حس پدری و حس مادری

بیشتر
8 ماه 15 ساعت پیش #941 توسط علیرضا فرشچی
علیرضا فرشچی شروع کننده موضوع حس پدری و حس مادری
با اینکه پدر نشده‌ام، کمی حس پدری درم شکفته، از هنگامی که با دانش‌آموزان ارتباط فرهنگی دارم. چند روز پیش برده‌بودیمشان اعتکاف، طبقهٔ بالای مسجد محلشان (البته اعتکاف در غیر مسجد جامع، رجائاً است).
وقتی که با ایشان سخن می‌گویی، حلقه درست می‌کنی، می‌خندی، سر سفره باشان سحری می خوری و افطار می‌کنی، حس پدری بر شاخه‌های جانت جوانه می‌زند.
آن روز صبح که پس از کلی داد و بیداد و جابه‌جایی خواباندمشان (کسانی که تجربهٔ اردوی دانش‌آموزی دارند می‌دانند خواباندن بچه‌ها از بخش‌های سخت است)، میانشان راه می‌رفتم، می‌نگریستم به صورت‌های معصومشان که چشمانشان را بسته‌بودند، و برای یک یکشان جُدا جُدا دعا می‌کردم، حس پدری داشت.
دعایشان که می‌کردم می‌گفتم «بچه‌هایم»، یاد خانم دکتر حقجو افتادم که وقتی ما را دعا می‌کند می‌گوید «بچه‌ام». ظاهرا دارم کمی می‌فهمم که خانم دکتر حس مادری به بچه‌های باشگاه دارد یعنی چه. البته معروف است که مادرها مهربانتر اند...
شاید برای همین سرکار خانم محمدی پیشتر و بیشتر از ما این حس مادری دکتر حقجو را چشید و به ایشان منتقل کرد، چون خودش هم معلم بچه‌ها بود.
به دیگر هم‌باشگاهی‌ها هم سفارش می‌کنم که اگر می‌خواهید حس خانم حقجو را درک کنید، با بچه‌ها انس بگیرید و مربیشان شوید، تازه کار خیر هم کرده‌اید (اشارتی به طرح «ربانی شدن»)



[پ.ن: می‌خواستم این مطلب‌ها را یواشکی برای خانم حقجو بنویسم، حیفم آمد با دیگران به اشتراک نگذارم، اینجا نوشتم. احتمالا برخی دیگر از بچه‌های باشگاه هم از این تجربه‌ها داشته‌باشند ولی خُب به هر دلیلی رو نکرده‌باشند. و من الله التوفیق]

لطفاً ورود یا ايجاد حساب كاربری برای پیوستن به بحث.