شبی که تو می‌آیی

هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که تو می‌آیی
همان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیایی

همین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد ای ماه!
یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی!

گل قشنگ بنی هاشم، سلام بر تو ابوالقاسم
دلم کنار تو شد مُحرم، ندیده خوشتر از این جایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب
که وحی شد به دل راهب همان ستوده عیسایی

لب نگار که باشد رطب حرام بود

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق ؛ مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
بر آنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرف شناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود
تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

صلوات بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الْعَرَبِيِّ الْهَاشِمِيِّ الْقُرَشِيِّ الْمَكِّيِّ الْمَدَنِيِّ الْأَبْطَحِيِّ التِّهَامِيِّ السَّيِّدِ الْبَهِيِّ السِّرَاجِ الْمُضِي‏ءِ الْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ صَاحِبِ الْوَقَارِ وَ السَّكِينَةِ الْمَدْفُونِ بِالْمَدِينَةِ الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ وَ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ الْمُصْطَفَى الْأَمْجَدِ الْمَحْمُودِ الْأَحْمَدِ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ شَفِيعِ الْمُذْنِبِينَ وَ رَحْمَةٍ لِلْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ 

دانلود فایل صوتی

جلسه درس اخلاق (1397/07/19)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته الأَطیبین الأَنجبین سيّما بقيّة الله فی العالمین بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلی الله».

«أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا [و اجوركم] بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ(علیه السلام) وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ(علیه الصلاة و علیه السلام)».[1]

بحث ما در روزهای پنج‌شنبه درباره نهج البلاغه بود. مستحضرید که این کتاب نورانی 241 خطبه دارد و 79 نامه و 473 کلمه حکیمانه؛ منتها از آن جهت که شیعه در اقلیت بود و قدرت و حکومتی نداشت، معارف اهل بیت خیلی عرضه نشد. قبل از هزار سال سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) این کتاب را جمع‌آوری کردند؛ اما اگر  کسی اهل تحقیق باشد می‌داند ـ به نحو سالبه کلیه ـ این کتاب هیچ راه علمی ندارد. هیچ نمی‌شود آن را شرح کرد، برای اینکه این بزرگوار یعنی سید رضی؛ حالا یا فرصت نداشت توفیقی نداشت سه چهار جمله از یک خطبه نقل کرد شده یک خطبه. سه چهار سطر از یک نامه نقل کرد شده یک خطبه. شما وقتی خطبه‌های نهج البلاغه را می‌شمارید می‌بینید خطبه سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هر کدام سه چهار سطر است. نه «بسم الله» دارد، نه حمد دارد، نه اوّل دارد، نه آخر دارد. شما چگونه می‌خواهید این را شرح کنید؟ حیف این کتاب! در جریان خطبه‌ها، یک خطبه نورانی است بیست یعنی بیست صفحه است، ایشان سه چهار صفحه نقل کرده، بعد بخشی از کلمات همان خطبه را در کلمات قصار نقل کرده است. همه شما به هر حال کم و بیش اهل تحقیق هستید، یا حوزوی هستید، یا دانشگاهی هستید؛ اگر یک محقّق بخواهد کتابی را بفهمد و بفهماند، دو تا عامل دارد: «السّباق، السّیاق». اگر بخواهد چیزی را بفهمد، یا از راه سباق می‌فهمد که این همان است که در اصول از آن به تبادر یاد شده است؛ یعنی «ما یتبادر و ینسبق من العبارة إلی الذهن». یا از سیاق می‌فهمد به شواهد قبلی و بعدی که بخشی از آن مطالب سباق در گرو این سیاق است. یک سه چهار جمله‌ای که اصلاً شما نمی‌دانید برای کدام خطبه است! یا برای کدام نامه است! چگونه می‌توانید بفهمید؟ آنچه رواج دارد، ترجمه کوتاه ناقصی از نهج البلاغه است، این کتاب است.