مجلس تنهایی (7)

مجلس تنهایی

فاطمه شهیدی

 


majles7مجلس هفتم ...
"مردی كه گونه های سیاهی داشت ...1"
آزادش كرده بودند كه جانش را بردارد و هر كجا خواست برود. كوفه یا مدینه. غلام سیاه اما نرفت. ماند. خون از همه زخم هایش بیرون می ریخت. آخرین نفس ها بود. تنش آرام آرام سرد می شد كه صورتش نا گهانی گرم شد. به زحمت چشم باز كرد. گونه امام چسبیده به گونه سیاه او.
بریده بریده گفت: "خوشبخت تر از من كسی هست؟".
و چشم بست.
---------------------------------------------------------
1.اسلم ابن عمرو

 



فتح خون7

فتح خون

سید مرتضی آوینی

فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)

راوی
فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائكه و الروح. امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا كردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.
میان ظاهر و باطن، وادی حیرتی است كه عقل در آن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می‌كشاند و آن یك به سوی آسمان، و چشم حس ظاهربین است. در میان لشكر عمرسعد نیز بسیارند كسانی كه به نماز ایستاده‌اند. وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند كه این نماز را سودی نیست اكنون كه تو با باطن قبله سر جنگ گرفته‌ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می‌گزارد؟ نماز آن‌گاه نماز است كه میان ظاهر و باطن جمع شود واگرنه، مقتدای آن نماز كه در لشكر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست كه با پیكر جاهلیت جفت بیاید، اما این‌جا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است. شیطان جاهلان متنسك را با نماز می‌فریبد. در این‌جاست كه ائمه كفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی علیه السلام می‌سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می‌داشتند كه این خیل انبوه با آنان همراه نمی‌شد. جاهلیت ریشه در باطن دارد و اگر نبود كویر مرده دل‌های جاهلی، شجره خبیثه بنی امیه كجا می-توانست سایه جهنمی حاكمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند؟

امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور7

امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور

آیت‌الله مجتبی تهرانی

جلسه هفتم

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».[۱]

... در جلسه گذشته دو مورد را نقل کردم که امام حسین(علیه‌السلام) نسبت به سرانجام کسانی که با او مقابله می‌کردند، تذکّر داد. برای تأیید این مطلب نمونه‌های دیگری را می‌گویم که بدانید فقط در این چند مورد نبوده و در چند جای دیگر هم حضرت به عاقبت و سرانجام کار اشاره داشتند. حضرت در همان مسیری که می‌آمد، در چند مورد هم راجع به خودش و هم راجع به آنها، متذکّر عاقبت کار شدند. امام حسین دو عین و دو چشم داشت؛ یکی برای نگاه به خود و یکی برای نگاه به مقابلین خود؛ یعنی حضرت هر دو طرف را نگاه می‌کرد.
اشاره حضرت به شهادت خود
در تاریخ آمده که وقتی حضرت به بطن عقبه رسید، به اصحابش گفت: «مَا أَرَانِی إِلَّا مَقْتُولًا‌»؛ این تعبیر یعنی من درباره خودم هیچ چیزی پیش‌بینی نمی‌کنم جز اینکه کشته می‌شوم و شهید می‌شوم. بعد فرمود: «رَأَیْتُهَا فِی الْمَنَامِ رَأَیْتُ کِلَاباً تَنْهَشُنِی أَشَدُّهَا عَلَیَّ کَلْبٌ أَبْقَع».[۲] من در خواب دیدم که سگ‌هایی به من حمله کرده و سخت‌ترینشان یک سگ سیاه و سفید بود. در اینجا دارد که پیرمردی بنام عَمرو از قبیله اَکرمه، که در همان بطن عقبه با امام حسین برخورد کرده بود، به حضرت خطاب می‌کند که شما کجا داری می‌روی؟ امام می‌فرماید به طرف کوفه می‌روم. او امام حسین را قسم می‌دهد و می‌گوید شما را به خدا سوگند می‌دهم که از همین‌جا برگردید! زیرا من فکر می‌کنم در این سفر جز با نیزه و شمشیر، با چیز دیگری مواجه نخواهید شد. او گفت این کار خطرناک است و من می‌دانم که قضیه به کجا منتهی خواهد شد، شما هم که خودت داری آخرش را پیش‌بینی می‌کنی. لذا من به هیچ وجه رفتنِ شما را صلاح نمی‌دانم.

حسین آرام جانم

حسین آرام جانم

استاد کریم خانی

دانلود