توسل به تو راز ایمان...

نشان خدایی ولی بی نشانه
تو خورشید حیدر به دفن شبانه
غمت تازه مانده، چنان ضرب سیلی
زده روضه ی تو به دل تازیانه
آه
تو جان رسول خدایی
تو خود سوره هل اتایی
قرار دل مرتضایی
جان و دل مصطفا سیدتی یازهرا
ای هستی مرتضا سیدتی یازهرا

غم خود نداری، غمت بی کران است
که روی دعایت به همسایگان است
غمت خانه دار دل مرتضا شد
غمت بیت الاحزان بی سایه بان است

آه
تو ای یاس مجروح و مضطر
که مِهر تو مزد پیمبر
چه تنها شده بی تو حیدر
جان و دل مصطفا سیدتی یازهرا
ای هستی مرتضا سیدتی یازهرا

چه شد جان من از علی رو گرفتی
که رنگ کبودی به بازو گرفتی
تو ماه و تو بدری، تو شب های قدری
تو دریای عشقی که پهلو گرفتی
ای
حیای تو احیای انسان
توسل به تو راز ایمان
به ذکر تو زنده، شهیدان
یا بضعة المصطفی سیدتی یازهرا
ای نور چشم مولا سیدتی یازهرا

یا فاطمه یا زهرا یا فاطمه یا زهرا

شاعر: میلاد عرفان پور

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر