ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست
ما خُمِّ شراب از جگر غوره گرفتیم
در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست
سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها ، سحری بهتر از این نیست
ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست
حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست
گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست
پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست
گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست
پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله

فرازهایی از زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)

فرازهایی از زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَادَةَ الْمُتَّقِينَ
وَ كُبَرَاءَ الصِّدِّيقِينَ وَ أُمَرَاءَ الصَّالِحِينَ وَ قَادَةَ الْمُحْسِنِينَ
وَ أَعْلَامَ الْمُهْتَدِينَ وَ أَنْوَارَ الْعَارِفِينَ وَ وَرَثَةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ صَفْوَةَ الْأَوْصِيَاءِ
وَ شُمُوسَ الْأَتْقِيَاءِ وَ بُدُورَ الْخُلَفَاءِ وَ عِبَادَ الرَّحْمَنِ وَ شُرَكَاءَ الْقُرْآن‏.
منبع: بحارالأنوار ،ج 99 ،ص 163.

دین و دینداری- بخش سیزدهم

دین و دینداری- بخش سیزدهم

آیت الله مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

معانی متفاوت تدیّن

گفتیم دین مجموعه‏ای است از باورها به‏علاوة بایدها و نبایدهایی که از آن باورها نشأت می‏گیرد. در اینجا می‏خواهم بین «دین‏دار شدن» و «دین‏داری کردن» تفکیک کنم. چون تدیّن دو معنا دارد؛ یکی به معنای دین‏دار شدن است و دوم به معنای دین‏داری کردن. اگر کسی دارایِ دینی شود، می‏گویند متدیّن به آن دین است؛ اگر کسی دین‏داری کند، به او هم متدیّن می‏گویند.
ما از نظر وجودی دارای یک بُعد عقلانی هستیم که این عقل برای خودش کارکردی دارد. مسألة دین هم در بُعد عقلانی ما مطرح می‏شود؛ یعنی آن باورهایی که در مورد دین اشاره کردیم، محصول کارکردی است که عقل به ارمغان می‏آورد. این همان معنای دین­دار شدن است. البته هر انسانی به میزان فهم و ادراک عقلانی خودش دین‏دار می‏شود.
مثلاً در باب توحید، هر انسانی در حدّ خودش اصل مبدأ را می‏فهمد و ادراک می‏کند. مثل آن پیرزنی روستایی که نخ می‏ریسید؛ وقتی از او سؤال کردند خدا را از چه راهی شناختی، پیرزن دست خود را از روی چرخ ریسندگی‏اش برداشت و چرخ متوقف شد؛ گفت از اینجا شناختم! این یک شناخت عقلانی است، امّا در حدّ فهم آن پیرزن. می‏گوید تا من چرخ را نچرخانم، نمی‏چرخد؛ پس هر حرکتی محرّکی دارد. بنابر این، نظام آفرینش را هم باید کسی اداره کند.
یا مثل آن چوپانی که در بیابان از او سؤال کردند خدا را از چه راهی شناختی؟ گفت: «الْبَعْرَةُ تَدُلُّ عَلَى الْبَعِير». در بیابان وقتی می‏بینم فضلة حیوانی مثل شتر روی زمین افتاده، می­فهمم از اینجا شتری عبور کرده است. یعنی همان‏طور که از اثر پی به مؤثّر می‏بریم، از مخلوق هم به وجود خالق پی می‏بریم.
پس این‏طور نیست که کسی بتواند بگوید من از شناخت وا مانده‏ام. وامانده‏تر از چوپان در بیابان که نیستی! از آن پیرزن روستایی هم کمتر نیستی! لذا نمی‏توانید بگویید شعور ما نمی‏رسید! اگر کوتاهی کنی و از معرفت دینی شانه خالی کنی، در حقیقت مُنکِر جنبة­ فطری خودت شده‏ای. بخش درونی دین، یعنی اعتقادات و باورها به عهدة عقل است و هر کسی می‏تواند از آن استفاده کند و هیچ استثنایی هم ندارد. به برهان ملّاصدرا و بوعلی‏سینا هم احتیاج ندارد. خیلی روشن است و اصلاً پیچیده نیست. این پیچیدگی‏ها را ما درست کرده‏ ایم!