لب نگار که باشد رطب حرام بود

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق ؛ مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
بر آنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرف شناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود

صلوات بر امام کاظم (علیه السلام)

اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْكَرِيمِ وَ الْإِمَامِ الْحَلِيمِ وَ سَمِيِّ الْكَلِيمِ الصَّابِرِ الْكَظِيمِ الْقَائِدِ ‏الْجَيْشِ الْمَدْفُونِ بِمَقَابِرِ قُرَيْشٍ صَاحِبِ الشَّرَفِ الْأَنْوَرِ 

وَ الْمَجْدِ الْأَظْهَرِ وَ الْجَبِينِ الْأَزْهَرِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِي ‏إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ.‏

دانلود فایل صوتی

جلسه درس اخلاق (1397/01/16)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و أهل بيته الأَطيبين الأَنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلي الله».

مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي، برادران و خواهران قرآني را گرامي مي‌داريم. ماه پربرکت «رجب» را به همه شما تهنيت عرض مي‌کنيم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم همه ايام مخصوصاً اين سه ماه پربرکت «رجب» و «شعبان» و «شهر الله» را براي همه خير و رحمت و برکت قرار بدهد و آن توفيق را عطا کند که انسان به عنوان ضيف و مهمان اين خاندان وارد صحنه قيامت بشود.

بحث‌هاي نهج البلاغه همان طوري که ملاحظه فرموديد، خطبه‌هاي نوراني آن حضرت تمام شد و نامه‌هاي نوراني آن حضرت هم به پايان رسيد. به کلمات حکيمانه آن حضرت رسيديم. نهج البلاغه فعلي آن نظم و ترتيب خاص خود را ندارد، چون بسياري از اين کلمات حکيمانه يا در خطبه‌هاي آن حضرت هست، يا در نامه‌هاي آن حضرت. برخي هم در خطبه و نامه نيست. اما در کتاب شريف تمام نهج البلاغه اينها هم از هم جدا شدند. کلمه تکراري ديگر در آنجا نيست؛ اما اينجا تکرار هست، يعني بخشي از اين کلمات حکيمانه در خطبه‌ها هست، يا در نامه‌ها هست.

به سي‌امين جمله نوراني از اين کلمات حکيمانه رسيديم. حضرت گاهي سخنان را ارتجالي مي‌فرمودند، گاهي به عنوان جواب سؤال. از حضرت سؤال کردند که ايمان چيست؟ چون خداي سبحان در قرآن ما را به ايمان دعوت کرده است. «سُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ(عليه السلام) الْإِيمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ»؛  ايمان چهار عنصر محوري دارد که آن عناصر چهارگانه عبارت است از صبر و بردباري از يک طرف، يقين از طرف ديگر، عدل از طرف سوم و جهاد از طرف چهارم. مستحضريد که حضرت در صدد تحقيق مدرسه‌اي نيستند، در صدد تعليم و تربيت هستند؛ لذا گاهي آنچه مربوط به انديشه است با آنچه مربوط به انگيزه است کنار هم قرار مي‌گيرند. لغتاً ايمان به معناي اعتقاد نيست، به معناي عقيده قلبي نيست، «آمَنَ»؛ يعني «دَخل في المأمن» کسي که وارد دژ، حصن و قلعه شد، مي‌گويند «آمَنَ»؛ يعني «دخل في المأمن». چون عقيده باعث حفظ انسان در دنيا و آخرت است؛ لذا از ذات اقدس الهي نقل شده است، در حديث مبارک «سلسلة الذهب» که «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»؛[1] يعني اعتقاد به اين حصنِ من است، قلعه من است، دژِ من است و من هم دژبان اين قلعه هستم، اگر کسي به اين معنا معتقد شد، وارد در قلعه امن مي‌شود، «آمَنَ»؛ يعني «دَخل في المأمن».

استعمار، خواست خدا و انبیای الهی

💠براي امتثال فرمان الهي در جهت آباداني زمين، بشر موظف است توان خويش را به كار بسته تا دستور الهيِ (وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها) تحقق يابد. بنابراين كساني كه توان آباداني از راه كشاورزي، دامداري، صنعت، پيشه‌وري و ديگر مشاغل سودمند را دارند ولي تن به كار نمي‌دهند؛ خواه به جهت آنكه از توانمندي مالي برخوردارند و خود را از كار بي‌نياز مي‌دانند و يا به جهت تن‌پروري حاضر نيستند مواد خام موجود در طبيعت را استخراج كرده و آن را به جامعه بشري عرضه كنند، نه تنها به دستور قرآن عمل نكرده‌اند بلكه سخن همه انبياي الهي را طرد كرده‌اند.
💠چون پيامبران برگزيده حق‌اند و همگي از يك مخزن غيبي آفريده شده‌اند، سخن همه آنها هماهنگ و يكسان است. هر پيامبري مردم را به ايمان به مبدأ، معاد، وحي، فرشته، راه صحيح زندگي و ... دعوت مي‌كند.
💠صالح مي‌فرمايد: خداوند شما را از زمين خلق كرد و از شما خواسته كه زمين را آباد(استعمار) كنيد، هر كس به خدا و انبياي الهي ايمان دارد بايد اطاعت كند، از اين جهت همگان موظف به آباداني زمين هستند؛ چه آباداني ظاهري و عمارت زمين يا آباداني باطني و عمارت زمينه تا جامعه اصلاح شود.

اسلام و محيط زيست صفحه 32 و 35
آیت الله جوادی آملی