الشمر جالسٌ... جگر ما کباب شد

الشمر جالسٌ... جگر ما کباب شد

میثم مطیعی

دانلود

امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور10

امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور

آیت‌الله مجتبی تهرانی

جلسه دهم

... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ...
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا»۱

در باب مسأله‌ی حرکت و قیام حضرت، در این جلسه می‌خواهم نسبت به مباحث گذشته‌مان به نوعی جمع‌بندی کنم. این‌که حضرت در وصیتنامه‌اش می‌نویسد من می‌خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، منظور از اصلاح امّت عرض کردم که هم اصلاح ظاهری داریم و هم اصلاح باطنی. یعنی حضرت می‌خواست روش و بینش امّت را اصلاح کند. روش از راه امر به معروف و نهی از منکر اصلاح می‌شود امّا بینش مترتب ‌بر روش است؛ یعنی «بینش» متوقّف بر روش است و به تعبیری «محصول روش» است. بینش امری باطنی است که وارداتی نیست.
من در جلسه گذشته تقریباً ساختار وجودی انسان را از نظر قوای درونی توضیح دادم و گفتم که انسان آن‌گاه از نظر درونی بینش پیدا می‌کند و می‌تواند بین حق و باطل را تمییز دهد و به تعبیری تعقّلی صحیح و الهی داشته باشد که قوای حیوانی وجودش را مهار کرده باشد. و اگر آن‌ها افسارگسیخته باشند، بر عقل حکومت می‌کنند و عقل اسیر می‌شود؛ به اسارت شهوت و غضب می‌رود.
نگرانی امیرالمؤمنین برای امّت
من در اینجا روایتی را از علی(علیه‌السلام) مطرح می‌کنم ولی زیاد توضیح نمی‌دهم، چون مربوط به بحث گذشته است. این روایتی را که می‌خوانم، در نهج‌البلاغه آمده است که شما هم زیاد شنیده‌اید، ولی من آن را در قالب اصطلاحات طلبگی در می‌آورم. علی(علیه‌السلام) فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ ‌» بیم و نگرانی من نسبت به شما فقط درباره دو چیز است؛ «اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ» یک، تبعیّت از هوای نفس یعنی شهوت، غضب و وَهم. یعنی اینها به طور گسترده عمل کنند و بر عقل و سراسر وجود شما حکومت کنند؛ دو، آرزوی بلند که این، بحثی جدا نیاز دارد و من نمی‌خواهم وارد آن شوم.

شعر خوانی در رثای حضرت علی اکبر

شعر خوانی در رثای حضرت علی اکبر

سید حمیدرضا برقعی

دانلود

مجلس تنهایی (10)

مجلس تنهایی

فاطمه شهیدی


majles10مجلس دهم ... لا یوم کیومک یا اباعبدالله ...

مردی كه می رفت
و
زنی پشت سرش داد می زد:
آرامتر برو پسر زهرا!
ظهر بود.
یكی بود و
هیچ كس نبود ....

فتح خون10

فتح خون

سید مرتضی آوینی

فصل دهم: تماشاگه راز

راوی
حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و این‌جا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آن‌گاه پشت سر نهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی هم‌سفر معراج انسان است. او آن‌گاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی.
سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقلِ بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانت‌داری و اختیار است و جبرائیل را آن‌جا بار نمی‌دهند كه هیچ، بال می سوزانند. آن‌جا ساحت انّی اعلم ما لاتعلمون است، آن‌جا ساحت علم لدنّی است، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سُبُحات فنای فی الله است و بقای بالله، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار، از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند... و چون این‌چنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست.