با من بگو کجایی، وای از غم جدایی

گم شدم توی سیاهی، توی شبهای زمستون
از همه رونده و مونده، منِ لرزونِ هراسون
زخمی و خاکی و گریون، می‌دُوَم به زیر بارون
ناله می‌زنم فراوون، صدا میزنم باباجون
با من بگو کجایی
وای از غم جدایی

تو مسیرِ خونه ای وای، تا که زرق و برقو دیدم
دستمو از دستت اون شب، چقده سریع کشیدم
نه که از تو دَس کشیدم! نه که از تو دل بریدم!
حالا بعد کلّی دوری، جای اوّلم رسیدم...
با من بگو کجایی
وای از غم جدایی

منو میترسونه بابا، شبای تاریک صحرا
گم شدم توی بیابون، کاش نشه هیچ زنی تنها
پی تو می‌گردم اما، تویی سرگردونِ نی‌ها
تا حرومی رو می‌بینم، ناله دارم مثه زهرا
بابای من کجایی
وای از غم جدایی

 

شاعر: سید مهدی سرخان

فایل صوتی

حمزه که جان عالم و آدم فدای او

حمزه که جان عالم و آدم فدای او
لب باز می کنم که بگویم رثای او
مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود
در غیرت و شکوه و شهامت نمونه بود
شیر خدا و شیر نبی فارس العرب
در انتهای جاده ی مردانگی، ادب
هم یکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها
هم آشنای بی کسی اهل دردها
هنگام رزم و حادثه مردی دلیر بود
خورشید آسمانی و روشن ضمیر بود
شب های مکه شاهد جود و کرامتش
گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش 
او صاحب تمام صفات حمیده بود
دل را به نور حضرت حق پروریده بود
الگوی اهل سرّ و یقین بود طاعتش
یعنی زبانزد همه می شد عبادتش
در آسمان مکه ی دلها ستاره بود
بر قلبهای خسته امیدی دوباره بود
*
بالا گرفت روز اُحد تا که کارزار
شد آسمان روشن آن روز تارِ تار
آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ریخت
از آسمان و خاک زمین خون تازه ریخت
حمزه در آن میانه که گرم قتال شد
کم کم برای حمله ی‌ دشمن مجال شد
آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند
تا نیزه ای به سینه ی آن نازنین زدند

 فایل صوتی

جلسه سوم مناجات الشاکین؛ بررسی جایگاه قلب و حالات و مسائل مربوط به آن / اهمیت چشم و بکاء در راه خدا

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

مقدمه

سخن در خصوص مناجات الشاکین امام سجاد (علیه السلام) بود که یکی از مناجات های پانزده گانه ای است که از حضرت نقل شده، و گفته شد این مناجات برای کسانی است که در مقام شکایت قرار می گیرند و پناه گاهی مثل حضرت حق را پیدا می کنند و شکایت می کنند؛ یکی از راههای بدست آوردن مقاماتی که در این دعاها هست و اهل این دعاها دارند، انس با این دعاها و خلوتی با خدای متعال داشتن به خصوص خلوت سحر و تلاوت و خواندن مکرر این دعاهاست؛ به خصوص اگر این دعاها با توسل به ائمه علیهم السلام و آن امامی که اجازه خواندن این دعا را دادند، انجام بگیرد آرام آرام حقیقت این دعا به انسان عطا می شود و انسان این معارف بسیار بلندی که در این دعاها هست می چشد؛ در مناجات الشاکین، حضرت امام سجاد علیه السلام به ما چهار شکایت را تعلیم کردند، یکی شکایت از نفس، دوم شکایت از شیطان، سوم شکایت از قلبی است که به قساوت رسیده و چهارم شکایت از چشمی است که فاقد گریه از خوف خدای متعال است که در خصوص دو شکایت اول و دوم بحثهایی مطرح شد و گفته شد که سالک (انسانی که به سمت خدای متعال حرکت می کند) تا با نفس همراه است و طبقه خواسته های نفس راه می رود، درگیری ای با نفس ندارد و راهش همان راه نفس است؛ و حتی خیلی اوقات انسان بین خودش و نفسش که در روایات آمده بدترین دشمن شماست هیچ دوئیتی نمی بیند؛ احساس می کند یکی هستند؛ اما اگر اهل راه و سالک شد و خواست راه خدا را برود کم کم می بیند یک مزاحمی «بین جنبیک»، بین دو پهلوی خودش، کنار خودش است و کم کم می فهمد من یکی هستم، نفسم دیگری، نفس یک چیزی می خواهد، من یک چیز دیگری می خواهم؛ که در صورت عدم تسلیم، و ادامه دادن راه به سمت خدای متعال، می بیند مزاحمت های نفس تمام شدنی نیست، لذا مضطر می شود، عاجز می شود، آن وقت از نفس خودش به خدای متعال پناه می برد و شکایت می کند که خدایا این نفس اینطور با من عمل می کند که عرض کردیم سیزده ــ چهارده خصوصیت برای نفس ذکر شده بود. اگر کسی اهل انس با این دعا شد، این خصوصیت ها برایش مشهود می شود که این نفس چه شیطنت هایی می کند که به خدای متعال پناه می برد از این نفس؛ خدای متعال هم در صورت صدق شکایت، این نفس را هر طوری که خودش صلاح بداند، رام می کند؛ گاهی با سخت گیری ها و بلاهای سنگین خدای متعال این نفس را رام می کند و زمامش را به دست انسان می دهد؛ این یکی از این شکایت ها بود؛ اما شکایت دوم از شیطان بود، که اگر حال، انسان از نفسش رها شد شیطان او را رها نمی کند، تزیین می کند؛ اغوا می کند که مفصل در قرآن از شیطان و کارهایش بحث شده ، در این دعا هم خواندیم حضرت چند کار را برای شیطان گفتند که هر کدام از آن کارها اگر انجام پذیرد، برای زمین گیر کردن انسان سالک کافیست. پس دومین کسی که ما از آن شکایت می کنیم این شیطان است، شیطان هم مانع راه خداست.