واژگونگی در موضوع ولایت و موضع­گیری قرآن- بخش اول

واژگونگی در موضوع ولایت و موضع­گیری قرآن- بخش اول

حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

قرآن با بیان نورانی و با عظمت خودش از اتفاقی که بعد از وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در دنیای اسلام افتاد و از این واژگونگی عظیم با تعابیر مختلفی بیان کرده و بخش عمده ای از معارف قرآن مربوط به همین معنا است. در روایات مکرر با تعابیر متفاوت آمده که «ان القرآن نزل أثلاثا: ثلث‏ فينا و في احبائنا و ثلث في اعدائنا و عدو من كان قبلنا و ثلث سنة و مثل‏‏‏[۱]» فرمود قرآن در سه بخش تنزیل شده که یک بخش قرآن مربوط به ما اهل بیت و گاهی دوستانمان و بخش دیگر قرآن مربوط به دشمنان ما است. یک بخش دیگر هم فرمود امثال و احکام است که آن ها هم بازگشت به همین موضوع می­کند ... چون احکام هم فروع ولایت حق یا ولایت باطل هستند؛ لذا قرآن از این حادثه عظیمی که اتفاق افتاده و واژگونگی در موضوع ولایت و سرپرستی تاریخی جامعه اسلامی است با تعابیر مختلفی بیان کرده. گاهی تعبیر این است «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ‏[۲]» تعبیر قرآن از این حادثه این است: نعمت الهی که وجود مقدس امیرالمؤمنین هست تبدیل به کلمه کفر شد که در تفسیر روایات در تعبیر قرآن، اولی است «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ‏[۳]» فرمود ایمان امیرالمؤمنین هست که ایمان ما در واقع حب الایمان هست، «حبه ایمان و بغضه کفر‏[۴]» حقیقت ایمان، کلمه ایمان وجود مقدس معصوم هست، ایمان ما حب معصوم است کما این که از حضرت سوال کرد که آیا حب و بغض از ایمان است حضرت فرمودند «هل الایمان الا الحب و البغض‏[۵]»، بعد این آیه نورانی را خواندند «حبب إلیکم الایمان» ایمان ما حب الایمان است «وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ‏[۶]» فرمود الاول والثانی والثالث‏[۷]؛ و نیز ذیل این آیه «ذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنهُ‏[۸]» ظاهر و باطن گناه را رها کنید و اجتناب از ظاهر و باطن گناه کنید، فرمودند قرآن ظهر و بطن دارد حلال در ظهر قرآن همین محللاتی است که می بینید اما حلال در باطن قرآن ولایت ما است؛ به تعبیر دیگر حلال­ها مناسک تولی به ولایت ولی خدا هستند کما این که حرام در ظاهر قرآن همین محرمات عملی، اخلاقی و اعتقادی است همه آن­چه ما گاهی اسمش را دین می گذاریم این­ها ظاهر دین هستند؛ فرمود حرام در باطن قرآن ولایت دشمنان ما است. لذا در تعبیر دیگری ظاهراً در روایتی در معانی الاخبار هست که حضرت فرمودند: «ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب الجمیع الکتب‏[۹]» قطب همه کتب آسمانی و قرآن موضوع ولایت معصومین علیهم السلام است؛ گاهی تعبیر قرآن این است که می فرماید: «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ‏[۱۰]» گرچه آیه قرآن شامل همز و لمز های کوچک هم هست ولی فرمود این لحن تند یعنی «الذین همزوا آل محمدٍ حقهم و لمزوهم‏[۱۱]» دستگاه حق را هم «لمز» می­کنند؛ همان کاری که الان دستگاه کفار نسبت به کلمه دین می­کند، همز و لمزهایی که گاهی لسان علمی هم پیدا می­کند؛ این حرف­هایی که بعد از دوران روشن­گری در غرب نسبت به دین زده شد در هیچ دوره ای از تاریخ بشریت سابقه نداشته «دین افیون ملت هاست»، «دین برآمده از غرائز فروخورده انسان (غریزه جنسی) است». از این حرفایی که تحت عنوان علم گفتند؛ این همان همز و لمز هاست و اصل آن­چه که دستگاه باطل انجام داد این هست «وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ» گاهی تعبیر در سور دیگر قرآن این است «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ‏[۱۲]» اینها همه پرده هایی از جریان سقیفه را برمی­دارد. گاهی این است: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ‏[۱۳]» خسر دولت اولیای باطل است. در قرآن، مؤمن کسی است که ولایت الله را قبول دارد. کسی که از دایره ولایت الله خارج است از نظر قرآن مؤمن نیست «الله وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ‏[۱۴]» این­ها تعابیر متفاوتی است که قرآن از این حادثه عظیم دارد. یک تعبیری که قرآن از این واقعه دارد این آیه نورانی است «وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ * الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ‏[۱۵]».


ولایت ائمه جور، غشاء بر خورشید ولایت
گاهی تعبیر قرآن این که وقتی کلمه ایمان تبدیل به کلمه کفر شد محیطی که بنا است جنت و محیط دائر باشد، می شود جهنم و محیط بائر، «وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمَ‏[۱۶]» این حلول هم از دنیا اتفاق افتاد گاهی تعبیر قرآن این­گونه است، گاهی تعبیر این است «لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا‏[۱۷]» فرمود « بعد اصلاحها برسول الله و امیرالمومنین‏[۱۸]» وقتی غیر رسول الله در این عالم ظاهر شد و پرتو حضرت تابید هر کجایی که این پرتو حضرت بتابد اصلاح می­شود. فرمود دوباره زمین را به فساد نکشانید، حجاب روی این حقیقت نیندازید؛ آن اتفاقی که افتاد حجابی بود که بر نور نبی اکرم و شمس وجود ایشان افتاد و این حجاب تا دوره­ی ظهور ادامه خواهد داشت «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا»‏[۱۹] فرمود شمس، وجود مقدس رسول الله است که همه کائنات به نور او روشن شده مثل نور الهی است. فرمود «مثل نوره» خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند که همه نور الهی و همه هدایت در این ایشان متمثل است؛ پرتو این وجود مقدس دین اوست و «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا» دولت ائمه نار است که غشاء بر این حقیقت شده است و حقیقت در حجاب رفته تا وقتی که «والنهار اذا جلیها» در دولت امام عصر علیه السلام در وجود مقدس ایشان آن شمس حقیقت تجلی می­کند که در دعا هست «اظهر به دین نبیِک» دین پیامبر گرامی اسلام با وجود مقدس امام زمان بعد از آن­که در حجاب رفته بود، ظاهر می­شود؛ گاهی تعبیر از این حادثه این است «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَی وَالنَّهَارِ إِذَا تجلی‏[۲۰]» فرمود «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي‏ دَوْلَتِهِ‏ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه‏‏[۲۱]» حجابی بر حقیقت این ولایت افکنده شد تا این حقیقت بعداً ظاهر شود.

تمام محبتهای عالم، شعاع رحمت الهی
همه عالم اسباب رحمت خدای متعال هست، همه عالم پیام رحمت الهی است، هر محبتی در عالم به ما می­شود ریشه در رحمت خدای متعال دارد؛ اگر جمادات به ما توجهی می­کنند، اگر از عالم ملائکه به ما عنایتی می­شود، از هر کجا به ما لطفی می­شود این شعاع رحمت و محبت خدای متعال است که به ما بندگان می­رسد والا هیچ موجودی با ما کاری ندارد و اگر خدای متعال عنایت و رحمت خودش را بردارد هیچ موجودی به ما لطف نمی­کند؛ اگر می­بینید خورشید می­تابد اگر می­بینید زمین بار ما را بر می­دارد، اگر می­بینید آسمان بر ما می­بارد و امثال این­ها همه رحمت خداست، حتی اگر مادر به فرزند خودش محبت می­کند و از خواب و استراحت و آرامش خودش برای فرزند می­گذرد که این لطیف­ترین محبتی است که در عالم وجود دارد همه این­ها ناشی از رحمت خدای متعال هست؛ حضرت موسی علیه السلام در دامنه کوه می­رفت دید مادری فرزند خودش را به دوش کشیده و به سختی از کوه بالا می­رود. تعجب کرد به خدای متعال عرضه داشت، خدایا این محبت را بردار تا ببینم این مادر چه می­کند، ناگهان مادر فرزند را زمین گذاشت و به راهش ادامه داد، و هر چه این فرزند پا بر زمین کوبید مادر توجه نکرد، مجدداً حضرت موسی درخواست کرد که خدا این محبت را برگرداند، دید مادر از بالای کوه سراسیمه دوید فرزندش را نوازش کرد عذرخواهی کرد بوسید و در آغوش گرفت؛ تعبیری در دعای ابوحمزه هست تعبیر لطیفی است. امام سجاد فرمودند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‏ وَكَلَنِي‏ إِلَيْهِ‏ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي‏‏[۲۲]» خدایی را باید ستایش کرد که بار ما را خودش برداشته بار ما را به دوش دیگران نگذاشته که ما را تحقیر بکنند کوچک بکنند با کرامت ما را اداره می­کند، ممکن است کسی سوال کند این همه احتیاجی که در عالم ما به هم­دیگر داریم این برای چیست و چطور ما را خدای متعال به خودش واگذار کرده است؛ حقیقت این است که اگر خدای متعال خودش ما را اداره نمی­کرد، احدی ما را اجابت نمی­کرد، اگر مادر به فرزند وابسته است اگر فرزند به مادر وابسته است اگر ارحام به هم خدمت می­کنند، اگر مومنین به هم خدمت می­کنند، در واقع خداست که همه را اداره می­کند؛ حتی اگر دوستی جواب سلام شما را می­دهد «هو المجیب» دوست اجابت نمی­کند او اجابت می­کند که دوست جواب سلام می­دهد والا دوست با من و شما چکار دارد؛ لذا آن روزی که خدای متعال این رشته ها را قطع می­کند «تقطعت بهم الاسباب‏[۲۳]» آن­گاه می­بینید که «یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه‏[۲۴]» همه این­هایی که بار همدیگر را بر می­داشتند از همدیگر فراری هستند و هیچ­کس حاضر نیست بار دیگری را بر دارد؛ چون خداوند متعال آن رشته کفایت خودش را از این­جا بر داشته است. هر محبتی در عالم هست رحمت خداست مگر آن­چه از دستگاه شیطان است؛ او محبت نیست او شیطنت است. اگر بین مومنین محبتی است اگر بین ارحام محبتی است، هر کجا محبتی است رشته رحمت و محبت خدای متعال هست.
برادران ایمانی، فرزندان نور و رحمت
مطابق روایات، مومنین یک ارتباط باطنی با همدیگر دارند «المومن اخ المومن لابیه و امّه ابوه نور و امّه الرحمة‏[۲۵]» هر مومنی با مومن دیگر در پدر و مادر با هم مشترک اند، تعبیر عجیب است، پدرشان کلمه نور است مادرشان کلمه رحمت. این کلمه نور در متن کلمه رحمت قرار می گیرد سر بر می­دارد و می­شود مومن که در تعبیر این کلمه نور و کلمه رحمتی که رشته اتصال همه مومنین هست و همه مومنین از این طریق به هم پیوند می­خورند توضیحاتی داده شده است؛ لذا در ذیل همین باب روایاتی در کافی نقل شده که حضرت فرمودند: اگر مومنی غصه دار بشود مومنین دیگر غصه دار می­شوند به خاطر این اتصال باطنی، آن­چه که در باب اویس قرن نسبت به حضرت نقل شده که در جنگ احد، دندان اویس هم در یمن در دهانش افتاد؛ آن اوج این ارتباط هست و آن مومنین با همدیگر این­جور هستند که اگر یکی غصه دار بشود دیگری غصه دار می­شود... بعد حضرت فرمودند: «انّ روح المومن اشد اتصالاً بروح الله من شعاع الشمس بها‏[۲۶]» ریشه ارتباط مومنین ارتباط­شان با امام هست. روح مومن ارتباطش به روح الله اشد من اتصال شعاع الشمس، بالشمس هست. هر مومنی شعاعی از وجود امامش هست لذا در روایات فرمود به مومن اگر شیعه گفته می­شود معناش این هست که مومن شعاع وجود امام علیه السلام است، تعبیر امام رضا علیه السلام ارواحنا فداه «الامام کالشمس طالعة المجللة بنورها العالم وهو بالافق بحیث لا تنالها الایدی والابصار‏[۲۷]» امام آن خورشیدی است که در افق اعلای عالم طلوع کرده و همه عالم در پرتو نور او روشن است؛ ولی البته واضح است که خورشید را نه با دست می­شود شکار کرد نه با چشم، خیلی اگر کسی توانا باشد می­تواند پنجره های وجود خودش را باز کند و شعاع خورشید به وجود انسان بتابد.
هر مومن، حامل رشته ای از ولایت امام
این اتصال و رحمتی که در عالم هست شعاعی از رحمت خدای متعال هست که بین مومنین و بین ارحام هم همین­طور است. در روایات بین مومنین و به خصوص ارحام، آن رشته اتصالی که هست رشته ای از رحمت خدا و رحمانیت خدای متعال دانسته شده است، به همین دلیل هم هست که قطع رحم از گناهان کبیره است، چون آن رشته ای از رحمت الهی که خدای متعال در آن مومن قرار داده رابطه خودتان را با آن رشته قطع می­کنید. این روایات هم این­جور معنا می­شود. این­که در روایات هست اگر غیبتی پشت سر مومنی بکنید و یا اگر از مومنی غیبت شود شما بتوانید حمایت کنید و نکنید، رشته ولایت­تان قطع می­شود، اگر مومنی حاجتی داشت به در خانه شما آمد می­توانستید اجابت کنید اجابت نکردید، رشته ولایت شما قطع می­شود، شاید معنایش همین است؛ هر مومنی رشته ای از رحمت خدا نسبت به مومن دیگر است. این هم که «المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض‏[۲۸]» نکته اش همین است که هر مومنی حامل رشته ای از ولایت امام است و به همین جهت است که وقتی با آن مومن قطع ارتباط می­کنید آن رشته ولایت الله را قطع کرده اید.
داد و ستد با مومن، معامله با خدا
تمام عالم غرق در رحمت رحمانیه و رحیمیه خدای متعال است، موحدین آن کسانی هستند که سر و کارشان با این رحمت است، از دست حق می­گیرند به دست حق بر می­گردانند و ثمره این کار هم مقام «خلّت» است. در روایت هست که حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام خلیل شد چون دو صفت داشت - البته روایتی داریم که از این هم باطنی­تر است و این روایت ظاهر مسئله را فرموده - دو صفت داشت یکی این که از احدی غیر خدای متعال نخواست؛ حتی در روایت است جبرئیل عرض کرد من چند جا خیلی مضطرب شدم یکی آنجایی که ابراهیم بین هوا و آتش بود، خدای متعال فرمود اگر خودت را نرسانی کار تمام است، من خودم را رساندم گفتم جناب ابراهیم کمک نمی­خواهی، فرمود می­خواهم از شما نه. کسی که از غیر خدای متعال می­گیرد طبیعی است که وابسته به غیر خدای متعال می­شود، کسی به مقام خلّت می­رسد که از دست غیر خدای متعال نمی­گیرد والا گرفتن از دیگران تعلق به دیگران و وابستگی می آورد. لذا تعلقات ما به عالم به خاطر اوهام و خیالات­مان هست؛ چون خیال می­کنیم از عالم می­گیریم به عالم هم وابسته می­شویم این هست که خدای متعال متقین را برای این که وابسته نشوند «یرزقه من حیث لا یحتسب‏[۲۹]»؛ دومین صفتی که در حضرت ابراهیم خلیل بود فرمود دستی به طرفش دراز نشد که آن دست را رد بکند. شاید دو نکته در این امر هست یکی این که دست­ها حواله های خدای متعال هستند و اگر کسی حواله های محبوب را رد نکرد و سخاوت­مندانه با آن­ها برخورد کرد، هرکجا دستی را خدای متعال به طرف او فرستاد سخاوت­مندانه آن دست را رد نکرد و این سخاوتی که می­کند حاصلش محبت خداست؛ وقتی به دست خدا می­دهد. این که در روایت دارد وقتی که صدقه دادید دست خودتان را ببوسید چون دست­تان قبلاً به دست حضرت حق رسیده همین طور است، خدای متعال «عال فی دنوّه دان فی علوّه‏[۳۰]»؛ اگر به عیادت مریض بروید به زیارت خداوند متعال رفتید؛ به زیارت برادر مومن­تان بروید به زیارت خدای متعال رفتید این برای این شأن الهی است. وقتی به دست سائل می­دهید در واقع به دست خدای متعال دادید اول دست خودتان را ببوسید. اگر کسی دست­هایی را که خدا به طرف او دراز می­کند این­ها را تصادف ندید و این­ها را در محبت خدا خالی رد نکرد، آبرو می­خواست مال می­خواست فرمود «حوائج الناس الیکم من نعم الله الیکم فلا تملوا النعم‏[۳۱]» و دوم این که وقتی انسان دست­ها را رد نمی­کند، مجرای رحمت خدای متعال می­شود و کسی که مجرای حق می­شود، اعم از رحمت رحمانی خدای متعال گرسنه ای را سیر می­کند برهنه ای را می­پوشاند و یا رحمت رحیمیه حق، علمی را، معرفتی را به قلبی می­رساند و سرزمین قلبی را سیراب می­کند، خودش مسیر رحمت حضرت حق می­شود؛ مثل جویی که در آن آب می اندازند، این آب مال درخت­ها هست. درخت­ها سیراب می­شود ولی جوی اگر مانع نشد آب از او هم می­گذرد و جوی هم شاداب و تمیز می­شود.


[۱] تفسیر قمی، ج۱، ص ۲۱.
[۲] ابراهیم/۲۸
[۳] حجرات/۷
[۴] امالی صدوق، ص ۱۵.
[۵] اصول کافی (الاسلامیه)، ج ۲، ص ۱۲۵.
[۶] حجرات/۷
[۷] اصول کافی (الاسلامیه)، ج ۱، ص ۴۲۶.
[۸] انعام/۱۲۰
[۹] تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۵.
[۱۰] همزه/۱
[۱۱] البرهان، ج ۵، ص ۷۵۶.
[۱۲] ماعون/۱
[۱۳] عصر/۱
[۱۴] بقره/۲۵۷
[۱۵] بقره/۲۶
[۱۶] ابراهیم/۲۸
[۱۷] اعراف/۵۶
[۱۸] البرهان، ج ۲، ص ۵۵۹
[۱۹] الشمس/۱
[۲۰] لیل/۱
[۲۱] تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۲۵.
[۲۲] مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۵۸۲.
[۲۳] بقره/۱۶۶
[۲۴] عبس/۳۴
[۲۵] بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۷۳.
[۲۶] اصول کافی (الاسلامیه)، ج ۲، ص ۱۶۶.
[۲۷] اصول کافی (الاسلامیه)، ج ۱، ص ۲۰۰.
[۲۸] توبه/۷۱
[۲۹] طلاق/۳
[۳۰] مصباح کفعمی، ص ۳۵۳.
[۳۱] بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۸.
  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر