قداست جانفشانی (11): فرازهایی از کتاب سفر شهادت امام موسی صدر (حفظه الله)

ما اجتماع‏ کنندگان، در این مسجد مقدس و در این روز بـزرگ، پیش از هرکس دیگر باید پیام عاشورا را درک کنیم. چرا گریه می‌‏کنیم؟ چرا اندوهگینیم؟ باید بفهمیم وظیفه ما در برابر این مسئله چیست؟ این وظیفه باید نمود پیدا کند و با زبان و قلب ما تحقق یابد. باید در کار‌ها و احساسات و زبان و نیت ما کاملاً ظهور یابد، زیرا ما نخستین کسانی هستیم که از فداکاری‏های حسین قدردانی می‌‏کنیم، برای او اندوهگین می‌‏شویم و برای تحقق اهداف او تلاش می‌‏کنیم. وقتی به این فکر می‌‏کنیم که حسین ع چیزی برای خود نگه نداشت و از بذل مال و آبرو و خانواده و کودکان و دوستان و یاران خودداری نکرد و همه‌چیز، حتی جان خود را فدا کرد، درمی‏‌ِیابیم که خدمات او برابر با همه خدمات است. تصور می‌‏کنید حسین ع پسرش را دوست نداشت؟ آیا تنها من و شما فرزندانمان را دوست داریم؟ چطور فرزندش را دوست نداشت، درحالی‌که بر سر پیکر بی‏جان علی‌اکبر، بدون هیچ‌گونه تعارفی، آشکارا گفت: «عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا.» [۲] (پس از تو دنیا هیچ ارزشی ندارد.) آیا درک نمی‌‏کرد که پسرش جوان است و نمی‌‏خواهد کشته شود؟ وقتی بر سر جنازه عباس رسید، آیا حسین برادرش را دوست نداشت؟ آیا وجود این برادر و قدرت و تأثیر او را در زندگی درک نمی‌‏کرد؟ چقدر او برای این برادر زحمت کشیده بود. از این‌ رو، در رویارویی با مصیبت او گفت: «اکنون کمرم شکست.»

به آستان پاک حضرت فاطمه معصومه (س)

نگین افکنده بر خاتم ز مهر و انجم، این بانو

که باشد گوهری از آسمان هفتم، این بانو

میان چوب بست دست های زائران دارد

ضریحی سبز و حاصل خیز رشک طارم، این بانو

کویر از او گلستان است و می روید ز دامانش

هزاران باغ سیب و کشتزار گندم، این بانو

بسا شه دخت و شه بانو که رفت از یادها اما

نشد بین هزاران اسم در ایران گم، این بانو

خدا می خواست سلطان وطن تنها رضا (ع) باشد

پس از او هم شود پشت و پناه مردم، این بانو

اگر نالیم هفده قرن، کم باشد در این ماتم

که تنها بود هفده روز مهمان قم، این بانو...

افشین علا

جلسه درس اخلاق (1397/09/01)

آیت الله جوادی آملی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد(ص) و اهل بیته الأطیبین الأنجبین سيّما بقيّة الله فی العالمین، بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ إِلی الله».

مقدم شما بزرگواران حوزوی و دانشگاهی، برادران و خواهران ایمانی را گرامی می‌داریم. میلاد پربرکت حضرت ختمی نبوت و وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیهما) را به پیشگاه وليّ عصر و عموم علاقه‌مندان به قرآن و عترت و به شما بزرگواران تهنیت عرض می‌کنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم که نظام اسلامی به برکت قرآن و عترت تا ظهور صاحب اصلی‌اش از هر آسیبی محفوظ بماند.

بحث‌های روز پنج‌شنبه درباره نهج البلاغه بود که در طی سال‌های متمادی 241 خطبه و همچنین 79 نامه شرح شد. الآن به کلمات حکیمانه آن حضرت رسیدیم. در کلمه 39 می‌فرماید که: «لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ»،[1] این کلمات را گاهی در اثنای خطبه، گاهی در اثنای نامه، گاهی در سفارش‌های عمومی می‌فرمودند. این طور نبود که مثلاً این جمله را فقط یک جا یا یکبار مثلاً گفته باشند. گاهی اتفاق می‌افتاد که در حادثه‌ای جمله‌ای بفرمایند؛ ولی معمولاً اینها هم مسبوق به کلمات دیگر است هم ملحوق به اینهاست.