پازل پیامبران

بیشتر
1 سال 10 ماه پیش #646 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
السلام بر آقا مرتضی،
ممنون بابت خطبه ای که فرستادید. عالی بود.

مرتضی میرزایی نوشته: سلام
خطبه 160 نهج البلاغه هم احتمالاً به تکمیل پازل کمک می کند.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 10 ماه پیش #653 توسط علیرضا فرشچی
علیرضا فرشچی پاسخ به موضوع: پازل پیامبران

پویا سهندی فر نوشته: سلام علیکم
خب برادر فرشچی، این توضیح شما هنوز سوال بنده مبنی براینکه حرکتی که حضرت یونس علیه السلام کرده اند، سهو بوده یا نه را حل نکرده.هرچند موضوع اصلی این بحث پازل پیامبران هست ولی شاید حالا که طرح شد بتوان درباره آن هم صحبت کرد. با هر تعبیر که بسنجید، نسبت به حرکت حضرت یونس علیه السلام، واکنش نشان داده شده است. یعنی روزی تنگ شده بر ایشان. چه دلیلی بر این تنگی روزی بوده؟ سوال اساسی اینجاست.


البته بیشتر از آوردن روایت هدفم قسمت اولش بود که گذشت
دربارهٔ قسمت دوم هم این اندازه برداشت می‌شود که باید دقت شود که نسبتی که به پیغمبران می‌دهیم با احتیاط و احتمالی و دقیق باشد.
اینکه چرا حضرت به تنگ شدن روزی فکر کرده را نمی‌دانم، برای پاسخ کامل باید دیگر روایت‌ها را دید، اینها منظومه است. البته احتمال‌هایی هم خودمان می‌دهیم، مثلا اینکه شاید حضرت گمان کرده که اگر قومش را ترک کند روزیش از سوی خدا با محدودیت مواجه نخواهد شد (روزی مادی و معنوی)

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 9 ماه پیش #708 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: حضرت موسی علیه السلام
بسم الله

داشتم سوره اعراف می خواندم و همین طور جا به جا داستان های پیامبران بود و داستان حضرت موسی علیه السلام و این آیه:
«وَ لَمَّا جاءَ مُوسي‏ لِميقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْکَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَي الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسي‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَيْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ»

حضرت موسی علیه السلام خدا را می خواست به چشم سر ببیند.
برایم سوال زیاد ایجاد شد از دیدن این آیه. از دیدن درخواست حضرت موسی علیه السلام. گفتم شما هم ببینید این آیه را و روی علت خواسته حضرت موسی علیه السلام فکر کنید و به این فکر کنید که این آیه در ترسیم یک انسان کامل از روی داستان پیامبران چه جایگاهی می تواند داشته باشد.
خلاصه اینکه این قطعه از پازل پیامبران جایگاه اش کجاها میتواند باشد و با چه صورت هایی از زندگی آدم های عادی می تواند هم پوشانی داشته باشد؟ در کنار کدام قطعات از زندگی باقی پیامبران که در قرآن آمده می تواند هم نشین شود این داستان؟


پی نوشت: این روزها که مشغول خواندن قرآن هستید، می توانید به کار این پازل هم کمک کنید. همت کنید لطفا:)

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 9 ماه پیش #744 توسط علیرضا فرشچی
علیرضا فرشچی پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
ادامه...

اما داوود {ناظر به آیهٔ ﴿و داوود پنداشت که ما او را آزمایش کرده‌ایم﴾}؛ اینهایی که پیش شمایند درباره‌اش چه می‌گویند؟
علی جهم گفت: می‌گویند که داوود در محرابش نماز می‌گزارد، که ابلیس به شکل زیباترین مرغی نزد او حاضر شد، داوود هم نمازش را شکست دنبالش رفت تا بگیردش، مرغ به خانه رفت و داوود در پی او رفت و مرغ از آنجا به بام پرید و داوود نیز در طلبش بالا رفت، پس مرغ خود را به خانهٔ اُوریا فرزند حتان [حنان] افکند. پس داوود بر پی مرغ نگاهی انداخت و نگاه زن اوریا را دید که شتسشو می‌کرد، و چون نظرش بدو افتاد عاشقش شد. در آن هنگام داوود اوریا را برای جنگ فرستاده‌بود، بنابراین به همراه خویش/اوریا نامه نگاشت که اوریا را در جنگ جلو بیندازید، او را جلو انداختند ولی در نبرد مشرکان پیروز شد. این بر داوود سخت آمد، پس بار دیگر نوشت که او را جلو تابوت بگذارید، پس اوریا کشته شد --رحمت خدا بر او-- و داوود با همسرش ازدواج کرد.
امام رضا (ع) دستش را بر پیشانی کوفت و فرمود «انا لله و انا الیه راجعون»، به پیغمبری از پیغمبران خدا این را بسته‌اید که آن قدر در نمازش سست بود در پی مرغی رفت [و نمازش را شکست]، و نیز فاحشه را [احتمالا منظور نگاه کردن به خانهٔ اوریا یا همسرش است] و نیز قتل را؟!
گفت: پسر پیغمبر خدا پس خطای داوود چه بود؟
حضرت رضا (ع) فرمود: داوود تنها گمان کرد که خداوند آفریده‌ای داناتر از او نیافریده‌است. پس خداوند عزوجل دو فرشته را به نزد او فرستاد. ایشان بر فراز محراب آمدند و گفتند: ﴿دو مدعی هستیم که یکی به دیگری ستم کرده، پس به حق میانمان حکم کن و منحرف مشو و ما را به راه درست هدایت کند. این برادر من است که ۹۹ گوسپند دارد و من ۱ گوسفند دارم، ولی می‌گوید که همان را هم به من بسپار، و در گفتگو بر من چیره شده‌است.﴾ پس داوود نسبت به فرد مورد شکایت عجله کرد و گفت ﴿با این درخواست گوسپند تو در کنار گوسپندان خودش به تو ستم کرده‌است﴾ بی آنکه از مدعی شاهدی خواسته‌باشد و به مدعی‌علیه (طرف دیگر دعوا) رو کرده‌باشد [و از او نیز پرسیده‌باشد و به او فرصت دفاع داده‌باشد]، برای همین [خدا این آیه‌ای که تو خواندی را فرموده و] اینکه تو گفتی را گفته، و این بوده خطای حکم داوود نه اینکه شما می‌گویید. آیا نشنیده‌ای این آیه را که ﴿ای داوود ما تو را جانشینی در زمین قرار دادیم، پس به حق میان مردم حکم کن ...﴾؟
[پ.ن.: بماند که ما انسان‌ها چه‌بسیار در زندگی به ویژه در مسئله‌های بحث‌انگیز و سیاسی یک‌طرفه قضاوت می‌کنیم بی آنکه به طرف دیگر فرصت دفاع داده‌باشیم یا از مدعی گواهی خواسته‌باشیم]
گفت: پس پسر پیغمبر ماجرای اوریا چه بوده‌است؟
فرمود: رسم این بود که آن هنگام با زن بیوه ازدواج نمی‌کردند، و نخستین کسی که خداوند برایش ازدواج با بیوه را حلال کرد داوود (ع) بود [شاید منظور رسم اسرائیلیان در آن مقطع است، یعنی نخستین کسی که خداوند دستور داد تا این حکم را اجرا کند، نه اینکه لزوما حرام بوده و خدا حلال کرده] و این بود که بر اوریا سخت آمد [شاید یعنی هنگامی که اوریا هنوز شهید نشده‌بود از این ماجرا خبردار شده‌بوده‌است]
فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ الْمَرْأَةَ فِي أَيَّامِ دَاوُدَ إِذَا مَاتَ بَعْلُهَا أَوْ قُتِلَ لَا تَتَزَوَّجُ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَوَّلُ مَنْ أَبَاحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَ بِامْرَأَةٍ قُتِلَ بَعْلُهَا دَاوُدُ ع فَذَلِكَ الَّذِي شَقَّ عَلَى أُورِيَاءَ

وَ أَمَّا دَاوُدُ؛ فَمَا يَقُولُ مَنْ قِبَلَكُمْ فِيهِ؟
فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْجَهْمِ: يَقُولُونَ إِنَّ دَاوُدَ كَانَ فِي مِحْرَابِهِ يُصَلِّي إِذْ تَصَوَّرَ لَهُ إِبْلِيسُ عَلَى صُورَةِ طَيْرٍ أَحْسَنَ مَا يَكُونُ مِنَ الطُّيُورِ، فَقَطَعَ صَلَاتَهُ وَ قَامَ لِيَأْخُذَ الطَّيْرَ فَخَرَجَ الطَّيْرُ إِلَى الدَّارِ فَخَرَجَ فِي أَثَرِهِ فَطَارَ الطَّيْرُ إِلَى السَّطْحِ فَصَعِدَ فِي طَلَبِهِ فَسَقَطَ الطَّيْرُ فِي دَارِ أُورِيَاءَ بْنِ حتان [حَنَانٍ‏] فَاطَّلَعَ دَاوُدُ فِي أَثَرِ الطَّيْرِ فَإِذَا بِامْرَأَةِ أُورِيَاءَ تَغْتَسِلُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا هَوَاهَا وَ كَانَ أُورِيَاءُ قَدْ أَخْرَجَهُ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ فَكَتَبَ إِلَى صَاحِبِهِ أَنْ قَدِّمْ أُورِيَاءَ أَمَامَ الْحَرْبِ فَقُدِّمَ فَظَفِرَ أُورِيَاءُ بِالْمُشْرِكِينَ فَصَعُبَ ذَلِكَ عَلَى دَاوُدَ فَكَتَبَ الثَّانِيَةَ أَنْ قَدِّمْهُ أَمَامَ التَّابُوتِ فَقُتِلَ‏ أُورِيَاءُ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّجَ دَاوُدُ بِامْرَأَتِهِ.
قَالَ فَضَرَبَ الرِّضَا ع بِيَدِهِ عَلَى جَبْهَتِهِ وَ قَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ لَقَدْ نَسَبْتُمْ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ إِلَى التَّهَاوُنِ بِصَلَاتِهِ حَتَّى خَرَجَ فِي أَثَرِ الطَّيْرِ ثُمَّ بِالْفَاحِشَةِ ثُمَّ بِالْقَتْلِ؟
فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا كَانَتْ خَطِيئَتُهُ؟
فَقَالَ وَيْحَكَ إِنَّ دَاوُدَ إِنَّمَا ظَنَّ أَنْ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ، فَبَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ الْمَلَكَيْنِ فَتَسَوَّرَا الْمِحْرَابَ فَقَالا ﴿خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى‏ سَواءِ الصِّراطِ. إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ﴾ فَعَجَّلَ دَاوُدُ ع عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ فَ قالَ ﴿لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى‏ نِعاجِهِ﴾ وَ لَمْ يَسْأَلِ الْمُدَّعِيَ الْبَيِّنَةَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَمْ يُقْبِلْ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ فَيَقُولَ مَا تَقُولُ فَكَانَ هَذَا خَطِيئَةَ حُكْمِهِ لَا مَا ذَهَبْتُمْ إِلَيْهِ. أَ لَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- ﴿يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ﴾ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ؟
فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا قِصَّتُهُ مَعَ أُورِيَاءَ؟
فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ الْمَرْأَةَ فِي أَيَّامِ دَاوُدَ إِذَا مَاتَ بَعْلُهَا أَوْ قُتِلَ لَا تَتَزَوَّجُ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَوَّلُ مَنْ أَبَاحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَ بِامْرَأَةٍ قُتِلَ بَعْلُهَا دَاوُدُ ع فَذَلِكَ الَّذِي شَقَّ عَلَى أُورِيَاءَ

و اما محمد پیامبر او (ص) و آیهٔ ﴿و در درونت پنهان می‌کردی آنچه خداوند آشکارش می‌ساخت و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند شایسته‌تر بود که ازش بترسی﴾ پس خدای عز وجل نام همسران پیغمبر در دنیا و همسرانش در آخرت را بدو معرفی کرد --که ایشان مادران مومنان اند-- و یکی از ایشان زیبت دختر حجش بود. آن هنگام زینب در همسری زید بن حارثه [پسرخواندهٔ پیغمبر] بود. پس نام او را در خود پنهان کرد و اعلام نکرد تا کسی از منافقان نگوید که حضرت زن مردم همسر خود می‌خواند از مادران مومنان، و از سخن منافقان ترسید. خداوند عزوجل فرمود: ﴿و خدا شایسته‌تر است که از او بترسی﴾ در درون خود، و خداوند عزوجل خداوند ازدواج هیچ کسی مگر حوا آدم را عهده‌دار نشد، و نیز زینب را به پیغمبر خدا (ص)، و نیز فاطمه را به علی (ع).
وَ أَمَّا مُحَمَّدٌ نَبِيُّهُ ص وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ- ﴿وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ﴾ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَ نَبِيَّهُ ص أَسْمَاءَ أَزْوَاجِهِ فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ أَسْمَاءَ أَزْوَاجِهِ فِي الْآخِرَةِ- وَ أَنَّهُنَّ أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَحَدُ مَنْ سُمِّيَ لَهُ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ وَ هِيَ يَوْمَئِذٍ تَحْتَ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ فَأَخْفَى ص اسْمَهَا فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِهِ لَهُ لِكَيْلَا يَقُولَ أَحَدٌ مِنَ الْمُنَافِقِينَ إِنَّهُ قَالَ فِي امْرَأَةٍ فِي بَيْتِ رَجُلٍ أَنَّهَا أَحَدُ أَزْوَاجِهِ مِنْ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَشِيَ قَوْلَ الْمُنَافِقِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فِي نَفْسِكَ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَا تَوَلَّى تَزْوِيجَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ إِلَّا تَزْوِيجَ حَوَّاءَ مِنْ آدَمَ وَ زَيْنَبَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ ع

پس علی جهم گریست و گفت: پسر پیغمبر خدا!‌من به خدا توبه می‌کنم از اینکه از این پس دربارهٔ پیغمبران مگر آنچه تو فرمودی بگویم.
قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ الْجَهْمِ وَ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا تَائِبٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَنْطِقَ فِي أَنْبِيَاءِ اللَّهِ بَعْدَ يَوْمِي هَذَا إِلَّا بِمَا ذَكَرْتَهُ.

پایان

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 9 ماه پیش #761 توسط آیه
آیه پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
سلام دوستان.
من فایل دسته بندی آیات پیامبران سوره نمل رو ضمیمه کردم.
اگر کار دیگه ای باید روشون بکنم در جهت پازل بفرمایید. در غیر این صورت یه سوره جدید انتخاب کنم.
ورد رو قبول نکرد پی دی اف فرستادم اگه لازمه ورد رو از طریق دیگه بفرستم.

این پیام حاوی پیوست است.
برای مشاهده پیوست وارد شوید یا ثبت نام کنید.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 9 ماه پیش #764 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
سلام علیکم
خیر کثیر کم است برای دعا کردن برای شما.
خدا گره های کارتان را قبل از تلاش شما باز کند ان شاالله.
من که می خوانم ان شاالله و می شود حدس زد که چقدر خوب ست ولی از همین حالا هم همین اضافه شدن یک فایل به این قسمت، یعنی اینجا زنده است و نفس می کشد :)

آیه نوشته: سلام دوستان.
من فایل دسته بندی آیات پیامبران سوره نمل رو ضمیمه کردم.
اگر کار دیگه ای باید روشون بکنم در جهت پازل بفرمایید. در غیر این صورت یه سوره جدید انتخاب کنم.
ورد رو قبول نکرد پی دی اف فرستادم اگه لازمه ورد رو از طریق دیگه بفرستم.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 9 ماه پیش #765 توسط آیه
آیه پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
علیکم السلام.
ممنونم و بسیار شرمنده شدم از دعای شدید و خوبتان. ان شاءالله در حق خودتان مستجاب شود.
بخوانید اما چیز خاصی نیست فقط آیه ها را تفکیک کردم و موضوعاتی که در آن دسته آیات مطرح شده بود نوشتم.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 7 ماه پیش #800 توسط الناز ابراهیمی
الناز ابراهیمی پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
بسم الله
آیات مربوط به پازل پیامبران سوره مبارکه بقره
30-33) سوال خداوند سبحان از ملائکه درباره استخلاف انسان.
34) امتناع شیطان از سجده در برابر آدم (ع).
35-36) ماجرای سکونت آدم (ع) در بهشت و لغزانده شدنش توسط شیطان و هبوط انسان از بهشت.
37) توبه آدم (ع) و پذیرفته شدن توبه.
49-50) عذاب کردن آل فرعون بنی اسرائل را به ستوه آمدن آن ها، فرار کردنشان و شکافته شدن دریا.
51) وعده ی چهل روزه ی خدا و حضرت موسی (ع) در کوه و گوساله پرست شدن بنی اسرائیل در این حین.
53) دادن کتاب و فرقان به موسی (ع).
55-56) تقاضا ی بنی اسرائیل از موسی (ع) برای دیدن خدا، صاعقه گرفتنشان، زنده شدنشان بعد از مرگ.
57) گسترده شدن سایه بر سر بنی اسرائیل و فرود آمدن من و سلوی برای آن ها.
58) در آمدن بنی اسرائیل به شهری به حالت سجده کنان برای پذیرش توبه.
59) تغییر دستور الهی توسط بنی اسرائیل و نازل شدن عذاب.
60) عصا زدن موسی (ع) به سنگ و جوشیدن 12 چشمه.
61) تقاضا ی بنی اسرائیل از موسی (ع) برای گرفتن سیر و پیاز و عدس و خیار.
63) قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی اسرائیل تا پند بگیرند.
65) مسخ شدن گروهی از گناهکاران بنی اسرائیل به بوزینه.
67-72) ماجرای قربانی کردن گاو زرد و بهانه های بنی اسرائیل.
87) یاد آوری این که به موسی (ع) کتاب دادیم و به عیسی (ع) بینه دادیم و او را با روح القدس یاری کردیم.
93) یاد آوری قرار گرفتن کوه طور بر سر بنی اسرائیل.
101) آمدن رسولی از جانب خدا که تصدیق کننده ی کتاب اهل کتاب است.
102) ماجرای حضرت سلیمان، هاروت و ماروت و آموختن سحر به مردم.
108) شماتت کردن خدا بهانه جویی اهل کتاب زمان پیامبر را و مقایسه کردنشان با قوم موسی (ع).
124-127) ماجرای ساخت خانه ی خدا به دست حضرت ابراهیم و اسماعیل علیها السلام.
130-131) تایید ابراهیم (ع) و آیین او از جانب خدا.
132) وصیت ابراهیم و یعقوب علیها السلام پسرانشان را به یکتا پرستی.
133) وصیت یعقوب (ع) به پسرانش.
143-145و 146-150) خطاب به امت حضرت محمد (ص) که شما را امت وسط قرار دادیم و ماجرای تغییر قبله.
151) مبعوث شدن پیامبری که به مردم آنچه را که نمی دانستند می آموزد.
212) امت واحد بودن مردم و مبعوث شدن پیامبرانی که مبشر و منذر هستند.
213) ابتلای پیامبران و یاران آن ها.
246) ماجرای بنی اسرائیل با پیامبرشان بعد از حضرت موسی (ع) و گرفتاریشان به طاغوت جالوت و درخواست از پیامبرشان برای انتخاب رهبری برای جنگ.
247-248) برگزیده شدن طالوت و آمدن نشانه ملک وی از جانب خدا.
251) کشته شدن جالوت به دست داوود (ع) و به ملک رسیدن وی.
253) برتری دادن بعضی از پیامبران بر بعضی دیگر، (با بعضی سخن گفته و عیسی را با روح القدس یاری داده ایم).
257) مجادله ابراهیم و نمرود در باب خدا.
259 ) مرگ صد ساله حضرت عزیر و سپس زنده شدن او در ادامه پرسشش که مردگان چگونه زنده می شوند.
260 ) سوال حضرت ابراهیم (ع) از خداوند که چگونه مردگان را زنده می کند.
285 ) ایمان آوردن رسول اکرم بدانچه بر او نازل شده و نبود فرق میان پیامبران.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
1 سال 1 ماه پیش #845 توسط محمدعلی نوری
محمدعلی نوری پاسخ به موضوع: حضرت موسی علیه السلام
سلام حضرت موسی علیه السلام به خدا میفرماید که خدایا من توراببینم خدادرپاسخ میفرمایدبه این کوهها نگاه کن که ناگهان کوهها اززمین جداشده به آسمان میروندوحضرت موسی علیه السلام بیهوش میشوند.
اگربه آیات مربط به حضرت موسی توجه کنیم درپاسخ خدا به درخواست حضرت موسی میفرمایدبه این کوهها نگاه کن یعنی ای موسی این کوهها جزئی ازتوشده روح تو درقیامت باجسم تویکی شده به محضرماخواهی آمد.پیامبران وپیروانشان زمین رابه ارث میبرند
واینگونه قیامت برپامیشودآیه های مربوط به روزقیامت هنگامی که کوههارانده شود
ودیگر آیه های روشن

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
10 ماه 3 هفته پیش #867 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
بسم الله

چندی پیش با دوستان درباره نحوه کار پیدا کردن درحال بحث بودیم و البته درباره اینکه قرآن پاسخی برای این سوال دارد یا نه؟ در واقع سوال از پیش از این آغاز شده بود. سوال این بود که قرآن در زندگی ما چه نقشی دارد و آیا ما می توانیم برای همه سوالاتمان در قرآن پاسخ بیابیم؟ بحث دراز و بی پایانی ست ولیکن یکی از خروجی های بحث این بود که درباره این موضوع که قرآن درباره نحوه کار پیدا کردن چه توصیه کرده است.
اگر یادتان مانده باشد بحث پیشین ما پازل پیامبران بود و نگاه به برش های زندگی پیامبران که در قرآن است و فهم کردن گوشه های مختلف این پازل تا بتوان آن را در کنار آیات دیگر قرار داد و تصویر انسانی متشکل از تکه های پازل پیامبران قرآنی را استخراج کرد.
اما آیاتی که مد نظر بنده است و آیات مربوط به پازل، آیات ۲۲ تا ۲۸ سوره قصص هستند.
متن آیات و ترجمه آنها در ادامه آمده:
«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّىٓ أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ ۲۲
وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةًۭ مِّنَ ٱلنَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّىٰ يُصْدِرَ ٱلرِّعَآءُ ۖ وَأَبُونَا شَيْخٌۭ كَبِيرٌۭ ۲۳
فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍۢ فَقِيرٌۭ ۲۴
فَجَآءَتْهُ إِحْدَىٰهُمَا تَمْشِى عَلَى ٱسْتِحْيَآءٍۢ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ ۲۵
قَالَتْ إِحْدَىٰهُمَا يَٰٓأَبَتِ ٱسْتَـْٔجِرْهُ ۖ إِنَّ خَيْرَ مَنِ ٱسْتَـْٔجَرْتَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْأَمِينُ ۲۶
قَالَ إِنِّىٓ أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ٱبْنَتَىَّ هَٰتَيْنِ عَلَىٰٓ أَن تَأْجُرَنِى ثَمَٰنِىَ حِجَجٍۢ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًۭا فَمِنْ عِندِكَ ۖ وَمَآ أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ ۚ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ ۲۷
قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ ۖ أَيَّمَا ٱلْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَٰنَ عَلَىَّ ۖ وَٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌۭ ۲۸»
حضرت موسی علیه السلام، درحالی به شهر جدیدی می رسد که از دست فرعونیان در حال گریختن بوده اند و پولی با خود به همراه نداشته اند و کاری هم.
حالا در چنین شرایطی پیامبر خدا علیه السلام چه رفتاری را می کنند؟
اول توکل، از خدا مدد می خواهند و توجه می کنند به اینکه چاره گری جز او نیست.
دوم انجام هر کاری بی عار. آب دادن به گوسفندان بدون چشم داشت مالی بوده و حضرت موسی علیه السلام به دنبال کسب درآمد از این طریق نبوده اند. ولی به اولین کاری که از دستشان برمی آمده عمل کرده اند. ولو کاری کوچک و ناچیز بوده باشد.
سوم و چهارم و پنجم و ششم همگی نتیجه توکل بر خدا هستند که حضرت موسی علیه السلام به واسطه توکل و رفتاری که داشتند به آن دست یافتند.

به نظر می رسد می توان از همین طریق یک نسخه برای کار پیدا کردن ارائه داد:
قدم اول: توکل. از خدا بخواهیم که تقدیرمان را به بهترین شکل رقم بزند و ما را در چنان نقطه ای قرار دهد که بتوانیم بیشترین اثرگذاری را داشته باشیم.
قدم دوم: انجام هر آنچه از دستمان برمی آید بدون عذر و بهانه و عار دانستن آن. امروز چنان شده که چون جوانی دارای مدرک لیسانس و فوق لیسانس از فلان رشته و فلان دانشگاه است، دیگر دست به سیاه و سفید نمیزند تا کار مورد علاقه اش را پیدا کند. ولی به نظر می رسد باید سرک کشید و هرکار میشود و در توان ماست انجام بدهیم. آنوقت اگر ما سهممان از عمل به دانسته هایمان را کردیم و هیچ کاری را عار ندانستیم، خدا خودش قدم های سوم و چهارم و پنجم و ... را برمیدارد.

اصلا این شبیه آن گفته هم هست که شمای بنده یک قدم به سمت منِ خدا بیا، من صد قدم به سمت ات می آیم.
مای بنده های خدا، توکل کنیم و قدم بگذاریم در راه و عار نداشته باشیم از هیچ کاری. خدا خودش کارها را درست می کند. ان شا الله

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
10 ماه 4 روز پیش #913 توسط محمدرضا سلطانی پور
محمدرضا سلطانی پور پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
سلام و احترام.
من یک مشکلی دارم با صحبت هایی که سعی بر دفاع از این ایده دارند که در قران پاسخ سوال های امروز ما هست و آن "به هر دری کوبیدن" هست.
و از این درها صحبت های "بدیهی" هستند. برای مثال آنچه شما "دستور العمل قران" برای کار پیدا کردن , نامیدید واقعا چیز بدیهی است و برای فهم آن نیازی به ماجعه به قران نیست.
به نظرم با اینگونه پاسخ ها که قران برای آنها نیامده است بیشتر از اینکه بگوییم قران برای امروز است این سوال مطرح میشود که اصلا چه فایده دارد وقتی جواب هایش تا این حد بدیهی اند؟

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
10 ماه 3 روز پیش #916 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
السلام

من هم با به هر دری کوبیدن مشکل دارم. هیچ وقت هم از این ایده که هر مساله علمی را می خواهند در قرآن پیدا کنند خوشم نیامده. چون مبنای علم را تجربه و مبنای قرآن را حق مطلق می دانم و حرکت از علم به قرآن باطل هست. چون لزوما هرآنچه تجربه ثابت کرده حق نیست. اما آنچه من اینجا کردم یا به طور عام در پازل پیامبران به دنبال آن هستم این است که بر اساس قرآن زندگی کردن را بیاموزم. برای این کار هم می خواهم تکه های پازلی از زندگی پیامبران را که مدنظر قرآن بوده را پیدا کنم و به زندگی خودم الصاقشان کنم.
من با اینکه بفرمایید این بدیهی است مشکل دارم. بگذارید با یک مثال توضیح بدهم. من دکتر نیستم. اگر برای بیماری کسی نسخه ای بنویسم آن شخص آن را اجرا می کند یا نه؟ فرض بفرمایید اتفاقا بیماری ساده ای مثل سرماخوردگی باشد. اگر آن فرد نسبت به سلامتش نگران باشد و بخواهد درمان پیدا کند و به درد دیگری دچار نشود قطعا به حرف من به عنوان یک فرد عادی گوش نخواهد داد. چرا که می داند علم من بر پایه ای بنا نشده و لزومی ندارد که وی را سلامت کند.
حالا از کجا بدیهی ست این که من گفتم؟ از کجا بدیهی ست که اگر کسی رفت دنبال اولین کاری که می توانست بکند بدون اینکه عارش بگیرد از انجام دادنش و انجامش داد به موفقیت برسد و به کسب و کارش برکت داده می شود و ....؟
دستور العمل قرآن از آنجا برای من اطمینان بخش است که کسی که آن را گفته من را بهتر از خودم می شناسد. راه را از چاه می شناسد. قوانین عالم را می شناسد. خودش تضمین انجام شدن آن را داده است. اطمینان دارم که اگر گفته گره باز می شود باز می شود. برای همین هم وقتی می روم سراغ قرآن خیالم راحت است که اگر گفته شده می شود، ولو بدیهیات به قول شما، قطعا خواهد شد.
شما وقتی سخن از بدیهیات می زنید در واقع دارید از اطمینانی به قوانینی حرف می زنید که لزومی ندارد همیشه به همین منوال بمانند. ارجاع می دهم به جلسه چند وقت پیش که در آن استاد درباره آب و رفع تشنگی صحبت می کردند و این مساله که «اگر خدا نخواهد» آب عامل رفع تشنگی نخواهد بود. در واقع بدیهیات از وقتی بدیهی می شوند که خدا به طور عام این قانون را وضع کرده باشد که چنین باشد و ما دو راه برای فهم این بدیهیات باز به قول شما داریم: انقدر خود را به این در و آن در بزنیم و سعی و خطا کنیم تا بدیهیات را بیابیم، یا اینکه به سراغ قرآن برویم و ببینیم خدا چگونه در قرآن وعده داده و ما چه کنیم چه می شود.
به طور خلاصه، قرآن برای امروز ماست. این نظر شخصی من است و من به بدیهیاتی هم که از طریق غیر از قرآن باشد نمی خواهم گوش بدهم چون دلم را آرام نمی کند و تضمینی در اجرایی شدن نتایج اش نمی بینم. در نتیجه چاره ای جز این نیست که بروم و از قرآن اینها را استخراج کنم.

محمدرضا سلطانی پور نوشته: سلام و احترام.
من یک مشکلی دارم با صحبت هایی که سعی بر دفاع از این ایده دارند که در قران پاسخ سوال های امروز ما هست و آن "به هر دری کوبیدن" هست.
و از این درها صحبت های "بدیهی" هستند. برای مثال آنچه شما "دستور العمل قران" برای کار پیدا کردن , نامیدید واقعا چیز بدیهی است و برای فهم آن نیازی به ماجعه به قران نیست.
به نظرم با اینگونه پاسخ ها که قران برای آنها نیامده است بیشتر از اینکه بگوییم قران برای امروز است این سوال مطرح میشود که اصلا چه فایده دارد وقتی جواب هایش تا این حد بدیهی اند؟

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
10 ماه 3 روز پیش #917 توسط محمدرضا سلطانی پور
محمدرضا سلطانی پور پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
در ابتدا باید تذکر دهم مثال سرما خوردگی ابدا نزدیک به موضوع نیست چرا که راهکار های مختلف وجود دارد اولا ممکن است کسی به طب سنتی باور داشته باشد یا کسی ترجیح بدهد استراحت کند فرد دیگری خود را با خوردن شلغم و بخور دادن مشغول نماید و ..
لذا مثال بهتر این است:
من ادعا میکنم مدلی برای خوردن آلبالو در یک باغ آلبالو ارائه دادم که مراحل آن به این شرح است :
1)چیدن
2)شستن
3)خوردن.
مساله اینجاست اگر ما بگوییم حضرت موسی هم از کار عارش نمیشد با این متفاوت است که بگوییم ما مدل قرانی کار کردن را ارائه دادیم. اولین سوال این است که این مدل ارائه شده چه فهم جدیدی پیش روی ما نهاد؟ یا حداقل چند نظر وجود داشته باشد و ما یکی را برگزینیم. چیزی که شما رائه داده اید :
" انجام هر آنچه از دستمان برمی آید بدون عذر و بهانه و عار دانستن آن. " بدیلی ندارد. یعنی نه فهم جدیدی ارائه شده و نه اختلاف نظری وجود داشته که شما به وسیله ی قران یکی را برگزیده باشید. از این جهت برچسب بداهت را بر آن گذاشتم. اینکه خدا برکت میدهد و ... این هم مساله ی جدید برای مومن نیست در هر زمینه ای موحدان به کمک خدا باور دارند.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
10 ماه 1 روز پیش #926 توسط پویا سهندی فر
پویا سهندی فر پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
البته که در مثال مناقشه نیست ولیکن که اتفاقا سرماخوردگی مثالی مناسب بود. چون واقعا هیچ راهکاری وجود ندارد. اینها که گفتید هیچ کدام درمان سرماخوردگی نیستند و تنها مسکن هایی هستند که دوره سرما خوردگی را برای فرد بیمار راحت تر می کنند. حالا که به لطف سیستم درمانی اینجا از رفتن به دکتر برای سرماخوردگی محروم شدم این را به عینه دیدم. از قبل هم همین بود البته که سرماخوردگی دوره ای بین سه تا هفت روز دارد و خودش بدون دارو خوب می شود. اما ما چون مراجعه به متخصص نکردیم داروهایی را که به عنوان مسکن دردهای دوره سرماخوردگی هستند را به عنوان درمان آن می شناسیم. درحالی که درمان نیستند. در واقع اساسا نکته حرف بنده و فهم جدید همین جاست.
ما می توانیم هزاران روش برای افراد پیشنهاد بدهیم که چه طور کار کنند. اما کدامشان درمان هستند؟ کدامشان را تضمین می کنیم رخ می دهند؟ کدام هایشان فقط مسکن هستند؟ کدامشان را می توانیم برای همه مردم پیشنهاد بدهیم؟ یک سوال شخصی تر حتا، آیا شما حاضرید هرکار کنید؟ یک وقت که فارغ التحصیل شدید صبح به امید خدا پاشنه کفش تان را بالا بکشید و بروید در خیابان و هر کار حلالی به معنی واقعی کلمه کنید؟ چند نفر از جوان های ما حاضرند چنین کاری کنند؟ مهندس عمران ما آیا حاضر هست که برای مدتی سر ساختمان آجر پرت کند بالا؟ یا ملات درست کند؟ می کنند واقعا؟ واقعیت اش این است که نمی کنند. من تا جایی که دیده ام نمی کنند. می روند گوشه خانه می نشینند و دنبال پارتی و چه و چه می گردند تا دستشان را در فلان اداره بند کنند و ... این آدمها به غیر خدا تکیه می کنند. در حالی که به قول شما بدیهی است که بروند «هرکاری بدون عار انجام بدهند» به نتیجه می رسند. یک جورهایی جور در نمی آید آنچه بدیهی انگاشتید و آنچه رخ داده و می دهد.
ذکر این نکته هم ضروری ست که من مدل از خودم ارائه ندادم. می گویم این مدل در قرآن آمده. این روش و منش جواب می دهد. چون خدا تضمین اش کرده است. بدیل های دیگر این مدل همین مدلی هست که بالاتر گفتم یا همین که همین حالا هم در کشور ما ارائه شده و جوان ها را سرکار گذاشته. مدل مدرسه-دانشگاه «کارشناسی-ارشد-دکترا» و بیکاری. مدارس فنی حرفه ای عملا هیچ به حساب می آیند و همه برای تصاحب چند صندلی استادی رقابت گذاشته اند. این بدیل ها کم نیستند ها. فراوانند. ولی کدام جواب مساله است؟ کدام درمان است؟ کدام مسکن درد است؟
این را هم اضافه کنم که من مومن تر از حضرت ابراهیم علیه السلام یا باقی رسولان نیستم که با گزاره ی کلی «به کمک خدا باور دارم» در مسیر حرکت کنم و هیچ وقت از خدا فهم بیشتر و بهتر مطالبه نکنم. چه اینکه رسولان خدا هم برای اطمینان قلبی از خدا نشانه خواسته اند. این داستان حضرت موسی علیه السلام نشانه ست و قوت قلب برای مومن که بداند در زمینه گرفتاری برای پیدا کردن کار باید چگونه برخورد کند و چه کار کند به نتیجه می رسد.

محمدرضا سلطانی پور نوشته: در ابتدا باید تذکر دهم مثال سرما خوردگی ابدا نزدیک به موضوع نیست چرا که راهکار های مختلف وجود دارد اولا ممکن است کسی به طب سنتی باور داشته باشد یا کسی ترجیح بدهد استراحت کند فرد دیگری خود را با خوردن شلغم و بخور دادن مشغول نماید و ..
لذا مثال بهتر این است:
من ادعا میکنم مدلی برای خوردن آلبالو در یک باغ آلبالو ارائه دادم که مراحل آن به این شرح است :
1)چیدن
2)شستن
3)خوردن.
مساله اینجاست اگر ما بگوییم حضرت موسی هم از کار عارش نمیشد با این متفاوت است که بگوییم ما مدل قرانی کار کردن را ارائه دادیم. اولین سوال این است که این مدل ارائه شده چه فهم جدیدی پیش روی ما نهاد؟ یا حداقل چند نظر وجود داشته باشد و ما یکی را برگزینیم. چیزی که شما رائه داده اید :
" انجام هر آنچه از دستمان برمی آید بدون عذر و بهانه و عار دانستن آن. " بدیلی ندارد. یعنی نه فهم جدیدی ارائه شده و نه اختلاف نظری وجود داشته که شما به وسیله ی قران یکی را برگزیده باشید. از این جهت برچسب بداهت را بر آن گذاشتم. اینکه خدا برکت میدهد و ... این هم مساله ی جدید برای مومن نیست در هر زمینه ای موحدان به کمک خدا باور دارند.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
9 ماه 4 هفته پیش #930 توسط محمدرضا سلطانی پور
محمدرضا سلطانی پور پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
من گمان میکنم کمی در بحث ابهام وجود دارد.
آنچه من بدیهی و بی بدیل خواندم برای کسی است که در زمان حاضر میخواهد کار کند و طبیعی است برود و کار متناسب با توانایی هایش بیابد. آنچه شما گفتید بدیل این نیست.
اینکه چند جوان فلان کار را انجام میدهند به معنای وجود نظرات بدیل نیست چنان که یک نفر ممکن است معتاد باشد به این معنی نیست که چند نظر راجع به اعتیاد وجود دارد یکی آن را نهی میکند و دیگری میستاید. و البته نکته ی دیگری وجود دارد لیسانس فوق دکتری و... را هر فرد باید تشخیص دهد که آیا متناسب با اوست یا خیر(که البته ربطی به بحث ندارد چرا که داریم درباره ی شخصی صحبت میکنیم که در زمان حال به دنبتل کار است) وگرنه آنچه شما الان دارید میگویید منجر به شستن ماشین های مردم در چهارراه میشود. چرا که "اولین" کاری است که یک نفر میتواند بکند.
نکته ی آخر من نگفتم ما نباید به دنبال فهم جدید برویم گفتم آنچه را فهم جدید نیست نباید فهم جدید بنامیم.

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.

بیشتر
8 ماه 3 هفته پیش - 8 ماه 3 هفته پیش #955 توسط فاطمه حمیدی
فاطمه حمیدی پاسخ به موضوع: پازل پیامبران
با سلام
امروز در تفسیر سوره یوسف در مورد این حضرت به مطلبی برخوردم که خلاف باور خودم در عصمت و شان پیامبران بود از این روی با مراجعه به المیزان تفسیر این آیات رو خوندم که برای خودم بسیار جالب بود. گفتم اینجا به اشتراک بگذارم به عنوان قطعه ای دیگر از این پازل!

لینک المیزان مطلب:
old.aviny.com/quran/almizan/jeld-11/mizan-06.aspx

خلاصه ای از تفسیر المیزان آیات 22-34:

توضيحى در مورد حكم و علمى كه خدا به يوسف (عليه السلام) داده
و اينكه فرمود: (آتيناه حكم)، بطورى كه از كتب لغت برمى آيد به معناى قول فصل و حق مطلب در هر امرى است و نيز به معناى از اله شبهه و ترديد است از امورى كه قابل اختلاف باشد. لازمه اين معنا اين است كه در تمامى معارف انسانى - چه راجع به مبداء باشد، چه به معاد، چه اخلاق و چه شرايع و آداب مربوطه به مجتمع بشرى - بايستى دارنده حكم داراى رايى صائب و قطعى باشد.
و از اينكه به رفيق زندانيش گفت: (ان الحكم الا للّه ) و بعدش گفت: (قضى الامر الذى فيه تستفتيان ) فهميده مى شود كه اين حكمى كه خدا به وى داده بوده همان حكم اللّه بوده، و خلاصه حكم يوسف حكم الله است، و اين همان حكمى است كه ابراهيم از پروردگار خود مسالت مى كرد و مى گفت: (رب هب لى حكما و الحقنى بالصالحين.
و اين كه دنبال حكم فرمود: (و علم) چون علمى است كه خدا به او داده، قطعا ديگر با جهل آميخته نيست. حال چگونه علمى است و چه مقدار است كارى نداريم، هر چه باشد خالص علم است و ديگر آميخته با هواى نفس و وسوسه هاى شيطانى نيست، زيرا ديگر معقول نيست كه مشوب با جهل و يا هوا و هوس باشد، چون به خدا نسبتش داده و دهنده آن علم و آن حكم را خدا دانسته، و خدا هم خود را چنين معرفى كرده: (و اللّه غالب على امره ) و نيز فرموده: (ان اللّه بالغ امره ) پس مى فهميم آن حكمى را كه خدا بدهد ديگر آميخته با تزلزل و ترديد و شكّ نيست، و چيزى را كه او به عنوان علم بدهد جهل نخواهد بود.

چنين موهبتى (حكم و علم) را خدا به همه نيكوكاران مى دهد.
از سوى ديگر اين معنا را مى دانيم كه اين موهبت هاى الهى كه احيانا به بعضى ها داده مى شود بطور گزاف و لغو و عبث نيست، بلكه نفوسى كه اين علم و حكم به آنها داده مى شود با ساير نفوس تفاوت بسيار دارند. نفوس ديگر خطا كردار و تاريك و جاهلند ولى اين نفوس چنين نيستند، و لذا خداى تعالى مى فرمايد: (و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذى خبث لا يخرج الا نكد.
جمله (و كذلك نجزى المحسنين ) هم اشاره به همين معنا است، چون دلالت مى كند بر اينكه اين حكم و اين علم كه به يوسف داده شد موهبتى ابتدايى نبود، بلكه به عنوان پاداش به وى داده شد، چه او از نيكوكاران بود.
و بعيد نيست كه از جمله مذكور نيز استفاده كرد كه خداوند از اين علم و حكم به همه نيكوكاران مى دهد، البته هر كسى به قدر نيكوكاريش، و چگونه چنين نباشد با اينكه آيه (يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه و آمنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ) و نيز آيه (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس ) به اين معنا تصريح دارد.

توحيد خالص يوسف (عليه السلام) كه از پاسخ او درمقابل درخواست همسر عزيز (معاذالله ربى احسن مثواى) نمايان است
يوسف در جوابش تهديد نكرد و نگفت من از عزيز مى ترسم، و يا به عزيز خيانت روا نمى دارم، و يا من از خاندان نبوّت و طهارتم، و يا عفت و عصمت من، مانع از فحشاى من است. نگفت من از عذاب خدا مى ترسم و يا ثواب خدا را اميد مى دارم.
و اگر قلب او به سببى از اسباب ظاهرى بستگى و اعتماد داشت طبعا در چنين موقعيت خطرناكى از آن اسم مى برد، ولى مى بينيم كه به غير از (معاذ اللّه ) چيز ديگرى نگفت، و به غير از عروه الوثقاى توحيد به چيز ديگرى تمسك نجست.
پس معلوم مى شود در دل او جز پروردگارش احدى نبوده و ديدگانش جز به سوى او نمى نگريسته.
و اين همان توحيد خالصى است كه محبت الهى وى را بدان راهنمايى نموده، و ياد تمامى اسباب و حتى ياد خودش را هم از دلش ‍ بيرون افكنده، زيرا اگر انيّت خود را فراموش نكرده بود مى گفت):من از تو پناه مى برم به خد) و يا عبارت ديگرى نظير آن، بلكه گفت: (معاذ اللّه) و چقدر فرق است بين اين گفتار و گفتار مريم كه وقتى روح در برابرش به صورت بشرى ايستاد و مجسم شد گفت : (انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا .)
خواهى گفت: اگر ياد خود را هم فراموش كرده بود چرا بعد از معاذ اللّه گفت: (انه ربى احسن مثواى انه لا يفلح الظالمون) و از خودش سخن گفت ؟ در جواب مى گوييم: پاسخ يوسف همان كلمه(معاذ اللّه) بود و اما اين كلام كه بعد آورد بدين منظور بود كه توحيدى را كه (معاذ اللّه) افاده كرد توضيح دهد و روشنش سازد، او خواست بگويد: اينكه مى بينيم تو در پذيرائى من نهايت درجه سعى را دارى با اينكه به ظاهر سفارش عزيز بود كه گفت: (اكرمى مثويه )و ليكن من آن را كار خداى خود و يكى از احسانهاى او مى دانم. پس در حقيقت پروردگار من است كه از من به احترام پذيرايى مى كند، هر چند به تو نسبت داده مى شود، و چون چنين است واجب است كه من به او پناهنده شوم، و به همو پناهنده مى شوم، چون اجابت خواسته تو و ارتكاب اين معصيت ظلم است و ظالمان رستگار نمى شوند، پس هيچ راهى براى ارتكاب چنين گناهى نيست.

نكاتى كه يوسف عليه السلام در جمله (انه ربى احسن مثواى) افاده كرده است
يوسف (عليه السلام) در جمله (انه ربى احسن مثواى) چند نكته را افاده كرد: اول اينكه او داراى توحيد است و به كيش بت پرستى اعتقاد ندارد، و از آنان كه به جاى خدا ارباب ديگرى اتخاذ مى كنند و تدبير عالم را به آنها نسبت مى دهند نيست، بلكه معتقد است كه جز خداى تعالى رب ديگرى وجود ندارد.
دوم اينكه او از آنانكه به زبان خدا را يكتا دانسته و ليكن عملا به او شرك مى ورزند نيست و اسباب ظاهرى را مستقل در تاءثير نمى داند، بلكه معتقد است هر سببى در تاءثير خود محتاج به اذن خداست و هر اثر جميلى كه براى هر سببى از اسباب باشد در حقيقت فعل خداى سبحان است، او همسر عزيز را در اينكه از وى به بهترين وجهى پذيرايى كرده مستقل نمى داند، پس عزيز و همسرش به عنوان رب كه متولى امور وى شده باشند نيستند، بلكه خداى سبحان است كه اين دو را وادار ساخته تا او را گرامى بدارند، پس خداى سبحان او را گرامى داشته، و اوست كه متولى امور است، و او در شدايد بايد به خدا پناهنده گردد.
سوم اينكه اگر در آنچه همسر عزيز بدان دعوتش ميكند پناه به خدا مى برد براى اين است كه اين عمل ظلم است و ظالمان رستگار نمى شوند، و به سوى سعادت خويش هدايت نگشته در برابر پروردگارشان ايمن نمى گردند همچنانكه قرآن از جد يوسف، حضرت ابراهيم حكايت كرده كه گفت: (الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون ).
چهارم اينكه او مربوب يعنى مملوك و در تحت تربيت رب خويش، خداى سبحان است، و خود مالك چيزى از نفع و ضرر خويش ‍ نيست مگر آنچه را كه خدا براى او خواسته باشد، و يا خدا دوست داشته باشد كه او انجامش دهد، و به همين جهت در پاسخ پيشنهاد او با لفظ صريح خواسته او را رد نكرد، و با گفتن (معاذ اللّه )بطور كنايه جواب داد. نگفت: من چنين كارى نمى كنم، و يا چنين گناهى مرتكب نمى شوم، و يا به خدا پناه مى برم از شر تو و يا امثال آن، چون اگر چنين مى گفت براى خود حول و قوه اى اثبات كرده بود كه خود بوى شرك و جهالت را دارد، تنها در جمله (انه ربى احسن مثواى) از خود يادى كرد، و اين عيب نداشت، زيرا در مقام اثبات مربوبيت خود و تاكيد ذلت و حاجت خود بود.
و عينا به همين علّت به جاى (اكرام ) كلمه (احسان) را به كار برد، با اينكه عزيز گفته بود: (اكرمى مثويه) او گفت: (انه احسن مثواى) چون در اكرام، معناى احترام و شخصيت و عظمت نهفته است.

مراد يوسف از رب در جمله خداى (انه ربى احسن مثواى) تعالى است
و اينكه فرموده: (قال معاذ اللّه انه ربى احسن مثواى) جوابيست كه يوسف به عزيزه مصر داد، و در مقابل درخواست او پناه به خدا برد و گفت: پناه مى برم به خدا پناه بردنى از آنچه تو مرا بدان دعوت مى كنى، زيرا او پروردگار من است، متولى امور من است، او چنين منزل و ماوايى روزيم كرد، و مرا خوشبخت و رستگار ساخته، و اگر من هم از اينگونه ظلم ها مرتكب شده بودم از تحت ولايت او بيرون شده، از رستگارى دور مى شدم.
يوسف در اين گفتار خود ادب عبوديت را به تمام معنا رعايت نموده، و همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم اول اسم جلاله را آورد و پس ‍ از آن صفت ربوبيّت را، تا دلالت كند بر اينكه او عبدى است كه عبادت نمى كند مگر يك رب را و اين يكتاپرستى آئين پدرانش ‍ ابراهيم، اسحاق و يعقوب بوده.
عده اى از مفسرين اين احتمال را هم داده اند كه ضمير در جمله (انه ربى احسن مثواى) به شان برگشته و چنين معنا دهد: رب و مولاى من كه عزيز باشد منزل و ماءوايم را نيكو كرد و به تو سفارش كرد كه او را گرامى بدار و من اگر الان آنچه تو مى خواهى اجابت كنم به او خيانت كرده ام، و هرگز نخواهم كرد.
نظير اين وجه قول بعضى از مفسرين است كه گفته اند ضمير به عزيز برمى گردد، و همان ضمير اسم آن، و خبرش (ربى )، و جمله (احسن مثواى) خبر بعد از خبر است.
ليكن اين حرف صحيح نيست، زيرا اگر اينطور بود جا داشت بفرمايد : (انه لا يفلح الخائنون) همچنانكه موقعى كه در زندان بود به فرستاده عزيز همين را گفت كه (ذلك ليعلم انى لم اخنه بالغيب و ان اللّه لا يهدى كيد الخائنين) و نفرمود (انى لم اظلمه بالغيب .)
علاوه، يوسف هرگز عزيز را رب خود نمى دانست، زيرا او خود را آزاد و غير مملوك مى دانست، هر چند مردم بر حسب ظاهر او را برده تصوّر مى كردند، به شهادت اينكه در زندان به آن برده اى كه رفيقش بود گفت: (اذكرنى عند ربك) و به فرستاده پادشاه گفت: (ارجع الى ربك) و هيچ جا تعبير نكرد به (ربى ) با اينكه عاده وقتى اسم پادشاهان را مى برند همينگونه تعبير دارند (مثلا مى گويند (قبله گاهم ) (ولى نعمتم ) و امثال آن و نيز به فرستاده پادشاه گفت: ( اساله ما بال النسوه اللاتى قطعن ايديهن ان ربى بكيدهن عليم ) كه در اينجا خداى سبحان را رب خود دانسته، در قبال اينكه پادشاه را رب فرستاده او شمرد.

هيچ مانعى جز ايمان جلوگير نفس يوسف (ع) نشده است
چون چند ملاحظه ممكن بود كه در كار بيايد و جلوگير شود: اول ترس از اينكه قضيه فاش شود و در دهنها بيفتد. دوم اينكه به حيثيت خانوادگى يوسف بربخورد. سوم اينكه اين عمل خيانتى نسبت به عزيز بود.
اما مسأله فاش شدن قضيه كه ما در سابق روشن كرديم كه يوسف كاملا از اين جهت ايمن بوده، و به فرضى كه گوشه اى از آن هم از پرده بيرون مى افتاد براى يك پادشاه، تفسير و تأويل كردن آن آسان بود، همچنانكه بعد از فاش شدن مراوده همسرش با يوسف همين تأويل را كرد و آب هم از آب تكان نخورد. آرى، همسرش آنچنان در او نفوذ داشت كه خيلى زود راضيش نمود و به كمترين مواخذه اى برنخورد، بلكه با وارونه كردن حقيقت مؤ اخذه را متوجه يوسف نمود و به زندانش انداخت.
و اما مسأله حيثيت خانوادگى يوسف آنهم مانع نبود، زيرا اگر مسأله حيثيت مى توانست چنين اثرى را داشته باشد چرا در برادران يوسف اثرى نداشت و ايشان را از جنايتى كه خيلى بزرگتر از زنا بود جلوگير نشد با اينكه ايشان هم فرزندان ابراهيم و اسحاق و يعقوب بودند، و در اين جهت هيچ فرقى با يوسف نداشتند؟ ولى مى بينيم كه حيثيت و شرافت خانوادگى مانع از برادركشى ايشان نشد، نخست تصميم قطعى گرفتند او را بكشند، سپس نه به خاطر شرافت خانوادگى بلكه به ملاحظاتى ديگر او را در چاه انداخته، و چون بردگان در معرض فروشش درآوردند، و دل يعقوب پيغمبر را داغدار او كردند، آنچنانكه از شدت گريه نابينا شد.
و اما مسأله خيانت و حرمت، آن نيز نمى توانست در چنين شرايطى مانع شود، زيرا حرمت خيانت يكى از احكام و قوانين اجتماعى و به خاطر آثار سوء آن و مجازاتى است كه در دنبال دارد، و معلوم است كه چنين قانونى تا آنجا احترام دارد كه در صورت ارتكاب پاى مجازات به ميان آيد. و خلاصه، انسان در تحت سلطه قواى مجريه اجتماع و حكومت عادله باشد، و اما اگر قوه مجريه از خيانتى غفلت داشته باشد و يا اصلا از آن خبردار نباشد، و يا اگر خبردار شد از عدالت چشم پوشى نمايد و يا مرتكب مجرم از تحت سلطه آن بيرون شود - به زودى خواهيم گفت كه - ديگر هيچ اثرى براى اينگونه قوانين نمى ماند.
بنابراين، يوسف هيچ مانعى كه جلوگير نفسش شود، و بر اين همه عوامل قوى بچربد نداشته مگر اصل توحيد، يعنى ايمان به خدا، و يا به تعبيرى ديگر محبت الهيى كه وجود او را پر و قلب او را مشغول كرده بود، و در دلش جايى حتى به قدر يك سرانگشت براى غير خدا خالى نگذاشته بود. آرى، اين بود آن حقيقتى كه گفتيم دقّت در داستان يوسف آن را به دست مى دهد، اينك به متن آيه برمى گرديم.

معناى اين كه يوسف (عليه السلام) برهان پروردگارش را نديده بود قصد همسر عزيز را كرده بود (وهمّ بها لولا...)
پس اينكه فرمود: (و لقد همت به و هم بها لو لا ان را برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين ) شكى نيست كه اشاره است به چگونگى نجات يوسف از آن غائله هولناك و از سياق برمى آيد كه منظور از گرداندن سوء و فحشاء از يوسف، نجات يوسف است از آنچه كه همسر عزيز مى خواست و به خاطر رسيدن به آن با وى مراوده و خلوت مى كرد. و نيز برمى آيد كه مشار اليه (كذلك ) همان مفادى است كه جمله (ان را برهان ربه ) مشتمل بر آن است.
پس برگشت معناى (كذلك لنصرف ) به اين ميشود كه يوسف (عليه السلام) از آنجايى كه از بندگان مخلص ما بود، ما بدى و فحشاء را به وسيله آنچه كه از برهان پروردگارش ديد از او بگردانديم. پس معلوم شد سببى كه خدا به وسيله آن سوء و فحشاء را از يوسف گردانيد تنها ديدن برهان پروردگارش بود.
لازمه اين حرف اين است كه جزاء مقدر (لو ل) ارتكاب سوء و فحشاء باشد و لازمه اين هم اين است كه (لو لا ان را...) قيد براى (و هم به) باشد، لازمه اين نيز اين است كه هم يوسف به او عينا مانند (هم ) او به يوسف، يعنى تصميم بر معصيت باشد. پس در نتيجه (هم ) يوسف به او داخل در تحت شرط قرار مى گيرد، و اين مى شود: اگر نبود كه يوسف برهان پروردگار خود را ديد او هم ممكن بود قصد كند.
براى اينكه كلمه (لو ل) هر چند ملحق به ادوات شرط است، و علماى نحو گفته اند جايز نيست كه جزاى شرط بر خود شرط مقدم باشد، و خلاصه هر چند (لو ل) را به (ان ) شرطيه قياس كرده اند و ليكن بايد دانست كه جمله (و هم به) جزاى (لو ل) نيست، بلكه به دليل اينكه عطف شده بر (و لقد همت به ) و جمله (همت به ) جمله (قسم خورده شده ) براى لام قسم در لقد است، پس جمله (و هم به) نيز قسم خورده شده آن خواهد بود، و چون معناى جزاء را هم داشته اند لذا جزاى او حذف شده، و مثل اين شده كه بگوييم (به خدا قسم هر آينه او را مى زنم اگر مرا بزند) و معلوم است كه به خاطر (ان ) شرطيه معنى اين مى شود: (به خدا سوگند اگر مرا بزند من او را مى زنم ).
پس معناى آيه اين مى شود: (به خدا قسم هر آينه همسر عزيز قصد او را كرد و به خدا قسم او هم اگر برهان پروردگار خود را نديده بود هر آينه قصد او را كرده بود و چيزى نمانده بود كه مرتكب معصيت شود). و اينكه مى گوييم (چيزى نمانده بوده ) و نمى گوييم معصيت مى كرد، براى اين است كه كلمه (هم ) بطورى كه مى گويند جز در مواردى كه مقرون به مانع است استعمال نمى شود، مانند آيه (و هموا بما لم ينالو) و آيه (اذ همت طائفتان منكم ان تفشل).
بنابر آنچه گفته شد اگر برهان پروردگارش را نمى ديد واقع در معصيت نمى شد بلكه تنها تصميم مى گرفت و نزديك به ارتكاب مى شد، و نزديك شدن غير از ارتكاب است، و لذا خداى تعالى به همين نكته اشاره كرده و فرموده: (لنصرف عنه السوء و الفحشاء - تا سوء و فحشاء را از او بگردانيم ) و نفرموده: (لنصرفه عن السوء و الفحشاء - تا او را از سوء و فحشاء بگردانيم ) - دقّت بفرماييد.
از اينجا روشن مى شود كه مناسب تر آنست كه بگوييم منظور از (سوء) تصميم بر گناه و ميل به آن است، و منظور از فحشاء ارتكاب فاحشه يعنى عمل زنا است، پس يوسف (عليه السلام) نه اين كار را كرد و نه نزديكش شد، ولى اگر برهان پروردگار خود را نمى ديد به انجام آن نزديك مى شد، و اين همان معنايى است كه مطالب گذشته ما و دقّت در اسباب و عوامل دست به هم داده در آن حين آن را تاكيد مى كند.
اينك به رسيدگى يك يك جملات پرداخته مى گوييم: حرف (لام ) در (و لقد همت به ) براى قسم است، و معنايش اين است كه (قسم مى خورم كه به تحقيق عزيز قصد يوسف را كرد به آنچه كه از او مى خواست ) و معلوم است كه قصد كردن و تصميم گرفتن وقتى است كه اراده تواءم با مقدارى از عمل بوده باشد.
جمله (و هم بها لو لا ان را برهان ربه ) عطف است بر مدخول (لام ) قسم كه در جمله قبلى بود، و معنايش اينست كه (و قسم مى خورم كه اگر ديدن برهان پروردگارش نمى بود نزديك بود كه او را در آنچه كه مى خواست اجابت كند).

برهانى كه ديدن آن، يوسف را از لغزش بازداشت نوعى علم شهودى بوده است كه به بندگان مخلص ارائه مى شود
كلمه (برهان ) به معناى سلطان است، و هر جا اطلاق شود مقصود از آن سببى است كه يقين آور باشد، چون در اين صورت برهان بر قلب آدمى سلطنت دارد، مثلا اگر معجره را برهان مى نامند و قرآن كريم مى فرمايد: (فذانك برهانان من ربك الى فرعون و ملاه ) و يا مى فرمايد:
(يا ايها الناس قد جائكم برهان من ربكم ) براى اينست كه معجره يقين آور است، و اگر دليل و حجت را هم برهان ناميده و مى فرمايد: (ءاله مع اللّه قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ) باز براى اين است كه دليل، حجت يقينى است، كه حق را روشن ساخته و بر دلها حاكم مى شود، و جاى ترديدى باقى نمى گذارد.
و اما آن برهانى كه يوسف از پروردگار خود ديد هر چند كلام مجيد خداى تعالى كاملا روشنش نكرده كه چه بوده، ليكن به هر حال يكى از وسائل يقين بوده كه با آن، ديگر جهل و ضلالتى باقى نمانده، كلام يوسف آنجا كه با خداى خود مناجات مى كند - و به زودى خواهد آمد - دلالت بر اين معنا دارد، چون در آنجا مى گويد: (و الا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن و اكن من الجاهلين...) و همين خود دليل بر اين نيز هست كه سبب مذكور از قبيل علمهاى متعارف يعنى علم به حسن و قبح و مصلحت و مفسده افعال نبوده، زيرا اينگونه علمها گاهى با ضلالت و معصيت جمع مى شود، همچنانكه از آيه (افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله على علم ) و آيه (و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ) به خوبى استفاده مى شود.
پس يقينا آن برهانى كه يوسف از پروردگار خود ديد، همان برهانى است كه خدا به بندگان مخلص خود نشان مى دهد و آن نوعى از علم مكشوف و يقين مشهود و ديدنى است، كه نفس آدمى با ديدن آن چنان مطيع و تسليم مى شود كه ديگر به هيچ وجه ميل به معصيت نمى كند، و ما - ان شاء اللّه - مقدارى درباره آن بحث خواهيم كرد.
(لامى ) كه در جمله (كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء) بر سر (لنصرف ) در آمده (لام ) غايت و يا تعليل است، و به هر حال مال هر دو يكى است. و كلمه كذلك متعلق است به جمله (لنصرف ) و اشاره مزبور اشاره است به رويت برهان رب كه قبلا گفته بود، و كلمه سوء به معناى چيزى است كه صدورش از عبد از آن جهت كه عبد است بد باشد، و اين مطلق معصيت و يا قصد معصيت را شامل است. و كلمه (فحشاء) به معناى ارتكاب عمل زشتى از قبيل زنا و امثال آن است، و ما قبلا گفتيم كه از ظاهر سياق برمى آيد كه سوء و فحشاء با زنا و قصد زنا منطبق است.
و معناى آيه اين است كه: نتيجه و يا علاتّينكه او برهان رب خود را بديد اين بود كه ما فحشاء و قصد به آن را از او برگردانديم.
و يكى از اشارات لطيف كه در اين جمله، يعنى در جمله (لنصرف عنه السوء و الفحشاء) به كار رفته اين است كه سوء و فحشاء را از يوسف برگردانيده، نه اينكه او را از فحشاء و قصد به آن برگردانيده باشد، چون اگر بطور دومى تعبير شده بود دلالت داشت بر اينكه در يوسف اقتضاى ارتكاب آن دو بود، و او محتاج بود كه ما او را از آن دو برگردانيم، و اين با شهادت خدا به اينكه يوسف از بندگان مخلص بود منافات دارد. آرى، بندگان مخلص آنهايند كه خداوند، خالص براى خود قرارشان داده، بطورى كه ديگر غير خدا هيچ چيز در آنان سهم ندارد، و در نتيجه غير خدا را اطاعت نمى كنند، خواه تسويل شيطان باشد و يا تزيين نفس و يا هر داعى ديگرى غير خدا.
و اينكه فرمود: (انه من عبادنا المخلصين ) در مقام تعليل جمله (كذلك لنصرف...) است، و معنايش اين مى شود: ما با يوسف اين چنين معامله كرديم به خاطر اينكه او از بندگان مخلص ما بود، و ما با بندگان مخلص خود چنين معامله مى كنيم.
از آيه شريفه ظاهر مى شود كه ديدن برهان خدا، شان همه بندگان مخلص خداست، و خداوند سبحان هر سوء و فحشائى را از ايشان برمى گرداند، و در نتيجه مرتكب هيچ معصيتى نمى شوند، و به خاطر آن برهانى كه خدايشان به ايشان نشان داده قصد آن را هم نمى كنند، و آن عبارت است از عصمت الهى.
و نيز برمى آيد كه اين برهان يك عامل است كه نتيجه اش علم و يقين است، اما نه از علم هاى معمول و متعارف.
آخرين ويرايش: 8 ماه 3 هفته پیش توسط فاطمه حمیدی. دليل: نقص مطلب

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.