دین و دینداری- بخش نهم

دین و دینداری- بخش نهم

آیت الله مجتبی تهرانی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.
«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

ایمان دارای درجات و مراتب است
گفتیم دین مجموعه‏ای از اصول و فروع است که به‏وسیلة انبیا به ابنای بشر ابلاغ می‏شود. دین یک امر مُرکّب است و ایمان، تعلّق قلبی به دین است. دل، مرکز ایمان است و هیچ‏گاه تخلّف نمی‏کند. ایمان به یک شیء با عمل نسبت به آن شیء ارتباط دارد. ایمان تعلّق قلبی و از واردات قلبی است و از امور تعقّلی نیست.
به عنوان شاهد روایتی را از اصول کافی نقل می‏کنم. ابوعمرو زبیری نقل می‏کند که از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم کدام‏یک از اعمال نزد خداوند افضل است و خداوند بدون آن عملی را قبول نمی‏کند؟ حضرت در جواب می‏فرماید: «الْإِيمَانُ بِاللَّه»؛ راوی سؤال می­کند: «قُلْتُ إِنَّ الْإِيمَانَ لَيَتِمُّ وَ يَنْقُصُ وَ يَزِيدُ»؛ آیا ایمان کم و زیاد می‏شود؟ حضرت می‏فرمایند بله! او سؤال می‏کند چگونه؟
حضرت می‏فرمایند: «لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَرَضَ الْإِيمَانَ عَلَى جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَيْهَا وَ فَرَّقَهُ فِيهَا»؛ یعنی ایمان از واردات قلبی است و ادراک نیست؛ بلکه دریافتِ دل است. «بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تَرِدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ».[۲] دل، فرماندة افعال انسان است؛ فرماندة تمام اعضا و جوارح، دل انسان است. وقتی می‏پرسی چرا این کار را می‏کنی، می‏گوید دلم خواست! فرمانده فرمان داده است!
البته اینکه این فرمانده بر چه محوری فرمان داده، بحث دیگری است. چون ممکن است دل بر محور شهوت، غضب، عقل و یا شرع باشد و بر همان محور به اعضا و جوارح انسان فرمان دهد که این بحثی جداگانه است. در هر صورت اعضا و جوارح نمی‏توانند فرمان دل را رد کنند. «وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِهِ وَ أَمْرِهِ»؛ یعنی هیچ فعلی صادر نمی‏شود مگر اینکه دل بخواهد.

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هوای گریه ی پایین پایتان کرده است
خداش خیر دهد آن کسی که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است
چگونه لطف نداری به این دو چشمی که 
کنار پنجره هایت صدایتان کرده است 
چگونه از تو نگیرم نجات فردا را
خدا برای همین ها سوای تان کرده است
چرا امید نداری مدینه برگردی؟
مگر نه آن که خدا هم دعایتان کرده است
میان شهرمدینه یگانه خواهرتان 
چه نذرهای بزرگی برایتان کرده است
سپیده ای و به رنگ شفق درآمده ای
کدام زهر ستم جابه جایتان کرده است؟

شاعر: علی اکبر لطیفیان

فایل صوتی: حاج میثم مطیعی

این ماه شعبان را نگه دارید لطفاً

این ماه شعبان را نگه دارید لطفاً

اکرم بهرامچی

این ماه شعبان را نگه دارید لطفاً
این ماه را در راه مگذارید لطفا....
چشم انتظاری های جمع عاشقان را
بی انتها، بی مرز بشمارید لطفا....
دردیست در این روزگار ِزخم خورده
یک قطره مرهم از لبش دارید؟؟؟؟ لطفا....
ای ابرها بغض گلو گیریست در من
بر گونه هایم سیل می بارید؟؟؟؟ لطفا؟
بر شانه هایم کوه سنگینیست از درد
این کوه را از شانه بردارید.... لطفا
پیوسته در هر جمعه متن ندبه خواندیم
هر ندبه را بیهوده نشمارید.... لطفا
فرقی ندارد جمعه یا ایام هفته
چشم انتظاران را میازارید .... لطفا
ای صور اسرافیل دنیا را به هم ریز
این ماه شعبان را نگه دارید لطفا....

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست
هر جا تب عشق است، دل در به دری هست
دیروز گدایان همه دنبال تو بودند
هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست
اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند
دیدید که در طینت ما هم هنری هست
بازار مرا با قدمت گرم نکردی
یک چند غلامی که بیایی ببری هست
در غیبت شه روی به شهزاده می آرند
صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست
هر جا قد و بالای رشیدی ست، یقیناً
دنبال سرش نیم نگاه پدری هست
یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد
یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آن چه تو بنامی
تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است
ویرانه ترینم نکنم میل غلامی
ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی
تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی؟!
پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟
تو مستحب الطاعه ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی
هر کس که هوای پدری داشته باشد
با عشق تو باید پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است، صدایی که تو داری
بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی
با این قد انگشت نمایی که تو داری
باید که برای تو کرم خانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری
از شش جهتِ کعبهٔ دل لطف تو جاری ست
از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری
تو آن قدر از خویشتنِ خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری
فردای قیامت به خدا خوب ترینند
در بین شهیدان، شهدایی که تو داری
کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند
بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

ای سیر کمالات همه تا سر کویت
ای آب حیاتم، نمی از آب وضویت
ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی
مانند حسن جود بود عادت و خویت
عالم همه حیران ابوالفضل و حُسینند
ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت
پایین قدم های پدر جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت
این قدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود این همه بویت
حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

ای زاده ی زهرا! جگرت می رود از دست
امروز که دارد پسرت می رود از دست
ای کاش که بالای سرش زود بیایی
گر دیر بیایی، ثمرت می رود از دست
بد نیست بدانی؛ اگر از خیمه می آیی
با دیدن اکبر کمرت می رود از دست
افتادنت از زین پدرت را به زمین زد
برخیز و گر نه پدرت می رود از دست
برخیز که عمه نبرد دست به معجر
بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر

شاعر: علی اکبر لطیفیان
دکلمه: حاج میثم مطیعی

مناجات شعبانیه با صدای حاج میثم مطیعی