خوشا سرود «لافتی» به لحن ذوالفقاری اش

به سمت او گشوده ام پنجره‌ی خیال را
که محو آسمان کند من شکسته بال را
اگر دمی نشان دهد شکوه آن جمال را
طلوع بی بدیل را، عروج بی مثال را
به عالمی نمی دهم خاطره‌ی وصال را

خوشا به حال آن کسی که پیر را شناخته
میان ظلمت جهان مسیر را شناخته
از آستان چشم او غدیر را شناخته
کسی که ذره ای فقط امیر را شناخته
شناخته بدون شک خدای ذوالجلال را

به من نگاه می کند و آفتاب می شوم
اگر چه در حضور او ز شرم آب می شوم
هنوز غرق ظلمتم که نور ناب می شوم
همین که مست باده‌ی ابوتراب می شوم
به شور درمی آورم زبان شعر لال را

همین که میخورد گره به چشم او نگاه ها
فرار می کنند از برابرش سپاه ها
ولی مجال می دهد به خیل روسیاه ها
منم منم که سال ها، منم منم ماه ها
به شوق او شمرده ام گذشت ماه و سال را

دل از زمین بریده و به عشق او هوایی ام
دو روز کاظمینی ام، سه روز کربلایی ام
اگرچه ساکن قمم، گدای سامرایی ام
در تب و تاب مشهدم، مرددم کجایی ام
چگونه بازگو کنم جواب این سوال را

جلسه درس اخلاق (1397/05/18)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأَطیبین الأَنجبین سيّما بقيّة الله فی العالمین بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلی الله».

مقدم شما علما، فضلا، ائمه محترم جماعات و اساتید بزرگوار دانشگاه و برادران و خواهران ایمانی را گرامی می‌داریم. در بخش پایانی ماه پربرکت ذی‌قعده هستیم که در دالان ورودی به ماه پربرکت ذی‌حجه است و ماه ذی‌قعده از یک نظر که وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) منتسب است، در آغاز خواهر گرامی او به دنیا آمده، یازده این ماه خود آن حضرت متولد شده، در دهه سوم زیارت مخصوص آن حضرت است و در بخش پایانی این ماه شهادت فرزند بزرگوار او، امام جواد است.

ماه ذی‌قعده همان طوری که در نوبت قبل به عرض رسید، بهترین دالان ورودی برای اربعین‌گیری است؛ چون ما دو تا راه داریم که «مانعة الخلو» است نه «مانعة الجمع»؛ یکی راه درس و بحث است که حوزه و دانشگاه مسئول این کار هستند که با علم حصولی و استدلال راه دارد. یکی راه تهذیب نفس است، نه تنها برای رفتن به بهشت، بلکه دیدن بهشت. رفتن به بهشت خیلی مهم نیست، دیدن بهشت مهم است. آن بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج البلاغه که متأسفانه این خطبه‌ای که تقریباً بیست صفحه است، سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) این را در هفت، هشت صفحه نقل کردند، بخشی را هم ارباً اربا کردند؛ حالا چه مصلحت بود، شاید بخشی را هم اصلاً نقل نکردند. آن خطبه‌ای که حضرت در اوصاف متقیان سخنرانی می‌کند و مستمع آن خطبه در پایان خطبه جان می‌دهد و حضرت فرمود: من می‌دانستم که پایان این نحوه حرف زدن، آن نحوه جان دادن هم هست؛ چون خودش را قبلاً معرفی کرده بود، فرمود: من یک سخنرانی عادی نیستم یک خطیب و مبلّغ عادی نیستم، من اگر وارد بشوم: «يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْل»؛ شما را می‌برد چه اینکه برد. فرمود: یا سیل از من می‌ریزد یا اگر من ساکت هستم و حرفی نمی‌زنم و نمی‌بارم، شما توان آن را ندارید که به اوج من بار یابید. هم «يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْل»، هم «وَ لَا يَرْقَی إِلَيَّ الطَّيْر».[1] شما ببینید در این دامنه دماوند هم زندگی می‌کنید، این قله دماوند آن قدر مرتفع است که کمتر پرنده‌ای توان آن را دارد که روی اوج آن بنشیند. فرمود فکر هیچ کسی به اوج من نمی‌رسد؛ مثل اینکه هیچ پرنده‌ای روی قله دماوند نمی‌نشیند، «وَ لَا يَرْقَی إِلَيَّ الطَّيْر» و اگر بخواهم علی‌گونه سخن بگویم، سیل شما را می‌برد: «يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْل»؛ چه اینکه در جریان خطبه همّام همین طور بود.

متأسفانه یا حالا طبق حکیمانه مرحوم سید رضی این خطبه را ارباً اربا کرده است. چند سطر این خطبه در خطبه‌های بیست و سی و اندی بعد است، آنجا که وجود مبارک حضرت امیر دارد: «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی دَقَّ جَلِیلُهُ ‏... وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ ...»؛[2] طوری که به هر حال خیلی از چیزها «بَرَقَ لَهُ لامِع کَثِیر الْبَرْق»؛ خیلی از چیزها را می‌بیند. بهشت رفتن خیلی مهم نیست، بهشت دیدن مهم است. آنهایی که بهشت را دیدند نه امام بودند نه پیغمبر؛ شاگردان ائمه بودند؛ مثل حارثة بن زید که مرحوم کلینی(رضوان الله تعالی علیه) آن را در جلد دوم کافی نقل کرد.[3]