اعلام نیازمندی ها به محسنین

User Rating: 0 / 5

مثلا مقدمه:

Who can do. Who can not, teach.

این جمله را وودی آلن نوشته است. برای من معلّم زاده، تا مدتها سخت بود که بپذیرم آنکه می‌تواند، انجام می‌دهد و آنکه نمی‌تواند، می آموزد. شاید یکی از دلایل دلسردی ام از معلّمی هم این شد. چون در زمانی که سخت درگیر این جمله بودم، معلمانم از من ضعیف‌تر و بی‌عمل‌تر به نظر می‌رسیدند.

اما بعد

ولی حالا فکر می‌کنم می‌شود این جمله را جور دیگر هم دید. بالاخره برای همه ما اوقاتی هست که از دستمان کاری برمی آید و خب باید انجامش بدهیم. به قول رهبر اقدام و عمل داشته باشیم.

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است

اما گاهی هم کاری از دستمان برنمی آید. این که هی بنشینیم پای فیلم‌ها و کتاب‌های موفقیت و بگوییم خودت، تغییری باش که آرزومند آنی و این داستان‌ها هم شورش را درآوردن است یا اینکه از سوی دیگر در جواب هر نقد و سوال و پیشنهادی به آدم‌ها بگوییم خودت چه و توپ را بیاندازیم در زمین آن‌ها هم معقول نیست. پس امر به معروف و نهی از منکر در ادبیات خدا و دوستانش یا ایده پردازی در ادبیات مدرن چه می‌شود؟

پس خوب است حکمت جناب وودی آلن را تبدیل کنیم به اینکه هر وقت می‌توانی کاری انجام بده و هر وقت نمی‌توانی، حرف بزن.

من مایلم یکی ازاحسان‌هایی که به نظرم لازم است افزایش یابد را بگویم با این امید که آنکه می‌تواند انجامش دهد و یا دیگرانی کمک کنند و بگویند چگونه انجامش دهیم:

یکی از نگرانی‌های همه ما مشکلات اخلاقی جامعه است.

یکی از دلایل مشکلات اخلاقی، این است که فرد احساس کرامت نمی‌کند. گواه نقلی‌اش حدیث معروف «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره» یعنی خودت را از شر کسی در امان ندان که خودش برای خودش بی ارزش است. دلیل عقلی اش هم سخنان روانشناسان در اهمیت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و امثالهم است.

مثال‌های این امر هم بسیار زیاد است: اگر فرد احساس ارزشمندی کند، در برابر مواد مخدر وسوسه نمی‌شود. فحش نمی‌دهد. به خاطر یک تصادف یقه نمی‌گیرد. هر لباسی نمی‌پوشد. با هر کسی معاشرت نمی‌کند. هر پولی را نمی‌خورد. به خاطر منافع کوچک، رشوه نمی‌دهد، دروغ نمی‌گوید. در کلاس خودش نمی‌بیند که چاپلوسی کند. شان خود را اجل از آن می‌بیند که فیلم‌های سطح پایین ببیند یا در تلگرام وقتش را تلف کند....

نتیجه اخلاقی: یک احسان بسیار ضروری در جامعه ما، تکریم افراد است. این تکریم، یک کار فانتزی و تزیینی نیست. بلکه داروی بسیاری از مریضی‌های جامعه ما است.

حالا شما بگویید چه طور می‌توانیم هر چه بیشتر اطرافیانمان را تکریم کنیم؟ حوزه‌ها و انواع تکریم چیست؟ خدا و دوستانش در این‌باره چه گفته اند؟ آدم‌های دیگر چه می‌گویند؟

اصلا بیایید کمپین تکریم راه بیاندازیم!

  • مهمان - آیه

    بح بح!
    بسم الله...
    کاملا کاملا موافقم و به شدت این تکریم رو نیاز و حق آدمها میبینم که متاسفانه گاهی زیاد پامال میشه و بهش بی توجهی میشه.
    تکریم آدمها قبل از هر عکس العمل ظاهری از طرف ما باید در درونمون شکل بگیره و اونوقت این حس درونی ما نسبت به خودمون و دیگرون در قالب رفتارهایی متناسب با شرایط و موقعیت طرف مقابلمون ابراز بشه. در غیر اینصورت رفتار به ظاهر کریمانه ما تصنعی میشه یا مقطعی خواهد بود و حتی ممکنه در ادامه به منت گذاشتن و رفتارهای ناشایست و از خود متشکریمون منجر بشه!
    باید عمیقا جایگاه بلند آدمها رو (اعم از کودک و پیر و زن و مرد و ...) در درون خودمون حس کنیم. آدمها (و حتی غیر آدمها یعنی حیوانات و گیاهان و کل مخلوقات خداوند) برامون باارزش باشند... قبل از هر چیز به خاطر خالقشون که بسیار دوستشون داشته که خلقشون کرده و براشون ارزش قائله.

  • حرفم را اینطور شروع میکنم. آیت‌الله مصباح میگوید اعتماد به نفس اعتماد له به نعمت‌هایی‌ست که خدا به این نفس داده. از شروع زندگی ما با چند منبع برای تصمیم‌گیری مواجهیم. یکی فطرت -که در غفلت آدم‌ها مثل آتش زیر خاکستر است-، یکی تربیت و یکی هم قضا. این‌ ۳تا کنار هم برای ما یک سری داده و ارزش برای تصمیم‌گیری فراهم میکنند. ما داده‌ها را کنار هم میگذاریم تا به ارزش‌هایی که در منبع قبولشان داریم برسیم. حالا فطرت که یکی‌ست ولی دو مورد دیگر در هر آدم متفاوت است و این میشود سرچشمه‌ی تنوع. تنوع هم مایه‌ی بقای گونه‌ی انسان است طبق حرف‌های داروین. فطرت حق و باطل را میگیرد و دوتای دیگر را یک جوری آرایش و پیرایش میکند و به هر تنوعی رنگ حق میبخشد. حالا در نظام آموزشی ایران یک قانون باطل هست. «همه باید مثل هم باشند». از نظر منطقی این قانون کشور را به نابودی میکشد، و مهم‌تر اینکه عزت نفس را هم سرکوب میکند. چرا؟ چون آدم‌ها تنوع دارند، داده‌هایشان، تنوع دارد، ارزش‌هایشان تنوع دارد، و میخواهند با گذر از «غربال‌گری فطرت» به همین‌هایی که دارند برسند نه اینکه شبیه هم باشند، >

  • > اما نظام آموزشی میگوید باید مثل هم باشید و احترامی برای داده‌ها و ارزش‌های هر کس قائل نمیشود و اینطوری همه چی خراب میشود. حالا ما باید با این قانون بجنگیم. چند نیروی محرکه برای جنگیدن نیاز داریم که بماند، اما یک رفتار مهم هست و آن هم این است که به بقیه بفهمانیم ارزش‌ها اگر حق باشند، اشکالی ندارند که متنوع باشند و اهمیت ارزش‌ها به نوعشان نیست، به حق و باطل بودنشان است. مثالی بزنم. فرض کنید کسی در یک دانشکده‌ی پزشکی علوم پایه را قبول دارد و کسی ندارد و درس‌های عملی را ارزش میداند. حالا اگر یکی بیاید و دیگری را خرد کند، خودش هم ناقص میشود. مثال کاملی نیست ولی در این حالت افراد باید به هم بگویند که «باریکلا کار تو هم به اهمیت کار من است». در واقع یک نظام جامعی برای زندگی هست در حکومت اسلامی، که هر کس جایگاهی دارد و آدم‌ها هی باید با پشتوانه‌ی معرفتی به هم «تذکر» بدهند که چرا تنوعشان نیاز است و چرا «گوناگونی ارزش تو نسبت به ارزش من، ضامن بقای هر دوتای ماست». یک مثال عینی هم هست اگر مطلبم نامفهوم بود بگید تا بنویسم.

افزودن نظر