قصه عشق آخری دارد، عاشقی روی دیگری دارد

قصه عشق آخری دارد، عاشقی روی دیگری دارد

قصه عشق آخری دارد، عاشقی روی دیگری دارد
گاه آن روی عشق پنهان است، گاه راه از میان طوفان است
گاه فرمان دهد زمین بخوری، سیلی از دست بدترین بخوری
سر هجده بهار پیر شوی، بین دیوار و در اسیر شوی
یا که در شعله پریشانی، مثل پروانه پر بسوزانی
عشق گاهی سر جنون دارد، داستانی به رنگ خون دارد
ریشه عشق اگر چه افلاکی است، گاه در بند چادری خاکی است
عشق بازوی پر ورم دارد، عشق بانوی بی حرم دارد
گاه چشم تر از تو می خواهد، زخمِ میخ در از تو می خواهد
گاه شیرین ترین محدثه ای، گاه زخمی سخت حادثه ای
هم قرار است کوثرش باشی، هم فدایی حیدرش باشی
عشق گرچه هزار غم دارد، ماه پهلو گرفته کم دارد
دوست دارد که بی قرار شوی ، روی دل زخم ذوالفقار شوی
پیش محبوب دست و پا بزنی، جای او فضه را صدا بزنی
باید اینجا جوان بمیری گاه، روی از محرمت بگیری گاه
می‌کشاند به کوچه راهت را، می‌کشد در خسوف ماهت را
گاه دستی کبود می‌خواهد، یاس با بوی دود می‌خواهد
بازی عشق سرشکستن داشت، پای جانان به جان نشستن داشت
گاه فرمان دهد که پرپر شو، جان حیدر! فدای حیدر شو
آه زهرا ! بگو علی چه کند؟، مرد جنگ است او، ولی چه کند؟

شاعر: قاسم صرافان

مادر کنار پنجره پهلو گرفته است

مادر کنار پنجره پهلو گرفته است

عالم اسیر جزر و مد بی قراری ات
طوفان چه کرده با دل دریا کناری ات
رخ در محاق برده ای ای ماه نیمه جان
نیلی شده ست روی تو از زخم کاری ات
دریای صبر…کوه نجابت…شکوه عشق
حیرت زده ست عاشقی از بردباری ات
در راه عشق صرف نظر کردی از وجود
جان جهان فدای ولایتمداری ات
تشبیه تو به هرچه به جزتو قشنگ نیست
پیش رخ تو نیلی دریا که رنگ نیست
درخانه سادگی و صفا موج می زند
در هر طرف حضور خدا موج می زند
لب بسته ایم و ناله ی دلهایمان بلند
در این سکوت محض، صدا موج می زند
مادر کنار پنجره پهلو گرفته است
بابا میان اشک و دعا موج می زند
سجاده ات دریچه ی بازی ست رو به عرش
درآن عبادت دوسرا موج می زند
گرچه دلش از آنهمه غم در تلاطم است
با این وجود وقت دعا فکر مردم است
کوه از غم تو دست به پهلو گرفته است
با ناله ات زمین و زمان خو گرفته است
از بازوی شکسته نگفتی که نشکند
کرار از تو قوت بازو گرفته است
ای چادر تو اوج حجاب و عفاف زن
از کور، مثل تو چه کسی رو گرفته است؟
در پرده های عصمتی و خانه ی تو نور
امروز شمع عمر تو سوسو گرفته است
از خانه ی تو نور به افلاک می رود
جان ابوتراب سوی خاک می رود
سرمایه ی سلاله ی نور و امامتی
امّید نا امیدی روز قیامتی
مدیون بخشش تو مدینه… نه…عالم است
آغاز بخششی و تمام کرامتی
آتش کجا و دیده ی گریان ماتمت
لبخند سربلندی روز ندامتی
با پهلوی شکسته به دنبال مرتضی
چشم جهان ندیده چنین استقامتی
باید در عاشقی به شما اقتدا کنیم
رخصت گرفته ایم که مادر صداکنیم

شاعر: محمد جواد الهی پور

فایل صوتی: حاج میثم مطیعی

راه حصول به امنیت و رهایی از خوف ها

راه حصول به امنیت و رهایی از خوف ها

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری- اسفندماه ۹۳

در زیارت جامعه کبیره می فرماید: «وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيم».

بحث­مان در باب این بود که تنها راه رسیدن به امنیت ورود به وادی توحید است. خدای عالم با همه صفات کریمه خود باعث می­شود که مرا بی نیاز کرده و من در کنار او احساس امنیت کنم. و در گام بعد هم گذشت که بندگان مطلق خدا که خلیفه خدا هستند و اسماء حسنی خدا می­شوند و یا شجره طیبه توحید هستند و ولایت آنها محیط توحید است، ولایت آنها هم محیط امن ایجاد می­کند. و کسانی که تحت تربیت آنها هستند، مومن هستند و برای دیگران امنیت زایی دارند.

به عبارت دیگر باید گفت که اگر ما تعلق نداشتیم یعنی هیچ میلی در ما نبود نه احساس امنیت می­کردیم و نه احساس ناامنی. ولی وقتی ما تعلقات داریم عواملی که ما را به تعلقــات ما می­رساند، برای ما احساس امنیت ایجاد می­کند و هم­چنین عواملی که راه ما را از رسیدن به تعلقات سد می­کند در ما احساس ناامنی ایجاد می­کنند. و ما فقط نیازمند به خدا هستیم و فطرت ما این­گونه است و به او تعلق واقعی داریم و ما مشتاق ملاقات او هستیم. لذا اگر کسی از خدا پیروی کند هر قدمی که در آن صراط بردارد برای او امنیت را محقق می­کند و هر قدمی که او را از آن دور کند در او ناامنی ایجاد می­کند.

البته توجه دارید که ممکن است که انسان­هایی در خود یک تمایلات و میل و نفرت­های مجازی و دنیایی و مادی ایجاد کنند؛ که اولیاء طاغوت این­گونه اند و پیروان آن­ها هم این ویژگی را از آن­ها می­گیرند. و البته فضایی هم برای رسیدن به این تعلقات و تمایلات مجازی را فراهم می­کنند؛ همانند تمدنهای مادی امروزی... که انسان را در رسیدن به این تمنیات مادی کمک می­کند. ولی این امنیت زایی ندارد زیرا مطلوب حقیقی انسان نیست و شما فطرت را دارید مدسوس می کنید که فرمود: «وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا[۱]» ولی آن فطرت بالاخره بی جواب می­ماند. لذا اگر کسی به توحید نرسید در وادی ایمن نیست و امنیت­های خیالی کمکی به ما نمی­کنند.