دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح

دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح

حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري محرم الحرام 1393

در باب دستگیری اولیاء خدا و شفاعت ایشان … به سوره های مبارکه «انشراح» و «ضحی» خواهیم پرداخت...

 مشهور بین فقهای شیعه این است که این دو سوره به منزله یک سوره هستند و در تلاوت سوره نماز واجب، باید هر دو این سور خوانده شوند و یکی از آنها کافی نیست.

در فضیلت تلاوت این سوره فضائل ظاهری و باطنی در روایات آمده است. مثلا در فضائل ظاهری این دو سوره آمده است که تلاوت این سوره درمان بیماری های سینه و صدر است. اما در آثار باطنی تلاوت این سوره آمده است که قاری این سوره به عافیت و یقین راه پیدا می کند (که میدانیم شرح صدر نیز با نور یقین حاصل می شود).

ترجمه مفهومی سوره

«بسم الله الرحمن الرحیم» این سوره با بسم الله آغاز می شود و چنانچه برخی از مفسرین معتقدند، بسم الله آغاز هر سوره، جزء آن سوره و معنایی متناسب با همان سوره دارد.

در ادامه می فرماید: «الم نشرح لک صدرک» سوره با استفهام آغاز می شود، اما این استفهام تقریری است. یعنی برای بیان قطعیت موضوع مورد اشاره در آیه، از قالب استفهام استفاده می کند. لذا معنای اولیه این آیه این است که «ای پیامبر ما! آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم؟ و به تو شرح صدر ندادیم؟» و با توجه به تقریری بودن این استفهام، معنای آیه این خواهد شد که «ای پیامبر ما! ما قطعا به تو شرح صدر دادیم!». شرح صدر و گشادگی سینه را نیز باید به معنای وسعت وجود معنا کرد که باید توضیح تفصیلی داده شود.

و بعد ادامه می دهد که: «و وضعنا عنک وزرک». ماده «وضع علی» به معنای گذاشتن بار بر روی دوش کسی گفته می شود. اما ماده «وضع عن» به معنای برداشتن بار از جایی است. و «وزر» نیز به معنای بار سنگین است. لذا معنای آیه این خواهد شد که «و بار سنگینی که بر روی دوش تو بود را برداشتیم».

بعد سوره میفرماید: «الذی انقض ظهرک». ماده «نقض» به معنای شکستی است که حتی استخوان در آن میشکند و صدا می کند. این آیه در توصیف بار سنگینی است که خداوند در آیه قبل برداشتن آن را از روی دوش پیامبر خبر میدهد؛ لذا معنای آیه این خواهد شد که «آن باری که پشت تو را شکسته است»

و بعد سوره به مسئله مهم رفعت ذکر می پردازد که: «و رفعنا لک ذکرک». معنای این آیه این است که خداوند به پیامبر خبر می دهد که «ما نام تو را قطعا رفعت داده ایم». رفعت ذکری که در این آیه آمده است به دو نحو معنا شده است. اول اینکه خداوند نام پیامبر را بلند آوازه کرده است، که البته این معنا صحیح است؛ و از قرار گرفتن نام پیامبر کنار نام خداوند در اذان بشکل ظاهری اش وجود دارد و تا ذکری که در عوالم بالا از حضرت ختمی مرتبت(ص) می شود ادامه و توسعه دارد. معنای دوم این آیه نیز این است که منظور این آیه این است که خداوند به پیامبرش ذکرها و توجهات و تنبهات فوق العاده و بزرگی را عطا کرده است.

بنابراین مطابق این سوره 3 چیز به پیامبر اعطا شده است: «شرح صدر»، «برداشتن بار سنگین و کمر شکن از دوش پیامبر» و «رفعت ذکرِ پیامبر».

بعد از این نعمتها به رسول الله میفرماید: «فان مع العسر یسرا * ان مع العسر یسرا». در قرآن کریم آیات دیگری داریم که خداوند بیان میدارند که بعد از هر سختی، گشایشی است؛ مثلا فرموده است «سیجل الله بعد عسر یسرا» (طلاق/7). اما در اینجا بحث از همراه بودن سختیها و گشایشها با هم است. و آیه مربوطه هم این یسر همراه با عسر را نتیجه مطالب قبلی قلمداد میکند و این را با «فاء» بیان کرده است.

اما نکته دیگر تکرار این معیت عسر و یسر در آیه 5 و 6 است که مفسرین درباره معنای آن دو احتمال داده اند. اول اینکه آیه دوم تاکید آیه اول است. دوم اینکه «ال» بر سر «العسر» آن را تعریف و معین میکند و در هر دو آیه خداوند یک سختی و عسر خاصی را به پیامبر یادآوری میکند. به این معنا که در این آیات عسر و سختی واحدی وجود دارد و همراه آن دو گشایش و یسر به پیامبر وعده داده شده است. لذا طبق معنای دوم معنای این میشود که: «هر سختی، دو گشایش و راحتی را همزاد خود دارد» که این دو گشایش غیر از گشایشی است که بعد از هر سختی (به عنوان مزد آن سختی) نصیب ما میشود.

در پایان هم میفرماید: «فاذا فرغت فانصب» یعنی ای پیامبر ما! اگر اینگونه است که ما این سه چیز را به تو عطا کرده ایم و در متن هر سختی نیز دو راحتی و گشایش برای تو قرار داده ایم، هر گاه از سختیها فارغ شدی و سختیها و بارها سبک شد، بار دیگر رنجها و سختیها را بپا دار. و نیز «و الی ربک فارغب» یعنی در متن این سختیها هم به خودت و مزدها و شرح صدرها توجه نداشته باش، بلکه در این سختی ها رو به پروردگارت داشته باش.

بررسی بعض موضوعات مهم سوره / شرح صدر

علامه طباطبایی شرح صدر را به آن وسعتی که خدای متعال به قلب نبی اکرم(ص) عطا کرده است تا بتواند آن بار سنگین رسالت و آنچه خدای متعال بر دوش حضرت خمی مرتبت می گذارد (مثل ولایت الله، علم الهی و...) را بردارد. عمده این بار سنگین نیز تحمل بار قرآن کریم است؛ «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»(حشر/21). چنانچه در واقعه اولین وحی به ایشان، جبرئیل را در سیمای حقیقی اش که شرق و غرب عالم را پر کرده بود، مشاهده کردند و وقتی از کوه حرا به سمت خانه بازمیگشتند، یا تغییر حالت کائنات نسبت به خودشان را میدیدند که چگونه در مقابل حضرت متواضع شده اند، از حضرت خدیجه(س) خواستند که «دثرینی» یعنی من را بپوشان. وقتی در این حال خود را پوشاندند تا کمی استراحت کنند، سوره نازل شد که «یا ایها المدثر؛ قم فانذر» یعنی بلند شو که دیگر وقت استراحت نیست.

یا اینکه در روایات نقل شده است که گاهی وقتی بر حضرت وحی نازل میشد، آنچنان تحمل بار این وحی سنگین بود که اگر حضرت بر شتری سوار بودند، کمر شتر ختم می شد و شکم بر زمین میگذاشت (یا شکمش بر زمین میرسید) مرحوم شهید مطهری در مباحث تفسیری خود سنگینی بار وحی را به انفجاری تشبیه میکنند که در عالم بالا رخ داده است و قرار است در وجود این نبی الهی ظهور کند.

علاوه بر این، بسط و نشر این بار سنگین با امانت کامل و با عصمت کامل و مطلقه نیز بار بسیار سنگینی است که خدای متعال برای دستگیری از کائنات بر دوش حضرت ختمی مرتبت قرار داده است.

در همین راستا در صلوات مخصوص رسول اکرم(ص) میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا حَمَلَ وَحْيَكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ» اساساً تحمل بار همه حقایق و معارفی که هدایت و سعادت بشر در گرو آن است، کار بسیار سختی است. اینکه این حقایق را حضرت دریافت کردند و به جا و به اندازه به قلوب مرده و کافر دمیدند تا زنده و مومن شوند، حقیقتا کار بسیار سخت و معجزه حضرت است! زنده کردن آن مرده هایی که زنده اند اما در حال حمل قبرهای خود هستند کار بسیار سختی است و در قرآن به رسول می فرماید: «و ما انت بمسمع من فی القبور»(فاطر/22). احتمالا منظور این آیه مردگان ظاهری نیست، چرا که خیلی از مردهای ظاهری، گوشی شنواتر از ما دارند و از ما زندهترند! مرده کسی است که در محیط ولایت امام نیست و قبر محیط ولایت آنهاست. محیط ولایت معصوم(ع) محیط حیات و بهار است؛ «و ان الدار الآخره لهی الحیوان»(عنکبوت/64). اما محیط ولایت ائمه جور در محیط بائر و خشکی به سر میبرد که هیچ چیز در آن نمیروید و حیات پیدا نمیکند که قرآن میفرماید: «أَلَم تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ كُفرًا وَأَحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جهنم»(ابراهیم/28).

رساندن بار هدایت به این انسانهای مرده شاید از تحمل بار وحی حتی سختتر باشد، چرا که باید ابتدا آنها را زنده کند و بعد دست کسانی را بگیرد که به مردگی قلب و روح خود و قبر خود عادت دارند و در آن سر خوش هستند!

موضوع مهم سوره / رفعت ذکر

خداوند در این سوره به این چنین بنده و رسولی وعده رفعت ذکر داده است. پیامبری که همه بارهای هدایت و سعادت کائنات را بر عهده گرفته است و برای خود هیچ نمیخواهد و به دنبال هیچ ذکری از خود نیست. پیامبری که به دنبال هیچ جاه و مقامی نیست و از خود هیچ اثری برجای نمیگذارد الا اثری که ثمره آن توحید است، این چنین پیامبری را خداوند نامش را در اذان کنار نام خودش قرار میدهد. و البته جبهه باطل با همه کید وسیعش به دنبال محو نام اوست. و غرض آنها هم این نیست که می خواهند خدا را بدون وساطت نام او بپرستند. بلکه میخواهند او را حذف کنند تا هیچ راهی بسوی توحید باقی نماند و آنها پرستیده شوند. قرآن بدون نام معصوم(ع) را انتخاب میکنند تا اصل اتصال به کلام الهی را حذف کرده باشند و کلام خودشان در پوست کلام الهی جایگزین به مردم خورانده شود.

در واقع پایین آوردن ذکر و مقامات نبی اکرم و اهل بیت(ع) در حد یک امام زاده و یک عالم، در اصل نتیجهای جز پایین آوردن ذکر الله ندارد. پیامبری که انسانی معمولی است و اشتباه میکند، چه کاری می تواند برای توحید انجام دهد؟ پیامبر و امامی که در مقام عصمت مطلقه نباشد و زیارت جامعه در شان او نباشد، کی می تواند بار هدایت انسان را بردارد و حجب نورانی و ظلمانی را از جلو چشم انسانها بردارد و توحید را در عالم بسط دهد؟ و باید توجه داشت که بدون وجود یک چنین پیامبری و این چنین امامانی حقیقتاً کید شیطان، کید عظیم و وسیعی است. و فقط با وجود نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین است که این کید ضعیف میشود.

اگر ما امام را با رفعت نشناسیم، به منبع حقایقی که در اختیار اوست به اندازه یک عالم تیزهوش معمولی توجه خواهیم کرد. به اندازه ای که پیامبر(ص) و اوصیاء او رفعت ذکر دارند، توحید در عالم منتشر میشود والا توحید را به وسیله انسانهای معمولی نمیتوان به حقیقت آن رساند. اگر امام در جایگاه رفیع خودش نباشد نتیجه اش این میشود که عمر بن سعد صبح عاشورا لشکر خود را با شعار نبی اکرم به میدان میفرستد: «یا خیل الله! ارکبوا».

این است که ما مامور هستیم که صلوات بر این پیامبر و اهلبیتش بفرستیم، چرا که صلوات خضوع در مقابل این رفعت است. صلوات مرتبه بالایی از تسلیم است: «وَجَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طيِباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَة لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا». ما به اندازه ای که ذکر حضرت و اهل بیتشان را در قلبمان رفعت میدهیم موحد میشویم. در جامعه و تاریخ نیز به هر اندازه ای که مقامات حضرت در آنها رفعت یافته است، آن جامعه و آن برهه تاریخ در مراتب توحید بالاتری قرار خواهد داشت و طهارت در سرشت پیدا میکند و گناهان ظاهری که شیطان آنها را به آن مبتلا میکند، پوشیده میشود و از آثار تلخ و رنجهای آن نجات پیدا میکنند. و به همین دلیل است که خدای متعال میخواهد این نبی و اوصیائش رفعت ذکر داشته باشند تا با رفعت ذکر ایشان، توحید رفعت یابد.

  • آجرکم الله فقط احیانا این همون مطلب هفته پیشه...:)
    البته چند بار خوندنش هم شاید کافی نباشه...ممنون به هرحال;)

افزودن نظر