و فهم عرف و اینها حل می‌شود، ولی اخلاق این جور نیست اخلاق جزء فلسفه‌های عمیق و انیق اسلامی است. پس می‌شود که یک کلیم الهی به یک شخصی بگوید شما هیچ مشکل علمی ندارید ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ﴾ با «لا» و «قاف» ﴿لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِر﴾ اینها حجج الهی‌اند معجزات‌اند چرا نمی‌خوانی؟ پس ما دو اصلی در دین داریم یک اصل این است که این اخلاق طبّ است یک اصل این است که سه گروه در درون ما جنگ دارند هم بخش اندیشه جنگ داخلی دارد هم بخش انگیزه جنگ داخلی دارد هم یک جنگ جهانی شرق و غرب هست بین اندیشه و انگیزه که از او به عنوان جهاد یاد می‌شود. حضرت فرمود جهاد اکبر این است. ما هیچ چاره نداریم مگر اینکه بفهمیم، بفهمیم یعنی بفهمیم چون با خودمان کار داریم چه جور می‌شود یک عالمی صد در صد می‌داند رومیزی بد است زیرمیزی بد است اما می‌گیرد، چه در این کسوت چه در آن جامه، فرقی نمی‌کند. ما کم نداریم کسانی که در برابر انبیا متنبّیانه آمدند دین جعل کردند چه در این جامه چه در آن جامه. مشکل خود ما هم هست. پس می‌شود ما چیزی را مثل دو دو تا چهارتا، بین الرشد بدانیم و عمل نکنیم، می‌شود. این خطر برای همه ما هست. یعنی تا نفهمیم که هستیم مشکل ما حل نمی‌شود و تا نفهمیم اخلاق مثل رسائل مکاسب نیست مشکل ما حل نمی‌شود. مشکل جدّی خود ماست فرمود این جهاد اکبر است. ما تمام این جنگ‌هایی که داخلی هست اینها را جهاد کوچک گفته، گفت شما از جهاد کوچک آمدید جهاد اکبر در پیش است. یک قدری که جلوتر برویم و بفهمیم همه عرفا گفتند این آدمِ خوب شدن جهاد اوسط است جنگ بین عقل و جهل جهاد اوسط است جهاد اکبر جنگ بین عقل و عشق است. این را می‌گویند جهاد اوسط وگرنه ابن عربی و امثال عربی می‌گویند این کسی که بیاید آدم خوب بشود برود بهشت، عادل بشود، این جهاد اوسط است آنکه بشود حسین بن علی جهاد اکبر است. آنکه در عقل و عشق، عشق را بر عقل مسلّط کند، در قلب و عقل، قلب را مسلّط کند، تمام بگوید این حجت شرعی بله بر من که واجب نیست، بله بر من واجب نیست اما راه بهتر هم هست. راه بالاتر هم هست او را می‌گویند جهاد اکبر آنها که دست به قلم هستند آدم خوب شدن را جهاد اکبر نمی‌دانند عادل شدن را جهاد اوسط می‌دانند عاشق شدن را جهاد اکبر می‌دانند. حالا ما فاصله نگیریم این پرانتز بسته که حوزه باید بداند اخلاق از این رسائل و مکاسب قوی‌تر و غنی‌تر است.