همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

سید حمیدرضا برقعی

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو

تا فاطمه زدند صدایت

تا فاطمه زدند صدایت

قاسم صرافان

«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت
از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان
شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

شرح خطبه 222 نهج البلاغه - قسمت سوم

شرح خطبه 222 نهج البلاغه

استاد محمدعلی انصاری

قسمت سوم