در همین کودکی چه پیر شدی، یادگار عزای عاشورا

خاطراتی درون ذهنت هست
از همان روز های کودکیت
خاطراتی عجیب حک شده است
در همه جای جای کودکیت
حرف های نگفته ای داری
بغض ها در گلوت پنهانند
اشک هایت همیشه پنهانی است
مردم از درد تو چه میدانند...
مردم شهر تو نمیدانند
که اسیری و شام یعنی چه
مردم شهر تو نمیدانند
سنگ از پشت بام یعنی چه...
مینشینیم پای درد دلت
درد دل های تو شنیدنی است
با خودت درد و داغ آوردی
مزه ی روضه ات چشیدنی است
تو خودت شاهد قضایایی
راوی درد های عاشورا
در همین کودکی چه پیر شدی
یادگار عزای عاشورا
تو خودت توی کربلا دیدی
خیمه هایی که شعله ور شده بود
وقت رفتن غروب عاشورا
پدرت دست بر کمر شده بود
خطبه یا روضه هیچ فرقی نیست
قسمت این بود بی نشان باشی
خطبه ها را که عمه ات خوانده
بهتر این است روضه خوان باشی
گریه کارت شده نمیدانم
که تو آن روزها چه ها دیدی
شاید آقا دلیلش این بوده
که سری از بدن جدا دیدی
شیعه مدیون خطبه خواندن توست
حرف های تو جاودان شده است
گفته هایت چه عبرت آموزند
مرهم زخم بی کسان شده است
من دلم جایی دیگری گیر است
گریه شد کار روز و شب هایم
فکر بابا بزرگ پیر توام
این شده ورد روی لب هایم....
چه بلایی سر تو آوردند
بدن تو چرا بدون سر است
من که باور نمیکنم اما
قول شیخ مفید معتبر است

شاعر: جواد پیشنماز

دانلود فایل صوتی

جلسه درس اخلاق (1397/05/04)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأَطیبین الأَنجبین سيّما بقيّة الله فی العالمین بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلی الله».

مقدم شما بزرگواران برادران و خواهران ایمانی، روحانیت معظّم، طلاب گرامی و سایر عزیزان را گرامی می‌داریم و دهه پربرکت کرامت را که پشت سر گذاشتیم امیدواریم با فیض ولایت این دودمان این دهه را به خوبی بدرقه کنیم و از کلمات نورانی اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً امام هشتم(سلام الله علیه) بیش از گذشته بهره ببریم.

از وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) سؤال کردند که حجت خدا امروز بر مردم چیست؟ ابن السکّیت که از علمای معروف بود از وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) سؤال کرد حجت خدا امروز بر مردم چیست؟ مردم با چه معیاری حق را از باطل، صدق را از کذب، خیر را از شر و حَسن را از قبیح تشخیص بدهند؟ «فَقَالَ ع الْعَقْل‏» عقل میزان خوبی است حجت خوبی است. وقتی وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) این مطلب را در پاسخ به سؤال ابن السکّیت فرمود، ابن السکّیت گفت: «هَذَا وَ اللَّهِ‏ هُوَ الْجَوَابُ‏»،[1] جواب حقیقی آن است که حجت خدا بر مردم، عقل است.

این عقل عبارت است از عقل برهانی است. آن قدر قدرتمند است که هم وهم را از خودپردازی و خیال را از خودپروازی و همچنین شهوت و غضب را از پرواز و پرداز بیجا عقال کند. از وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) رسیده است که عقل را عقل می‌گویند؛ برای اینکه هم در بخش اندیشه، زانوی سرکش وهم و خیال را عقال کند و هم در بخش انگیزه، زانوی سرکش شهوت و غضب را عقال کند. آنکه بی‌دلیل حرف می‌زند یا حرفی را بی‌دلیل می‌پذیرد؛ معلوم می‌شود در محدوده وهم و خیال است، نه عقل. قرآن کریم از گروهی که خیال‌پرواز و خودپرداز هستند تعبیر به مختال می‌کند. باب «تفعّل» آن در قرآن کریم استعمال نشده؛ اما باب «افتعال» آن استعمال شده که خدا ﴿لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ﴾،[2] این «مختال»، همان صیغه اسم فاعل و اسم مفعول فعل «اختیال» است. «مختال»؛ یعنی کسی که در محدوده خیال فکر می‌کند. برهانی دست او نیست، هم بی‌برهان حرف می‌زند هم بی‌برهان می‌پذیرد. گروهی که مختال‌اند عاقل نیستند، آن قدرت اندیشه را ندارند که جلوی وهم را بگیرند، جلوی خیال را بگیرند، با برهان قلم بزنند با برهان قدم بزنند، این را قرآن می‌گوید مختال. مختال محبوب خدا نیست.