عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم
حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم
پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم
شرط بی بال و پری بود نمی دانستیم
آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو
سهممان بی خبری بود نمی دانستیم
آب و جاروی در خانه ی ما شاهد بود
از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم
این همه چشم به راهی نگرانم کرده
عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

شاعر : صابر خراسانی

دانلود فایل صوتی با صدای حاج میثم مطیعی

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌ها

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌ها

قاسم صرافان

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌ها
برگرد و برگردان حقیقت را به ایمان‌ها
چشم انتظارت شهرهامان کوچه در کوچه
هر شب چراغان قدم‌هایت خیابان‌ها
غرق شب گیسوی تو چشم سحرخیزان
در آرزوی دیدن صبحت شبستان‌ها
در غبطه‌ی مهدیه‌هایت حوض مسجدها
در حسرت حسّ «ولی عصرِ» تو میدان ها
پل می‌زند دست دعاشان، عهد می‌خوانند
با چشم گریان در مسیرت «سیْد خندان» ‌ها
پر می‌شود شهر از نوای «آیه الکرسی»
تا رد شوی از زیر این دروازه قرآن‌ها
حال غریبی دارد این غمشادی پنهان
در ‌اشکخندِ شمع‌های نیمه شعبان‌ها
هر جمعه در شهری دعای ندبه می‌خوانیم
تا یوسف گمگشته! باز آیی به کنعان‌ها
در خواب، چشمان تو را دیدند نرگس‌ها
شوق گل روی تو را دارند گلدان‌ها
ای در صدای مهربانت حجتی کامل
ای در نگاه روشنت اثبات برهان‌ها
هم نکته‌دان خلسه‌ی خال تو هندوها
هم در هلال ابرویت حیران مسلمان‌ها
تا از لب لیلای ما شیرین شود دنیا
فرهاد در کوه است و مجنون در بیابان‌ها
بیرون می‌آیی آخرش از پشت ابر اما
باید کمی بارنده تر باشند باران‌ها
رونق از آن توست، حسنت در فزون، هر چند
بازار را پر کرده‌اند این یوسف ارزان‌ها
دنیای با تو با صفاتر می‌شود، حتی
ضرب المثلها می‌شوند آرامش جان‌ها
نه باورش سخت است با یک گل بهار آید
نه روسیاهی می‌رسد بعد از زمستان‌ها
برخیز ای شاعر قلم را بر زمین بگذار
در شادیش دستی بزن پایی بکوبان... هاا !

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد

قیصر امین پور

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازی
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد
آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد

دین و دینداری- بخش دهم

دین و دینداری- بخش دهم

آیت الله مجتبی تهرانی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.
«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

معیار سنجش ایمان
گفتیم که «دین» بیان صادره از مقام ربوبی است، و «ایمان» عبارت است از تعلّق قلب به دین؛ تعلّق قلب به بیان صادره از حق‏تعالی، آن‏گاه حاصل می‏شود که قلب تعلّق به حق‏تعالی داشته باشد. به بیان ساده، اگر شما از من تقاضایی کنید، من به میزان علاقه‏ای که به شما دارم، درخواستتان را می‏پذیرم. هرقدر تو را دوست داشته باشم، حرفت را می‏پذیرم؛ هرقدر به تو علاقه داشته باشم، حرفت را هم گوش می‏دهم.
در باب ایمان هم تعلّق قلبی به دین مرتبط با تعلّق قلبی من به خودِ پروردگار است؛ هرقدر دل من به خالق تعلّق داشته باشد، به همان میزان نسبت به خواسته‏های او هم در قلب من تعلّق به وجود می‏آید. بعضی از روایات، درجات ایمان را ده درجه می‏داند و حتّی افرادی را مانند مقداد، سلمان و ابوذر معرفی می‏کند و آن‏ها را از حیث درجات ایمانی مقایسه می‏کند. این به همین معنا است که هرچه حبّ به خدا بیشتر شود، ایمان هم قوی‏تر می‏شود.
بعضی از ایمان‏ها سطحی است و ریشه ندارد؛ یعنی تعلّق قلبی آن‏ها به خدا و دینِ خدا ضعیف است و باید تقویت شود. برای تقویت آن هم راه‏هایی به ما نشان داده‏اند که بحثش جدا است و فعلاً وارد آن نمی‏شوم. عدّه‏ای هم هستند که ایمانشان عاریه‏ای و مُستعار است. مثل اینکه انسان از خانة همسایه ظرفی را می‏گیرد و هنگامی که کارش تمام می‏شود آن را پس می‏دهد! لذا دین برای عدّه‏ای جنبة ابزاری دارد. به هر میزان که می‏توانند دین را می‏دوشند و بعد آن­ را رها می‏کنند. این بحث جنبة کاربردی هم دارد.