حضرت فاطمه(س): چگونه نماز می‌‏خوانید، ولی نسبت به حق پایمال‏ شده سکوت می‌‏کنید؟

امام موسی صدر در شرح خطبه حضرت زهرا می گوید: «فاطمه (س) این سؤال را مطرح می‌‏کند که‌ ای مردم! چگونه نماز می‌‏خوانید، ولی از توطئه‏‌ها و ترفند‌ها می‌‏هراسید؟ چگونه نماز می‌‏خوانید، ولی نسبت به حق پایمال‏ شده سکوت می‌‏کنید؟ دیروز خلافت را غصب کردند و امروز فدک را؛ این هدیۀ پدرم که روزیِ فرزندانم در آن است. ولی شما سکوت کرده ‏اید. همۀ شما سفارش ‏های پیامبر را شنیده ‏اید. پس چرا خاموشید؟ گروهی از شما به سبب طمع و گروهی به سبب ترس سکوت کرده ‏اید. گروهی سود می‌‏برید و گروهی می‌‏ترسید. نمازگزاری که در اثر پیوند با خداوند، قوی و با اقتدار است، نه می‌‏ترسد و نه طمع می‌‏ورزد. چرا نمی‌‏ترسد و طمع نمی‌‏برد؟ چون قوی و نیرومند است. انسانی که نماز می‌‏خواند، در واقع روزی پنج بار با خدا ارتباط دارد. این طور نیست؟ شما در نمازتان آیا با خدا ارتباط ندارید؟ آیا با او سخن نمی‌‏گویید؟ آیا نمی‌‏گویید: «تنها‌ تو را می‌‏پرستیم و تنها از تو یاری می‌‏جوییم؟» اگر خدا درون شما و در برابر شما حضور نداشته باشد، نمی‌‏توانید بگویید «تو را می‌‏پرستیم.» باید بگوییم «او را می‌‏پرستیم.» این‌طور نیست؟ وقتی می‌‏توانید خطاب به خدا صحبت کنید که خود را در پیشگاه خدا ببینید و کسی که در ارتباط با خدا و در محضر خدا و همراه با خداست، چنین فردی، در راه حق قوی و نیرومند است و انسان قوی نمی‌‏ترسد و طمع نمی‌‏برد، زیرا طمع ناشی از فقر روحی و روانی است.»

صلوات بر حضرت فاطمه، سلام الله علیها

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبيبَةِ حَبيبِكَ وَ نَبِيِّكَ ، وَ اُمِّ اَحِبّائِكَ وَ اَصْفِيائِكَ ، الَّتِي انْتَجَبْتَها وَ فَضَّلْتَها وَ اخْتَرْتَها عَلى نِساءِ الْعالَمينَ ، اَللّـهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّها ، وَ كُنِ الثّائِرَ اَللّـهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها ، اَللّـهُمَّ وَ كَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى ، وَ حَليلَةَ صاحِبِ اللِّواءِ ، وَ الْكَريمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى ، فَصَلِّ عَلَيْها وَ عَلى اُمِّها صَلاةً تُكْرِمُ بِها وَ جْهَ أبيها مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، وَ تُقِرُّ بِها اَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها ، وَ اَبْلِغْهُمْ عَنّي في هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلامِ

تركيب بند زهرايى

١

اينجا چقدر شعله وزيده ست پشت در
باغ اين قدركبود كه ديده ست پشت در
در كوچه هاي هاشمي آتش شروع شد
يا هق هقي بريده بريده ست پشت در؟!
برمصحفي كبود هياهوي شعله هاست
يا جبرييل جامه دريده ست پشت در
بر مسجدالنبي ست هجوم كلاغ ها
ماه تمام رنگ پريده ست پشت در
زنبيلي از ستاره و خرما به خاك ريخت
از نخل مهربان كه خميده ست پشت در
تاريك شد مدينه، اذان بلال كو؟
تاريك شد كه نعش سپيده ست پشت در

با دست بسته، غيرت حيدر چه مي كند؟
در رقص شعله فاتح خيبر چه مي كند؟

در خانه طعنه‌ی در و دیوار بشنوم

در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم
هر بار از کنار در خانه رد شوم
آوای آه... مثل همان بار... بشنوم
هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب بانگ «دست نگهدار» بشنوم
از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم
اینها جدا جدا همه سخت است و سخت تر
حرف جدایی است که از یار بشنوم
سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرنده های سبکبار بشنوم

شاعر: محمد مهدی سیار

دانلود فایل صوتی

جلسه درس اخلاق (1397/09/29)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في العالمين بِهم نَتولّيٰ و مِن أعدائِهم نَتبرّءُ اِلي الله».

بحث‌هاي گذشته ما درباره نهج البلاغه وجود مبارک حضرت امير بود. اين کتاب شريف که 241 خطبه و 79 نامه و 473 کلمه دارد در طي اين نزديک به سي سال قسمت مهم مطالب آن بحث شد. الآن به کلمه چهل و هشتمين از کلمات حکيمانه آن حضرت رسيديم. مستحضريد که اين کلمات حکيمانه بخشي از وصايا و نامه‌هاي آن حضرت است؛ منتها تدوين نهج البلاغه سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) باعث شده است اين کلماتي که در متن نامه يا خطبه بود جداگانه مطرح بشود، وگرنه اين کتاب شريف تمام نهج البلاغه اينها را در جاي خود ثبت کرده است.

يکي از آن کلمات نوراني حضرت اين است که فرمود: «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الْأَسْرَارِ»؛ منطقي حرف زدن و قياسي انديشيدن، قياس بسيط را از قياس مرکّب جدا کردن در کلمات نوراني حضرت فراوان است. در اين دعای «جوشن کبير» شما ببينيد فرازي که ده جمله دارد، اين دقيقاً ده قياس مرکّب است که اوّلي را زمينه براي دومي قرار مي‌دهد، دومي را زمينه براي سومي. اينجا هم از سنخ قياس مرکّب است. فرمود اگر کسي بخواهد پيروز بشود ناچار است اهل حزم باشد. «حزم» به اين بَند و کمربند که نمي‌گذارد بيگانه وارد بشود و آشنا خارج بشود اين را مي‌گويند حزم و حزام. «اُشْدُدْ حَيَازِيمَك‏»،[1] از اين باب است. انسان که مرزي فکر نکند باز فکر بکند، نه از ورود بيگانه جلوگيري مي‌کند نه از خروج آشنا. وقتي انسان متفکرانه مي‌انديشد که مرزبندي کند.