اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

قاسم صرافان

لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرارست امشب جوادم بیاید

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش

دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح

دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح

حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري محرم الحرام 1393

در باب دستگیری اولیاء خدا و شفاعت ایشان … به سوره های مبارکه «انشراح» و «ضحی» خواهیم پرداخت...

 مشهور بین فقهای شیعه این است که این دو سوره به منزله یک سوره هستند و در تلاوت سوره نماز واجب، باید هر دو این سور خوانده شوند و یکی از آنها کافی نیست.

در فضیلت تلاوت این سوره فضائل ظاهری و باطنی در روایات آمده است. مثلا در فضائل ظاهری این دو سوره آمده است که تلاوت این سوره درمان بیماری های سینه و صدر است. اما در آثار باطنی تلاوت این سوره آمده است که قاری این سوره به عافیت و یقین راه پیدا می کند (که میدانیم شرح صدر نیز با نور یقین حاصل می شود).

ترجمه مفهومی سوره

«بسم الله الرحمن الرحیم» این سوره با بسم الله آغاز می شود و چنانچه برخی از مفسرین معتقدند، بسم الله آغاز هر سوره، جزء آن سوره و معنایی متناسب با همان سوره دارد.

در ادامه می فرماید: «الم نشرح لک صدرک» سوره با استفهام آغاز می شود، اما این استفهام تقریری است. یعنی برای بیان قطعیت موضوع مورد اشاره در آیه، از قالب استفهام استفاده می کند. لذا معنای اولیه این آیه این است که «ای پیامبر ما! آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم؟ و به تو شرح صدر ندادیم؟» و با توجه به تقریری بودن این استفهام، معنای آیه این خواهد شد که «ای پیامبر ما! ما قطعا به تو شرح صدر دادیم!». شرح صدر و گشادگی سینه را نیز باید به معنای وسعت وجود معنا کرد که باید توضیح تفصیلی داده شود.

و بعد ادامه می دهد که: «و وضعنا عنک وزرک». ماده «وضع علی» به معنای گذاشتن بار بر روی دوش کسی گفته می شود. اما ماده «وضع عن» به معنای برداشتن بار از جایی است. و «وزر» نیز به معنای بار سنگین است. لذا معنای آیه این خواهد شد که «و بار سنگینی که بر روی دوش تو بود را برداشتیم».

بعد سوره میفرماید: «الذی انقض ظهرک». ماده «نقض» به معنای شکستی است که حتی استخوان در آن میشکند و صدا می کند. این آیه در توصیف بار سنگینی است که خداوند در آیه قبل برداشتن آن را از روی دوش پیامبر خبر میدهد؛ لذا معنای آیه این خواهد شد که «آن باری که پشت تو را شکسته است»

و بعد سوره به مسئله مهم رفعت ذکر می پردازد که: «و رفعنا لک ذکرک». معنای این آیه این است که خداوند به پیامبر خبر می دهد که «ما نام تو را قطعا رفعت داده ایم». رفعت ذکری که در این آیه آمده است به دو نحو معنا شده است. اول اینکه خداوند نام پیامبر را بلند آوازه کرده است، که البته این معنا صحیح است؛ و از قرار گرفتن نام پیامبر کنار نام خداوند در اذان بشکل ظاهری اش وجود دارد و تا ذکری که در عوالم بالا از حضرت ختمی مرتبت(ص) می شود ادامه و توسعه دارد. معنای دوم این آیه نیز این است که منظور این آیه این است که خداوند به پیامبرش ذکرها و توجهات و تنبهات فوق العاده و بزرگی را عطا کرده است.

بنابراین مطابق این سوره 3 چیز به پیامبر اعطا شده است: «شرح صدر»، «برداشتن بار سنگین و کمر شکن از دوش پیامبر» و «رفعت ذکرِ پیامبر».

بعد از این نعمتها به رسول الله میفرماید: «فان مع العسر یسرا * ان مع العسر یسرا». در قرآن کریم آیات دیگری داریم که خداوند بیان میدارند که بعد از هر سختی، گشایشی است؛ مثلا فرموده است «سیجل الله بعد عسر یسرا» (طلاق/7). اما در اینجا بحث از همراه بودن سختیها و گشایشها با هم است. و آیه مربوطه هم این یسر همراه با عسر را نتیجه مطالب قبلی قلمداد میکند و این را با «فاء» بیان کرده است.

اما نکته دیگر تکرار این معیت عسر و یسر در آیه 5 و 6 است که مفسرین درباره معنای آن دو احتمال داده اند. اول اینکه آیه دوم تاکید آیه اول است. دوم اینکه «ال» بر سر «العسر» آن را تعریف و معین میکند و در هر دو آیه خداوند یک سختی و عسر خاصی را به پیامبر یادآوری میکند. به این معنا که در این آیات عسر و سختی واحدی وجود دارد و همراه آن دو گشایش و یسر به پیامبر وعده داده شده است. لذا طبق معنای دوم معنای این میشود که: «هر سختی، دو گشایش و راحتی را همزاد خود دارد» که این دو گشایش غیر از گشایشی است که بعد از هر سختی (به عنوان مزد آن سختی) نصیب ما میشود.

در پایان هم میفرماید: «فاذا فرغت فانصب» یعنی ای پیامبر ما! اگر اینگونه است که ما این سه چیز را به تو عطا کرده ایم و در متن هر سختی نیز دو راحتی و گشایش برای تو قرار داده ایم، هر گاه از سختیها فارغ شدی و سختیها و بارها سبک شد، بار دیگر رنجها و سختیها را بپا دار. و نیز «و الی ربک فارغب» یعنی در متن این سختیها هم به خودت و مزدها و شرح صدرها توجه نداشته باش، بلکه در این سختی ها رو به پروردگارت داشته باش.

بررسی بعض موضوعات مهم سوره / شرح صدر

علامه طباطبایی شرح صدر را به آن وسعتی که خدای متعال به قلب نبی اکرم(ص) عطا کرده است تا بتواند آن بار سنگین رسالت و آنچه خدای متعال بر دوش حضرت خمی مرتبت می گذارد (مثل ولایت الله، علم الهی و...) را بردارد. عمده این بار سنگین نیز تحمل بار قرآن کریم است؛ «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»(حشر/21). چنانچه در واقعه اولین وحی به ایشان، جبرئیل را در سیمای حقیقی اش که شرق و غرب عالم را پر کرده بود، مشاهده کردند و وقتی از کوه حرا به سمت خانه بازمیگشتند، یا تغییر حالت کائنات نسبت به خودشان را میدیدند که چگونه در مقابل حضرت متواضع شده اند، از حضرت خدیجه(س) خواستند که «دثرینی» یعنی من را بپوشان. وقتی در این حال خود را پوشاندند تا کمی استراحت کنند، سوره نازل شد که «یا ایها المدثر؛ قم فانذر» یعنی بلند شو که دیگر وقت استراحت نیست.

یا اینکه در روایات نقل شده است که گاهی وقتی بر حضرت وحی نازل میشد، آنچنان تحمل بار این وحی سنگین بود که اگر حضرت بر شتری سوار بودند، کمر شتر ختم می شد و شکم بر زمین میگذاشت (یا شکمش بر زمین میرسید) مرحوم شهید مطهری در مباحث تفسیری خود سنگینی بار وحی را به انفجاری تشبیه میکنند که در عالم بالا رخ داده است و قرار است در وجود این نبی الهی ظهور کند.

علاوه بر این، بسط و نشر این بار سنگین با امانت کامل و با عصمت کامل و مطلقه نیز بار بسیار سنگینی است که خدای متعال برای دستگیری از کائنات بر دوش حضرت ختمی مرتبت قرار داده است.

در همین راستا در صلوات مخصوص رسول اکرم(ص) میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ» اساساً تحمل بار همه حقایق و معارفی که هدایت و سعادت بشر در گرو آن است، کار بسیار سختی است. اینکه این حقایق را حضرت دریافت کردند و به جا و به اندازه به قلوب مرده و کافر دمیدند تا زنده و مومن شوند، حقیقتا کار بسیار سخت و معجزه حضرت است! زنده کردن آن مرده هایی که زنده اند اما در حال حمل قبرهای خود هستند کار بسیار سختی است و در قرآن به رسول می فرماید: «و ما انت بمسمع من فی القبور»(فاطر/22). احتمالا منظور این آیه مردگان ظاهری نیست، چرا که خیلی از مردهای ظاهری، گوشی شنواتر از ما دارند و از ما زندهترند! مرده کسی است که در محیط ولایت امام نیست و قبر محیط ولایت آنهاست. محیط ولایت معصوم(ع) محیط حیات و بهار است؛ «و ان الدار الآخره لهی الحیوان»(عنکبوت/64). اما محیط ولایت ائمه جور در محیط بائر و خشکی به سر میبرد که هیچ چیز در آن نمیروید و حیات پیدا نمیکند که قرآن میفرماید: «أَلَم تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا وَأَحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جهنم»(ابراهیم/28).

رساندن بار هدایت به این انسانهای مرده شاید از تحمل بار وحی حتی سختتر باشد، چرا که باید ابتدا آنها را زنده کند و بعد دست کسانی را بگیرد که به مردگی قلب و روح خود و قبر خود عادت دارند و در آن سر خوش هستند!

موضوع مهم سوره / رفعت ذکر

خداوند در این سوره به این چنین بنده و رسولی وعده رفعت ذکر داده است. پیامبری که همه بارهای هدایت و سعادت کائنات را بر عهده گرفته است و برای خود هیچ نمیخواهد و به دنبال هیچ ذکری از خود نیست. پیامبری که به دنبال هیچ جاه و مقامی نیست و از خود هیچ اثری برجای نمیگذارد الا اثری که ثمره آن توحید است، این چنین پیامبری را خداوند نامش را در اذان کنار نام خودش قرار میدهد. و البته جبهه باطل با همه کید وسیعش به دنبال محو نام اوست. و غرض آنها هم این نیست که می خواهند خدا را بدون وساطت نام او بپرستند. بلکه میخواهند او را حذف کنند تا هیچ راهی بسوی توحید باقی نماند و آنها پرستیده شوند. قرآن بدون نام معصوم(ع) را انتخاب میکنند تا اصل اتصال به کلام الهی را حذف کرده باشند و کلام خودشان در پوست کلام الهی جایگزین به مردم خورانده شود.

در واقع پایین آوردن ذکر و مقامات نبی اکرم و اهل بیت(ع) در حد یک امام زاده و یک عالم، در اصل نتیجهای جز پایین آوردن ذکر الله ندارد. پیامبری که انسانی معمولی است و اشتباه میکند، چه کاری می تواند برای توحید انجام دهد؟ پیامبر و امامی که در مقام عصمت مطلقه نباشد و زیارت جامعه در شان او نباشد، کی می تواند بار هدایت انسان را بردارد و حجب نورانی و ظلمانی را از جلو چشم انسانها بردارد و توحید را در عالم بسط دهد؟ و باید توجه داشت که بدون وجود یک چنین پیامبری و این چنین امامانی حقیقتاً کید شیطان، کید عظیم و وسیعی است. و فقط با وجود نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین است که این کید ضعیف میشود.

اگر ما امام را با رفعت نشناسیم، به منبع حقایقی که در اختیار اوست به اندازه یک عالم تیزهوش معمولی توجه خواهیم کرد. به اندازه ای که پیامبر(ص) و اوصیاء او رفعت ذکر دارند، توحید در عالم منتشر میشود والا توحید را به وسیله انسانهای معمولی نمیتوان به حقیقت آن رساند. اگر امام در جایگاه رفیع خودش نباشد نتیجه اش این میشود که عمر بن سعد صبح عاشورا لشکر خود را با شعار نبی اکرم به میدان میفرستد: «یا خیل الله! ارکبوا».

این است که ما مامور هستیم که صلوات بر این پیامبر و اهلبیتش بفرستیم، چرا که صلوات خضوع در مقابل این رفعت است. صلوات مرتبه بالایی از تسلیم است: «وَجَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طيِباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَة لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا». ما به اندازه ای که ذکر حضرت و اهل بیتشان را در قلبمان رفعت میدهیم موحد میشویم. در جامعه و تاریخ نیز به هر اندازه ای که مقامات حضرت در آنها رفعت یافته است، آن جامعه و آن برهه تاریخ در مراتب توحید بالاتری قرار خواهد داشت و طهارت در سرشت پیدا میکند و گناهان ظاهری که شیطان آنها را به آن مبتلا میکند، پوشیده میشود و از آثار تلخ و رنجهای آن نجات پیدا میکنند. و به همین دلیل است که خدای متعال میخواهد این نبی و اوصیائش رفعت ذکر داشته باشند تا با رفعت ذکر ایشان، توحید رفعت یابد.

دعبل و ارتباط با امام رضا(ع)

دعبل و ارتباط با امام رضا(ع)

شیخ کلینی ملاقات او را با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) در کتاب اصول کافی نقل کرده است.[1] «دعبل خزاعی» شاعر متعهد و شیعه که در زمان امام رضا(ع) می‌زیست، هنر خویش را در راه احیای حق آل محمد(ص) و ذکر و یاد شهدای عترت پیامبر و بیان فضایل «اهل بیت» قرار داده بود و نزد ائمه شیعه منزلتی داشت.  قصیده دعبل که حماسه تاریخ بنی هاشم و منقبت نامه آل علی بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت. قصیده بلند بالای دعبل که به «قصیده تائیه» یا «مدارس آیات» معروف است،[2] از پرمحتواترین قصایدی است که در بیان حق و فضایل این دودمان پاک و یادآوری از «شهدای آل محمد» می‌باشد. در این قصیده، که 121 بیت است، در فضایی سرشار از معنویت و خاطره‌های پرسوز و گداز، جریان خاندان پیامبر را از آغاز، همراه با شهادت‌ها و رنج‌ها بیان می‌کند. در بسیاری از منابع شعر دعبل با این عنوان آغاز میشود:

مَدارِسُ آیات خَلَت مِن تلاوهٍ                   ومنزلُ وحیٍ مُقِفرُ العَرَصاتِ[3]

 بدین تفسیر: از خانه‌ها و مدارس و منازلی یاد می‌کند که به خاطر ستم‌های امویان و عباسیان متروک و خالی مانده است، از جمله خانه‌ها و مراکزی در خیف، منی، مسجدالحرام، عرفات و جمرات که پایگاه وحی بوده است، دیاری که برای آل رسول الله، امیرالمؤمنین، حسن و حسین، جعفر و عبدالله و فضل، حمزه و امام سجاد(علیهم السلام)... بوده است. که در اینجا چند بیتی از آن را میخوانیم: آیا ندیدی که روزگاران چه جورها کرد و مردم عهدهای خود را شکستند و دولتها احکام خدا را به مسخره گرفتند و در ظلمتهای جهل در پی نور گشتند؟ در این دنیای پر آشوب، چگونه میتوان به خدای تعالی نزدیک شد، جز از راه دوستی فرزندان رسول خدا(ص) و بغض کینه فرزندان مروان و فرزندان هند - معاویه.[4]
زمانی هم که علی بن موسی الرضا(ع)، امام هشتم شیعیان، ولایتعهدی مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی، شاعر دیگر شیعه، عازم زیارت امام رضا(ع) شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد امام رضا(ع) رفتند و قصیده خود را در مرثیه حسین و مناقب آن و سایر بنی هاشم انشا نمودند. اباصلت هروی گوید: دعبل بن علی خزاعی خدمت امام رضا(ع) در مرو رسید و عرض کرد: ای فرزند پیامبر! دربارۀ شما قصیده‌ای سروده‌ام و عهد کرده‌ام که قبل از شما آن را بر کسی نخوانم. حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند، و  او هم خواند. دعبل مطلع چکامه طولانی خود را آغاز نمود:

تَجاوَبن بَالإر نَان و الزَّفَراتِ                           نَوائحُ عُجمُ اللَفظَ و النَّطَقَاتِ[5]

«نوحه گران با مویه ها و آه های مفهوم و گنگ به یکدیگر پاسخ دادند»
وی قصیدهاش را خواند، تا به این بیت رسید:

اَرى فَيْئَهُمْ فى غَيْرِهِمْ مُتَقَسِّما                      وَ اَيْدِيَهُمْ مِن فَيْئِهِمْ صَفَراتٍ

«میبینم اموال آنان[اهل بیت] به تاراج رفته و در بین افراد بیگانه و نااهل تقسیم شده و دست آنان از غنائم و ارثشان خالی است !

در اینجا حضرت گریستند و فرمودند: «بله راست گفتی ای دعبل!»
دعبل اشعار خود را ادامه داد و در بعضی از اشعار، حضرت کلامی میفرمود تا رسید، چون رسيد به اين شعر :

اِذا وُ تِرُوا مَدُّوا اِلى واتِريهِمُ                                  اَكُفّا عَنِ اْلاَوْتار مُنْقَبَضاتٍ.

 كرد و فرمود: بلى، واللّه منقبضات، و چون رسيد به اين شعر:
لَقَدْ خِفْتُ فِى الدُّنْيا وَ اَيّامَ سَعْيِها                        وَ اِنّى لاَرْجُو اْلاَمْنَ بَعْدَ وَفائى
حضرت فرمود: ايمن گرداند خداوند تو را روز فزع اكبر، پس چون رسيد، به اين شعر:  

اَفاطِمَ قَومی یابنَهٌ الخَـــیِرٍ              فَاندُبی نُجوم سَمَواتٍ بارِضِ فلاتٍ
قُبِورِ بِکُوفانِ و اُخری بِطَیِبَه                        و اُخری بِفَخ نالَها صَلّواتٍ
واُخری بِارضَ الجُوزجَان مَح                     و قبَر بِباخَمری لَدَی الغُرباتٍ
وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ                           تَضَمَّنَهَا الرَّحْمنُ فِى الْغُرُفاتِ

این ابیات بدین معناست: هان ای فاطمه! ای دختر بهترین انسانها! برخیز و برای فرزندانت که هر کدام در سرزمینی افتادهاند، ناله کن! قبری به کوفه و قبری به مدینه و قبری به فخ و قبری به جوزجان... و فرزندت، موسی بن جعفر(ع)، نیز در بغداد مدفون گشته  
در اینجا امام رضا(ع) فرمودند: «آیا من دو بیت به اشعار تو ملحق کنم تا قصیده ات تمام و کامل شود؟ دعبل عرض کرد: «بله یا ابن رسول الله!»

حضرت فرمود:

قَبْرٌ بِطُوسٍ يالَها مِنْ مُصيبَةٍ               اَلَحَّتْ عَلَى اْلاَحْشآءِ بِالزَّفَراتِ
اِلَى الْحَشْرِ حَتّى يَبْعَثَ اللّهُ قائِما           يُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَالْكُرُباتِ

زهرا جان! قبری هم از فرزندان تو در طوس است که مصیبتش جانکاه و سوزنده است تا خداوند قائمی را برانگیزد و همّ و غم ما را بزداید .
دعبل پرسید: یا ابن رسول الله! من چنین قبری نمیشناسم. در طوس قبر کیست؟
حضرت فرمود: «آنجا قبر من است. چند روزی بیشتر نمیگذرد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من میشود.»
دعبل اشعارش را خواند تا به پایان رسید.[6] دعبل گفت: «به خدا برای گرفتن پول نیامدهام و در گفتن این قصیده طمعی ندارم!» و کیسه را برگرداند و گفت: از آن حضرت لباسی از لباسهای خودشان برایم بگیر تا به آن متبرک و مشرّف شوم.
خادم رفت و برگشت و لباسی از خز برای دعبل آورد و کیسه زر را هم برگرداند و گفت حضرت میفرمایند: این پولها را بگیر که به آن احتیاج پیدا خواهی کرد.[7]
 
حمله راهزانان به دعبل در راه بازگشت از دیدار امام رضا(ع)
 پس از اين‌كه دعبل از مرو خارج شد و به مكاني به نام «قوهان» رسيد، راهزنان به قافله او حمله كردند و همه اهل قافله را گرفتند و دستان آن‌ها را بستند و اموالشان را مصادره كردند. دعبل پيرامون آن واقعه مي‌گويد: در آن زمان دزدان همه اموال مرا غارت كردند و به جز كهنه قبايي برايم چيزي باقي نگذاشتند، اما من هيچ تأسفي براي اسبابم نمي‌خوردم، مگر آن جامه‌اي را كه امام رضا(ع) به من عطا كرده بود. در همين حال بودم كه ياد فرمايش آن حضرت(ع) افتادم كه به من گفت: اين پيراهن و طلاها را حفظ كن، زيرا روزي به كارت مي‌‎‎آيد، ناگهان يكي از‌ راهزنان نزديك من شد و در حالي كه گريه مي‌كرد اين بيت از شعر خودم را زير لب زمزمه كرد:
أري فيئهم في غيرهم متقسما                   و ايديهم من فيئهم سفرات
من از ديدن يك شيعه در آن جا متعجب شدم، و براي پس گرفتن آن پيراهن فكري به خاطرم رسيد، از اين رو به آن راهزن گفتم: اي سرباز! اين قصيده‌اي كه مي‌‌خواني از كيست؟ گفت: اين مسأله به تو چه ربطي دارد؟ گفتم: اين پرسش من سببي دارد، كه به زودي تو را از آن مطلع مي‌كنم. گفت: شهرت اين قصيده نسبت به شاعرش بسيار زياد است و كسي نمي‌تواند آن را مخفي كند. شاعر آن دعبل بن علي! شاعر آل محمد(ع) است.
پس از آن من گفتم: به خدا سوگند! كه من همان دعبل هستم، و اين قصيده را من سروده‌ام.
آن شخص با شنيدن حرف من متعجب شد و ابتدا باور نكرد، تا اين كه به او گفتم: اگر باور نداري، مي‌تواني از اهل قافله بپرسي. از اين رو عده‌اي از اهل قافله را جمع كرد و درباره من از آنان پرسيد، و همه اهل قافله گفتند:‌ او دعبل بن علي است. پس از‌ آن كه آن راهزن از هويت دعبل آگاه شد، دستور داد تا همه اموال غارت شده او را پس دهند.[8]

 


[1] - اصول کافی، ج1، ص496. الغدیر، ج2، ص373.
[2] - جهت اطلاعات بیشتر از این قصیده ر.ک: ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، صص6-14
[3] -ابن شهرآشوب، مناقب ،ص366. عیون اخبار الرضا، پیشین، ج2، ص294.
[4] - ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، ص3-4.
[5] -بحارالانوار، ج49، ص245.
[6] - کمالی دزفولی، دعبل خزاعی، صص10-12.
[7] - رجال النجاشی، ص162.
[8] - الصدوق، ابوجعفر محمدبن علی ین الحسین بن بابویه القمی، عیون اخبارالرضا، به تصحیح سید مهدی الحسینی لاجوردی، تهران، جهان، 1378، ج2، ص268، و صص264-263. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، رشیدالدین محمد، مناقب آل ابی طالب، به تصحیح هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، 1353، ج4، صص338-339.

شفیق ماندگاری تو، رفیق راه هم هستی

شفیق ماندگاری تو، رفیق راه هم هستی

حاج میثم مطیعی